انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ | 14:17

بالاخره میشه

چه من اون روز باشم چه نباشم

و امروز چقدر از خوشحالی گریه کردم بابتش

توسط ... | یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ | 23:52

برای اولین بار تو کل این دوران دلم‌پر از نوره...

توسط ... | یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ | 13:39

سرما خوردم دوباره، دلم چه بی قراره

توسط ... | چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ | 1:7

مادر یکی از دوستام هک شده :/

بهم پیام داده بود عکسامونو پی دی اف کردم یه فایل اپ بود

خدا رحم کرد باز نکردم

اقا جان فایل و لینک از هیچکس باز نکنید مگر اینکه مطمئن باشید و البته کد برای هیچکس نخونید و نفرستید

متاسفانه بسیار زیاد شده سواستفاده

توسط ... | یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ | 12:8

چند روز پیش با موقشنگ رفتیم بازار

هر کدوم میرفتیم تو یه مغازه وسایل مورد نظر خودمونو نگاه میکردیم برای صرفه جویی در وقت

برگشتنی موقشنگ گفت بین اون همه زن مو رنگ شده ی عملی خیلی تابلو بودی اصلا نیازی نبود دنبالت بگردم :)

شخصا آی لاو مای نچرال فیس

توسط ... | جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ | 15:7

امروز قرار بود پدرو مادرم بیان و یه ده روزی بمونن که هم پدرم بعد از عمل بره دکتر برای چکاب هم یه سری بهمون بزنن. و نشد :(

بخاطر برف و جاده های مزخرف شهر پدری... و با حس های مختلفم از جمله پریودی قاطی شد و دیشب مودم پایین بود.دلم میخواست پیشمون باشن تو هفته های آتی که قراره کلی برف اینا بیاد.

یه ماه و اندی میشه جز یه مهمونی که سه تا مهمون اومدن خونمون با کسی تعاملی نداشتیم و یکم حس ایزوله بودن دارم. ما دوستای زیادی اینجا نداریم و همشون شهرای دیگه ن حتی خانواده هامونم دورن. فک کنم اروپاهم بودیم در همین حد تعامل اجتماعی داشتیم. هردوتامون نسبت به قبل ازدواج خیلی میل اجتماعیمون کم شده. دوست پیدا میکنیم ولی خیلی نزدیک نمیشیم و در حد محل کار و ایناس. حس میکنیم اینطوری زندگی کم دغدغه تره ولی از طرفیم اون میل به بودن کنار دوستان و بقیه گاهی اذیت کننده س.

هفته آینده قراره کونمون قندیل ببنده از سرما و من مثل بچگیام ذوق دارم. هرچند محدودیت ایجاد میکنه این شرایط ولی به فصلش و به موقعش همیشه قشنگ بوده برام. امیدوارم همه گوشه دنج و گرم خودشون رو داشته باشن که بتونن از برف و زمستون قشنگ امسال لذت ببرن.

توسط ... | جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ | 1:0

پیشنهادی برای پخت دیزی دارین؟ فوتی فنی چیزی

توسط ... | پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴ | 2:34

عکس خواستگاری دوستم‌رو دیدم‌و دوستم‌خیلییی نازتر و قشنگتر شده نسبت به سه سال پیش که آخرین بار دیدمش و متاسفانه شوهرش اصلا اصلا و اصلا اون چیزی نیست که برام فرستاده بود قبلا و گفته بود دوست پسرم اینه. ینی کلا عکساش زاویه و نور و ادیتش یه جوری بود که یه چیییز دیگه ای نشون میداد. اون ک حالا خیلی مهم نیست و باید به دهن بزی شیرین بیاد که اومده. مثلا همین موقشنگ خیلیا قیافه شو شاید نپسندن بگن سیاهه پشمالوئه فلانه، ولی واقعا برام قیافه ش (جز اینکه یکم چاقه) بهترین قیافه یه مرد میتونه باشه.

خیلاصه خیلی خیلی برای دوستم آرزوی خوشبختی میکنم و کمی هم براش نگرانم ازدواج پروسه ی سختیه و امیدوارم از پسش بربیاد.

توسط ... | پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴ | 2:27

من اصلا آدم مهربونی به اون مدل که جا افتاده نیستم.

یه عمر مهربون بودم جز افسردگی و خودخوری چی بهم رسید؟ هرکی زور بگه و بی احترامی کنه مستقیم بهش میگم داری اذیتم میکنی کارت درست نیست و انجامش نمیدم و سعی میکنم دست مایه بازی های روانیش نشم. هرکی منظورم هرررکیه ها

اصلا هم فداکاری الکی نمیکنم. بخاطر راحتی بقیه از چیزایی که عمیقا میخوام نمیگذرم.

از وقتی این کارارو میکنم افسردگیم خوب شده. همین باعث شده بفهمم راهم درسته.

که چی مثلا غذاتو بدی شوهرت یا کناریت بخوره چون دوست داره بیشتر بخوره! در حالیکه خودتم خیلی دلت میخواد! که چی مثلا طرف زور بگه و بخاطر بزرگتر کوچیک تر و یه سری اداهایی مثل آبرو و... چیزی نگی

برینین به هرکی اذیتتون کرد من پشتتونم

توسط ... | چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ | 10:54

دیدین گاهی دخترا قهر میکنن بعد نمیگن چرا قهر کردن اعصاب طرف بهم میریزه؟

من خیلی وقتا درونم این شکلیه

ناراحته ولی نمیگه چرا

پدرم درمیاد تا کشفش کنم.

میدونین منظورم چیه؟ مثلا یه روز بیدار میشی خلقت پایینه کلا، ولی نمیدونی چته؟

خب این پایین بودن انرژیه رو همه چی تاثیر میذاره و تا پیداش نکنی و حلش نکنی دست بردار نیست.

امروزم میخوام بندازم گردن پریودی ولی یه چیزی میگه که اون نیست.

توسط ... | سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ | 20:49

پریودیای من همیشه سخت بوده و حس میکنم جدیدا حتی سخت تر شده

دیشب تا صبح انگار سر زا بودم از درد و بی قراری نخوابیدم و شش صبح عین دیوونه ها رفتم حموم. کشف کردم که فقط با حموم آب گرم آروم میشم. بعدش تونستم بخوابم تا ۹ که رفتم شیفت و امروز و فردا هم صبح و عصرم به به

نمیدونم از تغذیه مه که انقدر قند میخورم یا چی

علائم خیلی زیادی دارم،‌ یخ میزنم گاهی گرمم میشه، درد کف لگن، کمر، پاها، بوی بد دهان و گلاب به روتون اسهال و عرق کردن های زیاد و حواس پرتی و بی اعصابی و مودی بودن😐 بازم بگم؟

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .