انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ | 11:54

منتظرم سواری بیاد برم یه شهر دیگه عروسی دوستم و هفتاد بار از پریروز پشیمون شدم و با خودم گفتم هلی خر نمیتونستی طبق معمول یه بهونه بیاری و نری؟ آخه تورو چه به عروسی رفتن؟

قشنگ دو سه روز از تایم طلاییم برای اسباب کشی به فاک رفت.

بارها توهمین دوروز تصمیم گرفتم باز بهونه بیارم و نرم اما دیگه خیلی آنتی سوشال میشدم این چندمین ایونت دوستانه ایه که دعوت شدم و همشو هی میپیچونم. تقریبا دارم دوستامو از دست میدم و این خوب نیست.

توسط ... | پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲ | 1:44

ماهک و خاتون کامنت گذاشتن و همه چیز واضح و درست بود.

در مورد قضیه عروسی ماهم، ما عروسی نکردیم و فعلا عقدیم و اون دوهفته یه بار میاد و چند روز میمونه که کارای خونه گرفتن و... رو انجام بدیم.

یه کوفتی هست تو روانشناسی به اسم اگر اشتباه نکنم تله های شخصی. مشکلات فردی‌که در ما ریشه دارن. کرم های خاصی که در وجودمون هست که حتما با یکی با ویژگی های منفی پدر و مادرمون باشیم. ینی اگر طرف مشکلات شخصی پدر مادر مارو نداشته باشه و سالم باشه! برامون جذاب نیست و خسته کننده س. این در مورد ما صدق میکنه و چون هیچ کدوم از اسیب های کودکی درمان نشدیم همو انتخاب‌کردیم و چسبیدیم به ویژگی های منفیی که نه تحملشون میکنیم نه بدون اونا طرف جذابه برامون.

ببینید درسته من غر میزنم که موقشنگ بی مسئولیتی میکنه تو هیچ کاری پیشتاز نیست و... ولی کرم از خودمه!

من پسری که بخواد زیادی نظر بده و افسار زندگی رو دست بگیره نمیتونم تحمل کنم! از مشکلاتی که با آقای دوست داشتم همین بود. مثلا میگفت فلان چیزو از فلان جا بگیر و من میگفتم نه فلان جای دیگه خوبه و بحثمون میشد! ولی موقشنگ بدبخت همیشه تسلیمه.

خب اینکه یکی رو پیدا کنی هم مسئولیت پذیر و کار درست باشه هم تسلیم باشه باید ان شالله از بهشت برام سفارش بدن!

منم از نظر اون زیادی غر میزنم و گیر میدم پاشو اون کارو کن این کارو کن. شبیه مامانشم :)

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ | 23:16

خونه گرفتیم

اکثر وسایلو خریدم

فقط مونده یه اجاق گاز و فرشا

وسایلمو برسه میذارم اینجا اگر حوصله م کشید و خواستید البته

خیلی خیلی فشار زیادی بود، با پول خیلی کم و دست تنها خرید کردن، تقریبا همه چیزمو آنلاین خریدم و هیچی حضوری نخریدم از بس این فروشنده ها اولا آدم رو میذارن تو رودربایستی و بعضیاشون خوردت میکنن و اینکه نود درصدشونم کلاه بردارن و دروغ دغل تحویلت میدن.

انقد اوضاع اقتصادی بد شده که همه فقط میخوان یه جوری پول زور بگیرن.

شونه م هنوز تیر میکشه از بس تو اینترنت و دی جی کالا دنبال وسیله گشتم. و خداااروشکر رسوم احمقانه نشون دادن جیزیه و... رو نداریم و قبول هم ندارم! وگرنه با دو برابر این پول هم خریدا تموم نمیشد.

تم خونه رو پاییز طوری انتخاب کردم. چوب و نارنجی و...

رنگایی که همیشه عاشقشون بودم. ولی خب هنوز نچیدمش و نمیدونم اون چیزی که میخوام در میاد یا نه.

دیگه عرض کنم که کاپ قاعدگی جدید خریدم🤣🤣🤣 انقدر خوب بود خداروشکر که گفتم خوب شد قبلی افتاد تو سوراخ توالت که باعث شد اینو بخرم.

مدل سنستیو رو خریدم و خیلی نرم تر و راحت تره کار باهاش و اذیت نمیکنه.

+ این مدت خبر بد خیلی زیاده، از دختر و زن کشی های خیلی خیلی زیادی که این دورو بر این مدت شده‌. (فقط شش تا تو دوماه اخیر شنیدم) تا ۵۰۰ نفر کشته غزه امروز تو بیمارستان و جنگ و وضع خودمون و...

خیلی خیلی ناراحت کننده ن و غیر قابل تصور، ولی شاید باورتون نشه که من خودمو زدم به کوچه علی چپ. چون به این نتیجه رسیدم که یدبختی تو خاورمیانه هیچوقت تموم نمیشه، چشممو باز کردم جنگ اسرائیل و غزه بود و بعدش داعش اومد و بعد خودمون و اوکراین و بازم غزه و...

اگر قرار باشه بشینم هرروز اخبار ببینم و غصه بخورم باید با همین غصه ها پیر بشم و اخرش تو زندگیم کاری نکرده باشم!(البته برای کشور خودمون اندکی متفاوته)

توسط ... | سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ | 11:45

سلام سلام

مرسی که به یادم بودین چقد خوبه آدم فک کنه مهمه برای بقیه

هنوز زنده م خداروشکر و میگذره. نمیدونم چرا نمینوشتم واقعیتش!

نمیتونم بگم بهاطر سرشلوغی بوده چون چیز جدیدی نیست. بارها هم میخواستم بیام بنویسم ولی دستم یاری نمیکرد.

خلاصه ولکام بک تو می

مرسی که هنوز هستین❤️

راستی تک تک ادرساتونو بذارید رمز پست قبلی رو بفرستم

توسط ... | سه شنبه چهارم مهر ۱۴۰۲ | 2:3

رمز قبلی

ادامه مطلب

توسط ... | دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ | 15:15

با موقشنگ دیروز و امروز رفایم دنبال خونه

یه داستانایی داشتیم وااای🤣

این بچه از استرس دیشب خوابش نبرده الانم سردرد داره

توسط ... | شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ | 18:20

خواهرم میگه خواهر زاده ی شش سالم تو مهد کودک تجربیات بد داشته.

دوتا دختربچه همسنش ازش خواستن دستمالیش کنن.

یکی شونم گفته که از یه دختر بزرگتر از خودش یاد گرفته :/

خب از یه طرف این خواهرزاده م با اینکه فوق العاده باهوش و با استعداده، بشدت متوهمه! ینی از چیزایی که براش تعریف میکنن داستان درست میکنه و تهش نمیدونی کدوم حرفش راسته کدوم دروغ! خصوصا که خواهرم خیلی بهش هشدار داده که حتی من! که عزیزترین خاله ش باشم به هیچ جاییش جز دست و پا و سرش دست نزنه. ینی کلا نذاره کسی دستمالیش کنه و حسابی ترسوندتش و خب من احتمال میدم انقدر به این مسئله فکر کرده که این داستانا رو درآورده.

ولی خب بازم واقعا بعید نیست همچین اتفاقی. تو این دوره زمونه همه چیز ممکنه. ممکنه یه دختر لزبین تو سن بلوغ دوستشو دستمالی کرده باشه و اونم یاد گرفته باشه. جالب اینه دوستاش همه بچه های آدمای فرهنگین که مثلا خیلی اهمیت میدن به تربیت و اینا.

+خواهرم ۱۵ ساله که معلم پرورشیه دبیرستان و راهنماییه. یه چیزایی تعریف میکنه مغز آدم سوت میکشه. دیشب میگفت تو این شهری که الان زندگی میکنه بخاطر محدودیت های بیشتر و سطح فرهنگ به نسبت پایین تر بشدت نرخ خودکشی بیشتر از جاهاییه که قبلا بوده حتی شهر خودمون! بدترینش یکی دوسال پیش یه پسر نه ساله که مامانش معلم بود خودکشی کرد!!

میگه چند سال پیش شش تا دختر شاگرد اول سوم راهنمایی تو مدرسه دوست بودن و بهشون میگفتن گروه نهنگ آبی! میگفت یکیشون بهش تجاوز شد خودکشی کرد. دنبال اون یکیشون خودکشی ناموفق داشت! بعد باز یکی دیگه شون خودکشی موفق داشته! و نفر چهارم هم خودکشی ناموفق داشته! ینی رسما دو نفرشون فقط نخواستن خودکشی کنن. طوری که میگه، خیلی مشاور و روانپزشک و... روشون کار کردن ولی نتیجه ای نداشته.

+ شهری که خواهرم توش زندگی و من توش کار میکنم متاسفانه فرهنگ پایین تری نسبت به بقیه شهرا داره. هرچند مردم مهربونی داره ولی این مسئله خیلی آسیب رسونده به همه. ازدواج های فامیلی خیلی زیاد و تعداد معلولین در نتیجه ازدواج های فامیلی زیاد. دختری که بهش تجاوز بشه یا رابطه قبل ازدواج داشته باشه اصلا توش جایی نداره. در حالی که توشهرای دیگه از جمله شهر خودم فقط در حد رفتن آبرو و یکی دو سال انگشت نما شدنه و بعدا عادی میشه و میتونن به جامعه برگردن‌‌.

سرگرمی خانوما کمه. گردش بیرون از خونه شون بشدت کمه و خیلی کم میشه تو بازار خانومی در حال خرید رو دید، اکثرا اجبارا ازدواج میکنن.

واسه همین نرخ خودکشی هم خیلی بالاست.

+ راستی کاپ قاعدگیم افتاد تو سوراخ دستشویی بیمارستان 😭 انقددددر قلبم شکست و شوکه شدم که داشتم میمردم.

خوبه حداقل شما راحت شدین😂

ولی این دفعه میخوام صورتیشو سفارش بدم. سیصد تومن ناقابل ضرر خوردیم. همینو میخواستین نامردا؟

پاییزتون مبارک🍁❤️

توسط ... | شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ | 10:11

پاییز اومد

انگار هیچوقت هیچ فصل دیگه ای نبوده...

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .