از خواهر خودتون نصیحتی به گوش بگیرید
«همیییییششششهههه وقتی پارچه خریدید ایونجا خودتون مترش کنید یا مجبورش کنید مترش کنه. چون در پنجاه درصد مواقع اگر طرف نگه: بیا برات بیشتر هم بریدم! حتما کم بریده
از خواهر خودتون نصیحتی به گوش بگیرید
«همیییییششششهههه وقتی پارچه خریدید ایونجا خودتون مترش کنید یا مجبورش کنید مترش کنه. چون در پنجاه درصد مواقع اگر طرف نگه: بیا برات بیشتر هم بریدم! حتما کم بریده
هلی تون یه هفته ی بشدت حساس شده بود هرچی میگفتن خوب و بد، میزد زیر گریه، هی دعوا میکرد سگ بود و...
امروز متوجه شد ده روزه یهویی قرصاشو قطع کرده و حالش از قبل قرصاش هم بدتر شده اما امروز دختر خوبی بود رفت قرص گرفت خورد که از سگی درآد
امشب ۳۰ فروردین ۱۴۰۲، شوفاژای خونه مو خاموش کردم.
ینی چه اتفاقاتی خواهد افتاد تا دوباره روشن میشن؟
یه وبلاگ دیدم اسمش «تلخ تر از کون خیار» بود :)
واقعا که اسم با مسمایی بود
ایول
این مدت انقد پول قرض کردم ازین و اون که به مرز جنون رسیدم.
یه سریشم پس دادم ولی هی قرض لازم میشم و واقعا دیگه خسته شدم فردا میرم یه تیکه از طلاهامو میفروشم جهنم و ضرر
این ژل زیر چشم خیلی باحاله
انگار یه مداد خیلی کوچولو زیر چشمته با دست میتونی اینور اونورش کنی.
یعنی اونا که ژل لب میزنن هم اینجورین؟ :)
فک کن یکی طرفو میخواد ببوسه بعد یه مداد زیر پوستو میبوسه؟ یعنی یه چیز سفت متحرک زیر پوست لب
کسایی که ژل زدن جوابگو باشن ببینیم اینطوریه یانه؟
هلی تون پریودش تموم شده و دیگه پاچه نمیگیره ان شالله
این بارم نه تیکه گوشت دفع کرد نه بچه به قول شما
فقط به طرز ترسناکی سرش شلوغه و داره همزمان وقت تلف میکنه
ادامه داستان های خانوم کارفرما رو بگم
خلاصه اینکه زندگی بشدت ریمانی داشته و داره.
گفتم عذاب وجدان نداری خیانت می کنی؟
گفت نه چون شوهرم شروع کرد :/ با بهترین دوستم بهم خیانت جنسی کرد منم خواستم طلاق بگیرم نشد عوضش دارم این کارو میکنم :/ گفتم زن اون طرفی ک باهاش حرف میزنی چی؟
گفت اونو نمیدونم دیگه!
گفت که با همین شوهر بزرگوار به لج دوست پسرش فرار کرده. دقیقا نفهمیدم چرا به لجش ولی خب باباش اجازه نداده نه با دوست پسرش نه با این ازدواج کنهدوست پسرم گفته خسته شدم فلانه اونه به لجش با این فرار کرده خونه بابای پسره و به زور و با حضور عموش بعد یک هفته عقد کرده و...
تازه چند سالش بوده؟ ۱۹
جالب اینه بین حرفاش میگفت با دوست پسرش تو دوران مجردی بوس کرده بغل کرده و... :)
اصلا نمیگم درسته غلطه، زندگی هرکی برای خودشه ولی برام خیلی جالب بود چون این کارارو ۳۰ سال پیش کرده تو سن نوجوونی. دقیقا زمانی که تو ایران خفقان خیلی شدید تری از الآن بوده اون وقت من با ۱۴ سال سن نمیدوستم فرآیند بارداریه چجوریه و وقتی فهمیدم تا چند سال انقد تو شوک بودم که میگفتم من شوور نمیکنم :)
بعدشم اولین نیمچه تاکید میکنم نیمچه دوست پسرم تو سن ۲۳ سالگی بود و حس میکردم تمام قوانین دنیا رو با یه ارتباط مسخره تلفنی شکستم! تا سن ۱۸ سالگی هم هیچوقت آرایش نکرده بودم :)
دیروز خاهرم قصه زن همسایه شونو تعریف کرد
گفت روز عقدش با لباس سیاه پدیدار شده
پشمام ریخت گفتم چرا؟؟؟
گفت از عشقش جداش کردن به زور و کتک خیلی زیاد داداشاش، دادنش به پسرعموش
اونم گفته من لباسی جز سیاه نمی پوشم. میگه بعد ازدواج هم پسر عموش کتکش میزده. ولی الان زندگیش استیبله هرچند دقیقا چهره ش بیست سال پیرتر از خودش نشون میده.
من خودم این خانومو چندبار دیدم.
نیم ساعت نشستم عر زدم با داستان زندگیش :/
خیلی غم انگیزه ولی خب پریودی بی تاثیر نبود در گریه هام.
امروزهم زده بودم شبکه پویای تلویزیون برای خاهرزاده م که یهو زد تو فاز راهپیمایی و همزمان بچه ها با خوشالی یه شعر میخوندن که میگفت:«بگو سرآمد دوران کودک کشی»
آقا منو دیدی، دریای خون تو چشمام، یهو سر جام نشستم شروع کردم زار زار برای نیکا و کیان و... گریه کردم.
البته همزمان تلویزیون رو هم گاییدم.
پریود شدم و انقد درد دارم و خسته م که اصلا حال ندارم بیام ادامه داستانای خانوم کارفرمای خیانت کار و خیلی چیزای دیگه رو بگم.
اومدم ترمینال دنبال خاهرم ک میخواد با بچه هاش بیان خونه من و عین چی بارون میاد و سرما میزنه بهم و دیواره ی رحمم داره خودشو جر میده.
راستی نگفتم دفعه پیش ک پریود بودم یه تیکه گوشت دفع کردم :/
فک کن! یه تیکه گوشت بدن خودت دستت باشه
حدود سایز سه در دو در یک سانتی متر
خیلی ترسناک بود
خب بذارید این سمو باهاتون در میون بذارم چون به تنهایی کبدم توانایی دفعشو نداره
خانوم کارفرما فرمودن که ۲۲ ساله داره به شوهرش خیانت میکنه!!!!
۲۲سااااال!!! ینی از روز اول ازدواج
گفتم به این فکر کن زن و شوهرتون بفهمن داغون میشن.
گفت از کجا قراره بفهمن ما همش بیرون حرف میزنیم و همو میبینیم :/
از روز اول هی میگفت به دوست پسرم میگم فلان بهمان، من خر میگفتم چقد دلش جوونه و رابطه شون خوب مونده که به شوهرش میگه دوست پسرم :/
بعد داشت در مورد شوهرشم حرف میزد که سر قولاش مونده و خوب بوده و...
سوار ماشین که شدیم با یه لبخند رضایت رو لبش گفت هلی به شوهرم بگو چقد تعریفشو کردم و چیا گفتم!
دوست داشتم شیشه ماشینو بکشم پایین یه دور بالا بیارم که از فشار اون همه خیانت و دروغ رگای مغزم پاره نشه بعد جوابشو بدم، که متاسفانه روزه بودم معده م خالی بود
دیروز رفتم ژل بینیمو تمدید کردم و زیر چشمم هم زدم
با اینکه تغییر چندانی نکردم که کسی غیر خودم متوجه شه ولی لعنتی چه حس خوبیه
الان میفهمم ملت چرا چپ و راست کار زیبایی میکنن
زیر چشممو یه سی سی زد و خوب شده ها ولی خب مثل زیر چشم بدون گودی معمولی نمیشه
دماغمم نامرد دو دهم سی سی زد و اصلا خودشو خسته نکرد.
یه لحظه اول که زد دیدم یه چیزی عین کرم تو نوک دماغمه سکته کردم گفتم این چیه؟؟؟ گفت نوک درست کردم برا دماغت :/
هیچی دیگه بعد درستش کرد کمی آرام گرفتم
ان شالله که تاثیرش بمونه و خوب باشه لااقل نسوزم از هزینه ش
میخوام برم بوتاکس زیر بغل هم بکنم که از همه چیز برام واجب تره.
که امسال تابساون مجبور نشم با عرق زیر بغلم دوش بگیرم
حالا یه بغل محکم بدین و یه بوس به هلی
چون هلی طرحش یه سال تمدید شده تو شهر خاهرش و ذوق مرگه 😍❤️
امروز نرفتم مطب و خانومی که گفتم افیر داره زنگ زد گفت چرا نیومدی حرف بزنیم :/
میخواد در مورد خیانتش حرف بزنه و من تایید کنم
چجوری ازین گفتگو فرار کنم؟
نه مو قشنگو کسی تحمل میکنه غیر از من نه منو کسی غیر ازون
یادش بخیر نباشه اون موقعا که اون رابطه مسخره اینترنتی رو با آقای دوست داشتم همیشه شاکی بود چرا منو یادت میره کم زنگ میزنی و...
حالا من و موقشنگ هردو بی حوصله
خیلی وقتا همو یادمون میره اصن
خب بسم الله تجربه جدید
برای اولین بار یه زن متاهل پیشم اعتراف کرد که افیر داره. :/ (رابطه خارج از ازدواج)
فک کن وقتی از سر کار برمیگشتیم باهم، تو تاکسی گریه میکرد میگفت ما دوست بودیم، بابام اجازه ازدواج نداد گفت زبونتون یکی نیست. چه غلطی کردم با شوهرم ازدواج کردم. الان هی گریه میکنیم که چرا اون موقع که دوست بودیم باهم فرار نکردیم. باهمم همیشه در ارتباطیم بیشتر از جونم دوسش دارم :/
یه بچه م داره مرده هم سه تا بچه داره :/
جدا از تاسف واسه بابای بیشعورش و داستان غم انگیزش چقد راحت ملت خیانت میکنن تازه بقیه رو هم گناه کار میدونن.
حالا می فهمم چرا ملت از خورشت کرفس بدشون میاد
این بشر بعد چند قاشق چرا تلخه؟؟؟؟
رژیم کالری شماری همراه با آگاهی اینش خوبه که خودت خودتو مجبور میکنی که سالم غذا بخوری.
آگاهی ینیچی؟
ینی من خبر داشته باشم که اگر تغذیه م همون تغذیه ناسالم قبل باشه ولی دو سوم قبل کالری مصرف کنم از قحطی ویتامین و پروتئین و انواع مواد معدنی انواع بیماری میگیرم آخرش جان به جان آفرین میسپارم.
پس مجبور میشم چیزای کم کالری و پر مواد معدنی بخورم که بتونم مقدار غذایی رو که میخورم با ثابت نگهداشتن کالری زیاد کنم تا بدنم مواد مورد نیازشو بگیره.
مثلا یه قاشق روغن برنجمو حذف میکنم جاش یه پرتقال و یه سیب گنده میذارم! یا چهار تا خرما!! یا یه لیوان گنده آب هویج!
امروز چقد هوا بهاره!
واقعا بهار شد
چه حس خوبی داد یهو اومدم بیرون انتظار داشتم باسنم یخ بزنه ولی نزد! یه هوای خنک یه آفتاب ملایم زد تو صورتم به جاش ❤️
امروز هم مجوز طرحی که قرار بود ۲۹ اسفند بیاد نیومد و من تپش قلب گرفتم. واقعا دیگه نمیدونم چه غلطی بکنم همه راه های رو به روم بسته س
خسته شدم از صبر کردن سه ماهه بیکارم و وقت تلف میکنم
در مورد کارپردازی نگفتم براتون که دوهفته ای هست ولش کردم.
واقعا به استرس و درگیریش نمی ارزید.
فک کن دوروز صبح بیدار میشدی ساعت هفت چک میکردی میدیدی نوبتا پر شده یا نیست یا مریض پشیمون میشد. آخرش هیچی گیرت نمیومد.
بارها ازم خواستن نوبت بگیرم بعد پشیمون شدن یا نشده و من برای هرکدومش حداقل ۴۵ دیقه معطل شدم. حالا برای نوبت اینترنتی تلفنی چقد بهم میرسید خوبه؟ ۳۵ هزارتومن! یه قیمت بالاتر آدم بگه سکته میکنن.
طرف بهم گفته بود نوبت ام ار ای بگیر(نوبتش حضوریه) ۷۰ تومن ازش گرفتم دو هفته دست از سرم برنمیداشت. یه روز میگفت نوبتمو عوض کن یه روز میگفت مریضم حالش بده صحبت کن همین امروز بیایم یه روز میگفت نسخه شو عوض کردیم و... آخرش ریدم بهش اونم رید به من :/
استرسش اونجا شدت میگیره که طرف میگه برای فلان موقع وقت میخوام بعد میری میبینی یه روز قبلش وقت میدن به طرف میگی صب کن تا اون موقع. صب میکنی اون روز میاد همش نگرانی نکنه نوبتا باز نشه نکنه پر باشه و... نکنه خوابم ببره. و همش خطریه چون طرف از شهرستان راه افتاده به هوای نوبتش!
تلفنای دائمی هم که بماند که یک دقیقه آزامش برات نمیمونه و از هر ده تلفن یکیش واقعا کارش بهت میفته بقیه یا چیزای غیر ممکن میخوان یا دارن مشاوره میگیرن!
خلاصه ارزش نداشت. هرچند باز من به خوبی ازش یاد میکنم چون یه مدت دستمو گرفت تو خریدای کوچیک و اینکه دعای چندتا از مردم پشتم بود.
ولی اصلا و ابدا کاری نیست که پیشنهادش کنم. باور کنید دست فروشی خیلی بهتره.
یکیو میشناسم کارپرداز خارجیاس دیگه فک کن چقد درمیاره! بازم انقد تو زندگیش استرس میکشه که دوست ندارم جاش باشم.
باز با داداشم تماس تصویری گرفتم و بغض سنگین بعد تلفن...
نه از دلتنگی، چون انقدر خوشحالم که رفته که دلتنگی جایی نداره تو قلبم
بلکه از بدبختی خودمون نسبت به آلمان و چیزایی که تعریف میکنه
از برابری مردم بگیر تا شان اجتماعی، بی دغدغه گی، فراوانی، ارزونی و...
قلبم درد میکنه اصن
رژیم کالری شماری رو یه هفته ای هست شروع کردم و خیلی باحاله
آدم با کالری چیز میزایی که میخوره سورپرایز میشه.
مثلا یه قابلمه ۲۲ سانتی یتیمچه بدون روغن و برنج و با مرغ که من خیلی دوسش دارم و بشدت سیر میشی و کلی مواد مفید داره اندازه دوتا باقلوا که دو ثانیه با چایی میخوری کاری داره!
این یتیمچه ای که من درست میکنم خیلی آسون و خوشمزه س اگر دوس دارین سالم غذا بخورین یا لاغر شین امتحان کنید.
طرز تهیه: هرچی دم دستتونه از سبزیجات بریزید تو قابلمه با به تیکه مرغ و ادویه کافی بذارین بپزه همین! من فقط با مرغ دوست دارم.
برای دو وعده دو تا تیکه مرغ رو میذارم با چند تکه پیاز و ادویه بیست دقیقه بپزه بعد پیازارو در میارم(چون حساسیت دارم) یه دونه سیب زمینی متوسط، یه بادمجون، یه کدو، یه فلفل دلمه ای کوچیک، یه حبه سیر، یه هویج، قدیما یه دونه پیاز هم استفاده میکردم که از وقتی فهمیدم حساسیت دارم دیگه نمیریزم. اینارو همه چاپ چاپ خورد میکنم مثلا تیکه های دوسانتی، بعد همه رو میریزم تو آب مرغ در حال جوش بعد ده دیقه سه تا گوجه فرنگی بزرگ رو با پوست و همه چی میریزم تو مخلوط کن عین رب قاطی شه بعد میریزم تو غذا با یکمم سبزی خورد شده. کلی هم ادویه خوشمزه میریزم. فلفل سیاه، کلی زردچوبه و اگر داشتم ادویه کاری و آویشن و با نمک فراوون(این غذا نمک زیادی جذب میکنه) ولی حتما تست کنید زیاد نشه.
میذارم یه نیم ساعت دیگه بپزه و تمام.
آب غذا باید در حدی باشه که حداقل تا نصف مواد بیاد. اگر آبش تموم شه بد مزه میشه.
بعدش میریزم تو یه بشقاب عمیق و با چنگال میقولم. و آبشو سر میکشم. به به!
کم کالری، بدون روغن، سرشار از مواد معدنی و خلاصه جای شما خالی.
راستی انقد بحث پول و بی پول شد یادم رفت تعریف کنم که دیروز رفتم تاناکورای شهر دوستم که یکی از بهترین تاناهاس طوری که از کل کشور میرن اونجا
جای شما خالی چهار ساعت تمام قبل برگشتنم به شهرم، گشتم و بازم نتونستم نصفشو بگردم. خیلیییی چیزای خوبی داشت. یعنی اوایل از قیمتا ادم شوکه میشد ولی بعد که میگشتی عالی بود.
کلی تیشرت و لباس و... خریدم با کیفیت عالی و قیمت مناسب.
خوبی تاناکورا اینه که اگه دیدی چیزی هنوز کاملا سالمه بدون چون قبلا دست یکی دیگه بوده، امتحانشو پس داده و سالم خواهد ماند :)
دیدین بعضی لباسا یا وسایل میخرین سریع نگیناش کنده میشه یا مارکش یا دوختش پاره میشه و...
منظورم این اتفاقاته که اگر قرار بوده باشه بیفته قبلا افتاده.
و اینشم خوبه وقتی سرچ میکنی اون برند رو و لباسو با قیمت دلار و یورو میاره مثلا ۸ دلار یعنی ۴۰۰ هزار و توخریدی ۳۰ هزارتومن کیف میکنی :)
یه خمیردندون و صابون برای صورتمم خریدم که کانم سوخت از قیمتا ولی مجبور بودم چون تنها جاییه که میدونم وسایلش اصله.
تو فیلم برادران لیلا میگه که: «پولدارا همو میشناسن چون کمن.»
والا شانس گوهی من همیشه این مدلی بوده که پولدارا دوروبرم خیلی بیشتر از آدمای مث خودم بودن. همینم انقد حساسم کرده.
خانومای گل پیج (سیس بلاگرای ترنس)
شما وقتی یه آقایی پیش شما درمورد مسائل جنسی صحبت میکنه یا فحش بد میده حس مورد تجاوز واقع شدن بهتون دست نمیده؟
دیروز همونطور که گفتم رفتیم تور
همه چی خوب بود، خاله دوستم و دوستم خیلی باحال بودن و جایی که رفتیم قشنگ بود. عکسای خوبی هم گرفتیم. خوراکی خوب خوردیم. جز چند چیزی که سفرو خراب کرد
اولیش که همون قضیه فاصله طبقاتی . به جنون رسیدن من از این همه تفاوت بین من و اونا بود. چندین بار تو خونه خاله دوستم سوتی دادم و قشنگ معلوم بود هیچکدوم ازین وسایلو استفاده نکردم.
هود لمسی بود و چندبار زدم خاموش نمیشد. از دختر خاله ش پرسیدم خونه تون پکیجه یا بخاری؟ میخواستم بدونم آب گرمش قابل خوردنه یانه؟ گفت هیچکدوم! گفتم مگه میشه؟ گفت گرمایش از کفه :/
در خونه جک داشت یکم باهاش ور رفتم تا بازش کردم و یه سماور برقی عجیب غریب که نتونستم خاموش کنم و...😑 باز خداروشکر گازشونو قبلا دیده بودم و لازم نبود بپرسم چطور روشن میشه. و البته خداروشکر که در کنار دسشویی فرنگی ایرانی هم داشتن.
خاله ش مطلقه س و یه پدرشوهر میلیاردر داره که کلا خرج اینارو میکشه و خودش و بچه هاش کلا مصرف کننده ن. دخترش رژ لب دیور اصل داشت فک کن!!!! یه دونه وسیله ی ایرانی تو این خونه درندشت پیدا نمیشد جز وسایل من که یه گوشه افتاده بود.
یه جا ادویه یک میلیونی تو دی جی کالا دیده بودم که فک میکردم کدوم خرپولی اینو میخره آخه. دیدم اونا دارن! یه لیوانی بد دوسال کلنجار رفتن با خودم خریدم ۱۵۰ این ستشو داشت دم دستی هم بودن.
گوشی هرچهار نفر یعنی دوستم و خاله ش و دوتا بچه آیفون سیزده در انواع رنگ بود و ساعتای همه اپل واچ و هر کدوم دوتا ایرپاد آخرین مدل به گوش
برگشتنی دیگه داشتم مجنون میشدم، انقد که هرچی می دیدم حسرت میخوردم که بعد یه عمر سگ دو زدن چرا هیچوقت نتونستم حتی از نزدیک ببینمش.
دومیش یه پسر تخم سگ که از اول سفر دست میزد رو سرمون و رو شونه مون و فحش ناموسی میداد و در مورد مسائل جنسی گاهی یه چیزی میپروند که همه به حرفاش میخندیدن و من انقدر ناراحت بودم که بعد پنج دقیقه هم نشینی باهاش کلا پاشدم رفتم یه گوشه تا آخر تنها نشستم و فک کنم کلا به دیدگاه دوستم نسبت به خودمم ریدم که میگفت خیلی سفر باهام خوش میگذره.
ولی بعد اینا حتی پاشدن باهاش رقصیدن و حتی چند بار دختر ۱۴_۱۵ ساله ی خاله ی دوستمو به بهانه بامزگی بوسید، جالب ترش اینه خاله ش می خندید!
من آدم خیلی رکیم و بدجور میرینم به این آدما و چند بار سعی کردم ولی بهم اشاره میکنه بهش برینم اما به زوووور جلوی خودمو گرفتم چون برادر لیدر بود و لیدر دوست صمیمی خاله دوستم بود و خاله دوستم کسی بود که دعوتش بودیم.
بدی سومش هم سرمای وحشتناک و بارون بود طوری که وقتی برگشتیم برف اومد!
بدی آخر اینکه مارو با این اتوبوسای داخل شهر بردن و رفت و برگشت کلا شش ساعت کشید و کمر سالم برام نموند و اصلا نتونستم بخوابم تو ناشین درحالیکه برنامه خوابیدن داشتم
امشب قراره بریم خونه خاله دوستم و فردا دست جمعی بریم تور یک روزه
نمیدونم جدیدا چرا تفریح با دوستام بهم خوش نمیگذره!
یه حسی دارم انگار دارم وقت تلف میکنم.
الآنم اصلا خوشحال نیستم که دارم میرم.
شایدم بخاطر اینه پیش این دوستم و خاله ش که بی غم ترین آدمای ایران زمینن باید تظاهر کنم به خوش و خرم بودن.
دوستمو خیلی دوست دارم خاله شم باحاله
ولی نمیدونم چمه
انگار نمیتونم این تفاوت هامونو قبول کنم
چرا بیست تومن اسنپ رو به سه هزار تاکسی مستقیم ترجیح میدی؟
چون وقتی منتظر تاکسی مستقیمی انقد مردای چش حیز برات بوق میزنن قشنگ حس خراب بودن به آدم دست میده.