انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ | 20:25

هم یلداس هم کریسمسه

این تعطیلات یه سری هارو خوشحال کرده یه سریا افسرده.

معدود آدمایی هستن تو فضای مجازی که واقعا حسشون رو میگن. اونایی که مهاجرت کردن و دورن از خانواده یا اونایی که کسی رو از دست دادن. یا کسایی که به هر دلیلی تنهان. یا حتی تنها نیستن ولی بیزارن از جمعی که توشن. اینا همه ناراحتن.

فقط یه دسته کمتری که دورهم جمع میشن و جمع رو هم دوست دارن لذت میبرن.

پس اگر امشب دلتنگین، تنهایین یا اعصابتون خورده بدونید تنها نیستین❤️

+راستی دیروز وکالت طلاق رو از موقشنگ گرفتم ولی حس خاصی ندارم. حس میکردم اون روز خیلی خوشحال باشم ولی نبودم. بازخداروشکر این فکر هم از سرم در رفت هرچند که نتونستم راضیش کنم حق حضانت و خروج از کشور رو بگیرم.

بخاطر کوته فکر بودن خانواده هامون و محضرمون موقشنگ بهم قول داده بود حق طلاق رو بعدا بهم بده. و چون از روز اول دوستی باهاش مطرح کرده بودم محبور شد بیاد.

شمام از روز اول مطرح کنید که مشکلی پیش نیاد بعدا.

توسط ... | سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۲ | 0:16

از اونجایی که مادرم گفت لازم نیست بری یه شهر دیگه برای مراسم پدربزرگ دوستت ‌و بنده هم انسانی فوق العاده گشاد و آنتی سوشال هستم. همینو بهونه کردم و از خدا خواسته نرفتم مراسم پدربزرگ دوستم و برگشتم خونه و خوابیدم!

فردا هم کلاس زبان دارم ولی بنده جای درس و مشق نشستم دارم شیرینی درست میکنم.

+ نمیدونم چه کرمی بود که قبل ازدواج هیچوقت به ویژگی های مثبتش فکر نکردم. همیشه در حالت گارد گرفتن و ترس ازش قرار داشتم. نمیدونم دلیلش تجربه های تلخ اطرافیانم بود یا فرهنگ مزخرفی که زن رو در ازدواج در نقش برده گذاشته و جز مسئولیت زندگی براش هیچی نداره.

اینکه ازدواج هم کردم چون کم کم به مو قشنگ اعتماد کردم و چندین باری که باهاش بودم و میومد پیشم ازون حس کرخت کم کرد.

ازدواج ویژگی منفی داره خصوصا که طرف مناسبت نباشه واویلاست ولی واقعا ویژگی مثبت زیاد داره حتی برای زن! ینی میشه خیلی وقتا ترجیحش داد به مجردی.

اونی که تو رابطه ج سی لذت میبره فقط مرد نیست. ممکنه خیلی چیزای خوب اضافه بشه تو زندگی و در قبالش چیزایی رو از دست بدی که واقعا بود و نبودشون زیاد فرق نداره. مثلا دوستای پسرت یا روابط متعدد و...

توسط ... | یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۲ | 23:44

سردرد از تخمی ترین دردهاست

امروز سردرد دارم بعد مدتها خواستم درس بخونم سرم درد گرفت. انگار شیطان نشسته کنارمون بخوایم یه حرکت مثبت بزنیم باید برینه به انگیزه مون

+ امروز متوجه یه چیز جالب شدم. بعضی استوریایی که تو اینستا میبینم نمیدونم مال کین و ممکنه حس خوب یا بدی داشته باشم بهشون ولی همینکه نگاه میکنم به اینکه مال کیه با توجه به صاحب استوری حسم عوض میشه :) مثلا ممکنه یکی یه عکس طبیعت گذاشته باشه بگم به به چه عکسی بعد ببینم مال یکیه که خوشم نمیاد ازش میگم اه اه لوس! بازم بیرون رفتناشو کرد تو چش مردم!

و برام جالب بود. ینی تو دنیای واقعی هم همینیم؟ ینی ممکنه یه لباس تن یکی قشنگ باشه تن یکی خز و زشت باشه! یا یکی یه حرفی بزنه ناراحت شیم همونو یکی دیگه بزنه عین خیالمون نباشه!

توسط ... | یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۲ | 1:0

امروز رفتم یه سر بازار که سایز موکت هایی که لازم داریم رو بدم که برامون ببرن که وقتی موقشنگ اومد بریم بگیریم و بیاریم. کار بسیاااار اشتباهی کردم که عصر رفتم. اونم عصر میون تعطیلی قبل یلدا! آقا یه تراااافیکی بود. قفل بود خیابونا قفل ها! به زور اسنپ پیدا کردم و برگشتم و برای اولین بار کاپ کیک درست کردم و بیشتر شبیه نعلبکی کیک شد! ولی خب خوشمزه بود خداروشکر.

فردا شیفتم و پدربزرگ دوست صمیمیم فوت شده و تصمیم دارم پس فردا برم مراسم ختمش و حوصله هم ندارم ولی دوستم برام خیلی مهمه. بذار حداقل انقد تخمی نباشم و چار نفر دورم بمونن. واسه همین تصمیم گرفتم که ان شالله برم دیدنش

توسط ... | شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ | 13:5

خب بعد مدتها هلی تون اومده بنویسه

نمیدونم چرا نبودم

دستم نه به درس خوندن میرفت نه به نوشتن

اتفاقات زیادی این مدت افتاد که بارها میخواستم بیام بنویسم و نشد

عرض کنم خدمتتون که عروسی تموم شد یه عروسی خیلییییی کوچولوی ساده و بدون رقص و اینا

فقط حالت بدرقه داشت. خیلی خیلی راضیم که این سبک عروسی رو انتخاب کردم. برای ورژن آدمی مثل من بهترین گزینه بود. من از عروسی هایی که پر از خودنماییه متنفرم، زیاد اهل رقص نیستم. بیشتر وایب اون مراسم و حس خوبی که از آدمایی که دوستشون دارم میگیرم و لبخندا و غذای خوب و یه محیط خوش رنگ و لعاب کوچولو خوشحالم میکنه.

از آرایشگاهم مجددا راضی نبودم و تا همین امروز خیلی داره این قضیه اذیتم میکنه. بعد عروسی هم یه نیمچه تصادفی شد ولی خب خداروشکر به خیر گذشت و غیر از اون وایبشو کلا دوست داشتم.

فک کنم بیشتر عروسی ها مشکلات خودشو داره حالا کم یا زیاد

قضیه ارایشگاه این بود که منو ساعت 2.30 شب برد ارایشگاه و تا 11.30 روم کار کرد و اخرشم یه چیزی تحویل داد که حتی به قشنگی عقدمم نشده بود که کلا بیست دیقه کار کردن روم. بخاطر همین بشدت خسته بودم و پول زیادی خرج شد. برای عقدم 3.5 و برای عروسی 9 میلیون خرج شد و واقعا فرق نداشتن که هیچ عقدم بهتر هم بود. تازه از خستگی داشتم مییییمردم روز عروسی بخاطر اینکه سه شب بود نخوابیده بودم. ولی خب خوبیش این بود که اخلاقشون عالی بود و مثل عقد نریدن به اعصابم که با گریه بیام بیرون از آرایشگاه.

لباسم که خودمو خواهرم درست کرده بودیم عالی بود. دسته گلمم رز هلندی قرمز خالص بود و خیلی خوشکل بود. موهامو رید. دو طرفشو کلا داد عقب و پف داد و روی سرم دوتا تپه داشتم !! چشمامم خیلی کشید طوری که چشمام ریز شده بود و چون خوابم میومد ریز تر هم شد! کانتورش رو هم دوست نداشتم.

ولی کرم پودرش و رژ لبش و مژه هاش خوب بود. مشکل این بود که کلا کیوت بودن چهره م پریده بود. من این مسئله خیلی برام مهمه که چهره م کیوت بمونه.

بعد به اصرار موقشنگ و خانواده ش رفتیم خونه اونا. سه ساعت راه بود و فامیلشون کاپوت ماشینی که قرض کرده بود زد بالا و داستان شد. بعد رسیدیم و دو سه روزی بودیم و خلاصه بعدش شیفت و... که فک کنم روز اخری که خونه مادرشوهرم بودیم و روز اول شیفتم دچار افسردگی بعد ازدواج شدم چون بشدت کلافه و کسل بودم و بعدش با یه استراحت چهار روزه بهتر شد.

خونه مونو دوست دارم وایب خوبی داره. با اینکه خونه خودمون نیست و منطقه ش خیلی لوکس نیست و وسایل آنچنانی نتونستم بخرم ولی دوستش دارم چون سلیقه خودمه. رنگی که از بچگی حس خوبی ازش میگرفتم ینی کرم و قهوه ای و آجری... و یه بخشاییش رنگارنگ با رنگای پررنگ خوشکل نه رنگای پاستلی و کم رنگ.

اکثر وسایلم چوبیه. آباژور دارم میز ناهارخوری و ماشین ظرفشویی برای اولین بار تو زندگیم دارم :) تخت دارم. هرچند دی جی کالا رید به تجربه تختم و بخاطر کم و کاستی هاش هنوز نتونستیم روش بخوابیم و رو زمین وسط هال میخوابیم.

امروز موقشنگ رفته شهرستان و شیفته. اکثر شیفتامون هماهنگ بود این ماه ولی خب گاهی هم تنها بودیم. زندگی متاهلی هم خوبه هم بد. خیلی تجربه جدیدیه. تا واردش نشین نمیفهمین. و قطعا برای همه هم یه شکل نیست.

عرض کنم که زبان هم خیلی خیلی عقبم و انگلستان قوانین رو سخت تر کرده و واقعا دیگه موندیم میشه مهاجرت کرد یا نه. مدرکمم هنوز نتونستم آزاد کنم.

همکارم که باهم در یک زمان ازدواج کردیم یه ماه و نیم حامله س و من بشدت میترسم از پرگننت شدن و هنوز تدبیری نیندیشیدم.

موقشنگ بهم میگه خیلی تو مجازی مشکوکی. راست میگه خب من چیزای شخصی خودم رو دارم، کلا سبک آدمی که هستیم فرق داره! اون هیچوقت نمینویسه چت های معنی دار با رفیقاش نمیکنه. چیزای شخصی و پست و عکس و اینایی که با احساسات و درونش در ارتباطه تو گوشیش نداره. تو نت هاشم چیزی نمینویسه. واسه همین میگه تو مشکوکی. ولی واقعا هیچوقت بهش خیانت نکردم و الانم اصلا با هیچ پسری در ارتباط نیستم و امیدوارم اعتمادشو بدست بیارم.

توسط ... | سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ | 14:1

اومدیم روستا خونه مادرشوهر

و شابد باورتون نشه ولی تو روستا تا ۱۱ صبح خوابیدم!

بله همچین عروسیم من!

خدایی چرا تو سال ۲۰۲۳ و حداقل بعد اتفاقات پارسال مد چک کردن پرده و... برداشته نمیشه؟ چرا نمیمیرید؟

موقشنگ و من خیلی مقاومت کردیم که خانواده هامون من رو توسط یک ماما نگان بخاطر اینکه ثابت کنن من قبلا ندادم

اونم قبل عروسی نه قبل عقد!

دوماد میتونه صدنفرو گ*ه باشه ولی عروس باید ثابت کنه که نداده

به به

چقدر ما عاقلیم

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .