انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ | 12:36

آخ آخ که حرف داشتم برای گفتن این چند روز ولی پدر مادرم هستن و شدیدا سرم شلوغه کارای خودم و اوناس و زیاد وقت برام نمونده برا نوشتن

از چیزای جالبی که یادم مونده بنویسم:

+ مامور جدید دی جی کالا یه جوری بود همیشه انگار یه جوریه میدونین چی میگم. انگار یه نیم نظری داره بهم. بعد عرض کنم خدمتتون موقشنگ یکی دوبار بسته هارو تحویل گرفته بود من میگفتم شوهرم اون میگفت اون دوستتون :)

ایشون همیشه با نهایت انرژی وسایل رو میاورد و حتی وایمیساد که من برسم بعد میومد تحویل میداد.

بسته قبلیم یک وسیله ناموسی توش بود که معلوم بود دیگه من متاهلم و یه غلطی دارم میکنم :)

ایشون به پیامم جواب نداد که هیچ پنج دیقه وای نساد بیام بسته رو بگیرم و تحویل سوپری دم در داد. و من قبلا دیدم اینا محتویات بسته هارو میتونن تو گوشیشون ببینن.

به نظرتون توهم زدم یا همونیه که فکر میکنم؟

احتمالش کمه ولی دوست دارم اینطوری فک کنم کرم دارم آقا 😂

+ عرض کنم یه مزاحمی هم پیدا کردم که هم شماره مو داره هم اینستامو و پرسیده بود که من متاهلم یا نه منم زدم بلاکش کردم چون تو اینستام علامت زدم که متاهلم دیگه.

اینم اولین پیشنهاد بعد تاهلم حیح حیح حیح

+ مورد سوم اینکه عفونت ادراری گرفتم و الان هشت روزه که گذشته و خوب نشدم کلی دوا درمون خونگی کردم و فعلا فقط شدتش کم شده‌. اگر راهنمایی دارین بفرمایید چون و اقعا نمیخوام آنتی بیوتیک بخورم.

+ مورد بعدی اینکه با همکار تخماتیکی که از زیر کار در میرفت حدود ده روز پیش یه بحثیم شد و به رئیس گفتم یا باید به اندازه من کار کنه یا با من شیفت ننویسش و حیح حیح حیح با من شیفت ننوشته و خیلی خوشالم

توسط ... | جمعه بیستم بهمن ۱۴۰۲ | 12:6

خدایا شکرت که این سفر هم به خونه مادرشوهرم اینا و دعوتی هاش تموم شد

وای که چقدددر طاقت فرسا بود

توسط ... | دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ | 19:49

من جمله مشکلاتم اینجا اینه که نمیتونم تمرکز کنم رو حرفاشون🗿

خانواده ی شوهرم اهل جمع شدن و همنشینی و صحبتن چیزی که هیچ تخصصی توش ندارم.

خیلی وقتا بین حرفاشون نظر میخوان ازم یا چیزی میپرسن و من متوجه نمیشم که با منن🗿 فقط دلم میخواد برم تو اتاق فیلممو ببینم.

این آنتی سوشال بودن من دردسریه برا خودش

امروزم روز سوم پریود و اوج بهم ریختن هورمون های اخلاقی منه

+ راستی مادر شوهرم به من و موقشنگ گفت کسی که نماز نخونه کثیفه غذاشم نمیشه خورد خونه شم نمیشه رفت 🗿

قابل ذکره بنده تنبل نمازنخون هستم که امشب شام درست کردم و همه شون خوردن

چرا این وسط تناقض وجود داشت؟

توسط ... | دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ | 19:26

+ اومدیم روستا خونه مادرشوهر پدرشوهر

واااای که هر دفعه که میرم دسشویی کانم یخ میزنه

چقدر سخته دسشویی حیاط خدایا

خونه پدر مادر جفتمون همین مشکلو دارن🗿

هوا منفیه و دیشبم برف اومده اینجا

منم لباس نازک آوردم خیر سرم موقشنگ هم سویشرت هاشو نمیده بپوشم 🗿

توسط ... | یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ | 10:32

موقع اعصاب خوردی، گریه کنم سردرد میگیرم، نکنم گلودرد میگیرم

چاره چیه واقعا؟

+ خدایا شکرت ولی بیشتر عوارض پریودی تو این جانب موجوده، سردرد، بوی بد دهان و بدن، دلدرد، پادرد، اعصاب خورد، شب بیداری، افسردگی، مودی بودن، مشکلات گوارشی، پایین اومدن سطح تمرکز، جوش زدن، ریزش مو، بی قراری، سرگیجه و... :/

+ تلویزیون و میز تلویزیون خریدیم از دی جی

ذوق دارم براشون هرچند موقشنگ رید به ذوقم ولی بازم ذوق رو دارم :/

توسط ... | شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ | 14:0

هلی تون پریود شده و خوشحاله

درد داره و ناراحته

کلی کوکی شکلاتی خورده و خوشحاله

کم کم داره تهوع میگیره و ناراحته

داره میره شیفت پوکر فیسه

با ما همراه باشید!

توسط ... | پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ | 18:17

+شاید باورتون نشه ولی هنوز پریود نشدم

تمام علائمشو رد کردم ولی پریود نشدم! نکنه... زبونم لاااال :/

+ دقیقا فقط یه طرف صورتم پر شده از جوش! نمیدونم واقعا چرا!!

گردنم و گونه سمت راستم شده جوشای گنده و جای جوشا

خیلی عجیبه

کلا این مدت زیاد جوش میزنم و با اینکه کلی به پوستم رسیدم بازم بدتر شد.

+ اومدم آرایشگاه پایین ساختمون چتری هامو کوتاه کنم بلکه شبیه آدمی زاد بشن و یکم نوک موهامو بزنم.

+ شونه م همچنان تیر میکشه و کون ندارم برم یه نوبت ام ار ای بگیرم.

توسط ... | پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ | 14:32

گوشواره های اینجانب مارک ژوپینگ در ادامه مطلب

ادامه مطلب

توسط ... | چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ | 1:53

یک، آپدیت جوج اون شب: عااالی شد. چون ذغالارو خوووب سرخ کردیم جوج زود پخت و خیلی آبدار شد.

دو، آپدیت گوشواره های ژوپینگ که ماهک معرفی کرد و گفت حساسیت نمیدن و رنگشون نمیره، عااالی بودن فعلا

چند روزی هست از دی جی سفارشم رسیده و استفاده شون کردم و به به! منی که غیر از طلا و نقره به همه چی حساسیت میدادم اصلا حساسیت ندادم که هیچ از طلا هم راحت ترن برام.

فعلا رنگشونم نرفته تا ببینیم.

خیلاصه مررررسی ملی جون

ازین ببعد تصمیم گرفتم همه شو این جنسی بخرم و جای طلا سکه بخرم پس انداز کنم.

گوشواره هامم دراومد صد تومن

عکسشم فردا میذارم

توسط ... | چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ | 1:47

شیفت دیشب چهارمین بار در طول 10 ماه اخیر بود که به زن هایی که از دست کتک های شوهرشون هیچ راه نجاتی نداشتن گفتم اگر دوباره زدت زنگ بزن 123 بیان نجاتت بدن

فک کن تو شهر به این کوچیکی منی که ماهی پنج شش تا شیفت شب وایمیسم این تعداد زن کتک خورده بی دفاع که شوهراشون همه میگن از پله خورده پایین باید ببینم. اینکه چندتاشم نفهمیدم کتک خوردن یا افتاده به همکارام خدامیدونه.

دیشب داشتم فک میکردم یعنی چند تا زن تو این شهر هر شب کتک میخورن و کسی نمیارتشون دکتر یا کارشون به بخش ما نمیفته یا جای آزار و اذیت جسمی ، آزار جنسی یا روحی میبینن و این چقدر غم انگیزه.

هر بار که یکی ازین زن هارو میارن ناخودآگاه انگار کل شیفت سیاه میشه. انقدر ناراحت میشم که کلا شیفت بد میشه و یا شلوغ یا پر اعصاب خوردی میشه.

شیفت دیروز و حتی ادامه ش در امروز هم اینطوری بود.

صبح با همکار کونیم بحثم شد سر در رفتن از زیر کارش. بعدش شلوووغ بود. بعد دیدم کرایه سواری از هشتاد تومن باز زیاد شده شده صد تومن خبر کشت و کشتار و جنگ و... سقفمون آب داده بود و (احتمالا) دزد اومده بود تو ساختمون و...

از حق نگذریم لحظات زیبایی هم داشت مثل برف و خونه گرم و سوپ و... ولی در کل اتفاقات تخماتیک هم افتاد

خیلاصه

بخوابیم شاید فردا روز بهتری باشد

توسط ... | سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ | 22:31

من خطاب به رحمم: داداش تکلیف مارو روشن کن پریود هستی یا نیستی؟ چرا یه دقه اومدی بعد نیومدی

توسط ... | یکشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۲ | 21:55

میخوایم با موقشنگ جوج بزنیم تو بالکن

ولی فک کنم ساختمونو آتیش بزنیم جاش

اولش میخواستیم ذغالارو بسوزونیم که دقیقا یک ساعت و نیم با کلی زحمت طول کشید :/

خدایی باباهامون چی میکشیدن

الانم میخوایم جوجارو بذاریم آپدیت میدم خدمتتان

توسط ... | یکشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۲ | 19:39

نمیدونم چرا چند روزه این اسنپیا انقد با من حرف میزنن

شاید باورتون نشه ولی من اصلا اهل حرف زدن نیستم

ینی بعد پنج جمله حرف زدن دیگه نمیتونم تمرکز کنم طرف چی میگه

اونم کی!؟ اسنپ غریبه! یارو معلوم نیست کیه چی میخاد

امروز یه سربازه راننده اسنپ با یه لهجه عجیب غریب تا رسیدم سوال پرسید

نصف حرفاشم نمیفهمیدم نصفشم تمرکزم نمیکشید :/

توسط ... | پنجشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۲ | 13:3

از نظر روحی نیاز دارم بشینم برای اون کسی که تو آهنگِ « آی لیلی ,ش نجفی» شکست عشقی خورده گریه کنم.

وقتی میگه «تو بالای تلار(بالکن) من در زمینم، تو نارنج پوست کنی من دل غمینم» چقددددر احساس توشه خدا

اون دختر چش سیاه لب قرمز و مو فرفری شمالی رو میبینم روی بالکن آخرای پاییز داره نارنج پوست میکنه و پسر سربازی که اون پایین نشسته نگاهش میکنه و غمگینه که نمیتونه بهش برسه و بعدشم دختره رو شوهر میدن و پسره میمونه و یک دنیا غم عشق.

عجب ذهن مریضی دارم :)

میدونین چیه آخه تو داستان و شعر، عشق با نرسیدنش قشنگه.

عشقی که بهش برسی کمرنگ میشه در حالت خوب میشه صمیمیت یا در حالت بد میشه هم خونه بودن.

ولی عشقی که طرف بهش نرسیده تو دنیای خیال همیشه تازه و زیبا میمونه. انگار هیچ بدی از طرف ندیده که بخواد کمرنگ شه و ازشم سیراب نشده.

+ دیشب طبق معمول وسط دعواهای زن و شوهری با موقشنگ گریه م گرفت و گریه مو قورت دادم و از همون موقع بغض تو گلومه و گلو درد دارم. تا حالا همچین چیزی ندیده بودم. راهکاری دارین؟

توسط ... | چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ | 17:23

دیروز صبح بخاطر اتفاقی که افتاد ناراحت و فسرده بودیم همگی

بعد شب داداشم خبر داد بهش پاسپورت آلمان رو دادن و بسیییی خوشحال شدیم. فک نکنم به این زودیا برگرده اینجا ولی تو کشورای همسایه میتونیم ببینیمش

بعد عرض کنم که یکی از فنسی های هر سال من اینه که برف اول رو اینجوری ببینم که بخوابم صبح پاشم ببینم همه جا سفیده‌. دیشب خدا خواست این خواسته م رو برآورده کنه که متاسفانه ۳:۳۰ خوابیدم و همون موقع دیدم شروع شده به برف باریدن و فهمیدم صبح سفید میشه.

صبح که میخواستم برم ترمینال(برم شهر بیمارستانی که کار مبکنم) زود راه افتادم و اسنپ ده دیقه دیر رسید و جای شما خالی بسی توی برف کیف نمودم

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .