انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲ | 18:4

در جواب ملی:

میدونی قضیه گفتن مشکلات خانوادگیم به دیگران چیه؟
اولا ک متااااسفانه من برون گرام‌ و گاهی یه مسائلی از زندگی شخصیم از دهنم میپره، مثلا وقتی میگن فلان جا با کی میری میگم تنها، شروع میکنن که عهههه چرا تنها و شوهرت پس چیکاره س و این حرفا :/
باورت میشه تو دوستی هم حس کرده بودم اینارو ولی انقد حساس نبودم چون خوبی هاشم میدیدم. قاضی فقط خودم بودم.

ولی الآن انقدر نظر میدن و پرم میکنن که نمیدونم چی درسته و چی غلط و رابطه مو تحت تاثیر قرار میده.

حرفات خیلی قشنگ بود. مرسی عزیزم❤️
باید شفاف تر باشم باهاش و کمتر به بقیه درباره ش بگم.

توسط ... | شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ | 17:43

ولی اینجا نوشتن هم خدایی جالبه

گاهی وقتا حین نوشتم خودم جواب حرفامو پیدا میکنم

ذهن آدمو سروسامون میده این نوشتنه

واقعا به این نتیجه رسیدم دخالت دیگران مخصوصا همکارای خانوم و خواهرام تو زندگیم رو باید قطع کنم. شوهرخواهر من عصر دو ساعت شب دو ساعت تاکسی‌کار میکنه هروقت خواهرمو میبینی میگه شوهرم فول تایم کار میکنه و خسته س و... اونوقت مطب کار کردن موقشنگ رو میگه بیکاری

توسط ... | شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ | 14:40

تنبلیای موقشنگ وسواسیم کرده رو تک تک کاراش

ینی حتی اگر کاریش تنبلی هم نیست وسواس شدم روش و هی بهش گیر میدم

نمیدونم چطوری تمایز ایجاد کنم بین تنبلی واقعی و حساسیت هام

اطرافیان هم که کلا آتیش بیار معرکه ن. هرچی میگم میگن عه واااا چطوری شوهرت فلان کارو نمیکنه؟ ینی انقد بی مسئولیته؟ هی من حساس تر و بدتر میشم‌.

چند روز دیگه طرح موقشنگ تموم میشه تو شهر مادریم و مونده شش ماهه تمدید کنه یا بیاد اینجا مطب کار کنه.

خانواده ش گفتن ارزش نداره هر دفعه ۲۵۰ کیلومتر رو بکوبی و شیفتای مزخرف تو سرمای زمستون بدی برای پولی ک میشه از دوتا مطب کار کردنم درآورد.

منم این نظرو دارم اما میترسم کلا کار نکنه و برای کار تو مطب بهونه بیاره.

خواهرم این وسط آتیش بیار معرکه شده و زنگ زده و کلی نصیحتم کرده که نذار بیکار باشه بهونه میاره کار نمیکنه و این حرفا.

حالا خودشم چندان موفقیتی تو زندگیش نداره ولی نصیحتاشم گاهی بد نیست.

نمیدونم واقعا چیکار باید بکنم؟

چطور زندگیم رو منیج کنم طوری که نه علاقه مون خدشه دار شه نه تنبلی اون ادامه پیدا کنه و آزار دهنده شه.

فک کنم دخالت اطرافیان رو هم باید قیچی کنم.

والا ما دوست بودیم تنبل تر هم بود من انقد حساس نبودم مشکلیم نداشتم همش حرف مردم آدم رو تحریک میکنه.

توسط ... | جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ | 10:2

این حساسیت فصلی واقعا پدرمو درآورده و خسته م کرده

راهی چاهی؟

توسط ... | پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۲ | 23:5

امروز به مسئله عجیبی پی بردم

اینکه من از دوران های بد زندگیم دوست بر نمیگزینم! حالا موقشنگ دوست حساب نمیشه.

ولی سه چهار تا دوست صمیمی دارم اونام مال دوران دانشگاهن.

واقعا چرا؟ با اینکه خیلی موقعیتش بوده. من اصلا دوستی که همکارم باشه ندارم! ینی با همکارام هیچوقت دوست صمیمی تداوم دار نشدم.

درحالیکه خیلی از همکارا دوست صمیمی دارن تو بخش

توسط ... | سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲ | 1:16

آبادان ۴۹ درجه؟؟؟؟

چرااا؟؟؟ چرا هنوز اونجایید؟ لعنتیا چجوری زنده اید؟ اصن آبی رو زمین مونده؟ آدماش تبخیر نمیشن؟

خداسر شاهده یه روزی از گرم ترین روزای امسال، اینجا ساعت ۴ ظهر ۳۶ درجه بود، ده دقیقه منتظر اتوبوس تو سااایه با پنکه و آب و یخ موندم، اتوبوس ک اومد فک کردم سرم گیج میره و اگر یکم دیر تر میومد غش میکردم یا بالا میاوردم. امسال تابستون هم بخاطر اینکه سرما بهم نمیخوره و همون ده دیقه ک در روز اونم تو سایه بیرونم، کلهم اسهالم.

من خونه م خنکه و لخت میخابم، بازم شبی که کمترین دما ۲۱ باشه من بدون کولر دوبار از گرما بیدار میشم‌.

بعد تو ۴۹ درجه چجوووری هنوز به زندگی ادامه میدید؟ دین چجوری میخواد شما رو از جهنم بترسونه؟

خدایی بیاین اینجا واستون جا هست. این پشتا زمین خالی هست خونه درست کنید دور هم میشینیم. فلافلاتونم بیارید قول میدم هر روز ک نه ولی هفته ای دوبار بخرم.

توسط ... | دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ | 16:40

خب هلی تون از گشادی دراومده و میخواد خریداش از تاناکورا رو نشونتون بده

رمزو برداشتم چون فک کنم نیاز نباشه

ادامه مطلب

توسط ... |

آشپزی

| دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ | 11:58

آقا

هلی تون خییییلی خوشحاله چون یاد گرفته نیمرو درست کنه :))))

البته شما بهش میگین املت( ما فقط به تخم مرغ و گوجه میگیم املت نه تخم مرغ و رب)

قضیه ازین قراره که سالهاست تو خانواده ما شیوه خاصی از املت وجود داره که من اصلا دوستش نداشتم. اینجوری بود که اول نیمرو درست میکردی بعد ربو میزدی روش و قاطی نمیکردی.

بعد ک اومدم دانشگاه تا به الان که هشت سال میگذره درگیر این بودم چطوری املت قهوه خونه ای درست کنم.

همیشه املتام خشک میشد. خشکم نمیشد بوی زهم میداد. یا اینکه روغن هرچقدر میریختم بازم روغنو جذب میکرد انگار هیچی نریختی.

چند وقت پیش یه پست اینستا دیدم که ایگنورش کردم اما دیشب انجامش دادم و دیدم املته بو میده. بعد فهمیدم اشتباه انجامش دادم و امروز دوباره تست کردم و عااالی شد.😍

رسپی ازین قراره که اول یه قاشق سر پر رب (برای دو تا تخم مرغ) قششششنگ سرخ میکنی، یه کوچولو نمک اضافه میکنی بدون هیچ ادویه ای!(من همیشه آویشن یا فلفل سیاه میریختم و افتضاح میشد. فلفل سیاه فقط برای نیمروی خالی خوبه) بعد که قشششنگ سرخ کردی یک سوم فنجون آب اضافه میکنی و قشنگ با رب قاطی میکنی بعد یک دقیقه که دیدی یکم غلیظ شد و حباب زد حالا تخم مرغارو اضاف میکنی و نمک میزنی و آروم هم میزنی بعد میذاری دو دیقه با شعله متوسط یکم جا بیفته و آبش تبخیر شه. حواستون باشه خیلی خشک نشه و یکم خیسی هنوز داره و نمیچسبه ته تابه از خشکی.

و تامام! املت روغن میندازه، بو نمیده، مزه تند زننده ادویه نداره و خشک نیست! هر کدوم از مراحلو درست انجام ندین املت یه مشکلی خواهد داشت. مثلا اگر آب خوب نجوشه با رب، املت بوی زهم میده یا اگر بعد اضاف کردن تخم مرغ یکم رو گاز نباشه روغن جذب میکنه و...

البته فک کنم چند بار تمرین لازمه که بیاد دستتون. ولی خدایی فک نمیکردم املت انقد دنگ و فنگ و فوت کوزه گری داشته باشه. واقعا املت بد دل آدمو میزنه و آدم از رو اجبار گرسنگی میخوره اما املت خوب! گلی از گل های بهشت است.

اینو خوب شد یاد گرفتم چون من و مو قشنگ مدتهاست توافق کردیم که آشپزی فقط دست منه و اونم املت برا صبونه خیلی دوست داره و خیلیم حساسه رو اینکه بو نده و اینا

+الان سلطان لایف هک ها ملی عزیزم میاد میگه: مگه نمیدونستی؟😂😅 یه چند تا نکته جدید هم میگه

خدایی ملی یه پیج یوتیوب بزن از لایف هک ها درآمدزایی کن. بخدا جدی میگم اطلاعاتت خیلی بالاس و واقعا همه اینارو نمیدونن

توسط ... | یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ | 20:30

امروز از شیفت ۲۷ ساعته اومدم رفتم دندون پزشکی کامپوزیت شکسته محترمو درست کرد.

عجب کامپوزیتی کردیم ما که تو چهار ماه سه بار شکست. گفته تا شش ماه پول نمیگیرم برای اصلاحش دعا کنید بعد شش ماه نشکنه چون واقعا پول ندارم این همه باز بدم اون

عرض کنم بعدش اومدم یه نیمچه مطب وایسادم که ۲۳۰ تومن شد :/

داشتم مییییمردم از بی خوابی و خستگی و واقعا پشیمون شدم از رفتنم

۲۳۰ پول یه پیتزا

برای یه پیتزا باید سه ساعت بی خوابی وحشتناک و کار و فلان و... زو تحمل کنی

البته من غلط بکنم جز سالی یا نهایت شش ماه یبار پیتزای دویستی‌بخورم

توسط ... | شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ | 1:26

اینکه میگن تو زندگی متاهلی همه اخلاقا پررنگ میشه کاملا درسته

ببینید هرچیزی که تو دوران دوستی و اشنایی دیدین چه خوب و چه بد قشنننگ کنتراستشو ریاد کنید همونو تو زندگی به احتمال زیاد خواهید دید.

توسط ... | شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ | 1:13

اگر تو خانواده سمی بزرگ شدید

اگر مشکلات روانی زیادی رو به ارث بردید یا به دلایل مختلف در شما ایجاد شدن حتی اگر فکر می کنید درمان شدید، خیلیییی مراقب رابطه ای که واردش میشید و نحوه کنترلش باشید.

من کلا آدمی بودم که خیلی خودمو فدا میکردم. به کسایی ک دوستشون داشتم(نه همه) بیش از حد اهمیت میدادم و باعث میشد گاهی ازم سواستفاده بشه یا بیش از حد بهم نزدیک بشن و باعث بشه که خودم زده بشم و برینم به اون رابطه حالا خانوادگی، رفاقت یا هرچیزی

در کل من مشکلات روحی و رفتاری بسیااااار زیادی داشتم که خیلیاشونو حل یا کنترل کردم که قطعا هنوزم هستن که خودم خبر ندارم‌.

اوایل رابطه با موقشنگ یادمه روز اول براش میوه بردم، بعد روز دوم سالاد ماکارونی درست کردم، دیت اول کیفمو برداشت برای خودش و دیت دوم برای ازین دستبند چس طلاها خریدم مبخواست سیم کارت بخره من براش سفارش دادم، پول ریخت برام وامای دانشگاهشو من صاف کردم، هنوزم که هنوزه پول میده بهم من قبضاشو پرداخت میکنم و فیلترشکنشو تمدید میکنم چون آقا سه ساله نتونسته یه اپ بانک نصب کنه. اوایل مو قشنگ عین یه آدم نرمال بهم اهمیت میداد و کم کم انگار اهمیتاش کمرنگ شد و تو توجهات من حل شد. طوری که من شده بود وظیفه م که همه ی کارای رابطه رو دوشم باشه و متاسفانه هنوزم دارم چوبشو میخورم و این درست نشده.

خواهش میکنم کم یا زیاد اهمیت ندین و حتی الامکان قبل اینکه رابطه ای رو شروع کنید حسابی تراپی برید و نقایص خودتونو بشناسید.

میدونم موقشنگ هم از مشکلات زیادی رنج میبره از جمله اجتماعی نبودن، تنبلی، بودن تو خانواده ای که هیچوقت کم نذاشتن براش که بخواد خیلی چیزا رو تجربه کنه و مستقل باشه.

اما بخش زیادیش تقصیر خودمه. من دختر بیش از حد مستقلی بودم و رسما تو زندگیم به هیچکس نیاز نداشتم.چون تو خانواده ای بزرگ شدم که نیازهای من توش برطرف نمیشد و مجبور به پیدا کردن استقلال شدم.

فرزند آخر یک تاکسیک فمیلی بودم. عزت نفس صفر، اعتماد به نفس تازه تعمیر شده و رنج از افسردگی و انواع وسواس و... بردن.

من همه بار رابطه رو دوسال با کمال میل به دوش کشیدم و تازه بعد ازدواج وقتی اطرافیانم تعجب میکردن از رفتارای موقشنگ که ساده ترین کاری که یه شوهر برای زنش انجام میده رو انجام نمیداد فهمیدم چیکار کردم! فهمیدم این رابطه نمیتونه تو زندگی متاهلی اینطوری باشه چون قطعا عین روابطی که اشاره کردم شکستن اینم میشکنه. من میشکنم زیر بار فشار.

این موردیه که واقعا در مورد رابطه م نگرانشم. نمیدونم از کجا برای اصلاحش شروع کنم و چطور قدم بردارم که نه اون بشکنه نه من.

توسط ... | پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ | 13:19

بعضی چیزا توی رابطه متاهلی هست که واقعا اشارات کمی بهش شده

دیروز یه پست دیدم خیییلی حق بود

یه دختر پسر خوابیده بودن باهم بعد هی بغل و اینا آخرش هر کدوم روشو کرد یه ور و بالش خودشو بغل کرد خوابید.

میخوام بگم واسه من و موقشنگ که عین حقیقته

ینی هیچی لذت بخش تر ازین نیست که هر گوهی دلت میخواد بخوری، بعدش هر کدوم بیفتن یه ور بخوابن و عروسک و بالش خودشونو بغل کنن

تازه ما یه قدم فراتریم اون یه ور اتاق میخوابه من یه ور :) هردو معتقدیم جهت یه خواب خوب نباید تمرکز همو بهم بریزیم

اولاش فک میکردیم وحی منزله که حتما تو بغل هم بخوابیم، بعد دیدیم نه بابا، هی خوابمون نمیبرد

ولی شنیدم خیلی زوجا سر این مشکل دارن که یکی بغلی میخوابه یکی نه

آقا روانشناسا هم ثابت کردن که دو پتو جای یه دو نفره کیفیت خوابو خیلی میبره بالا، چون با هر تحرک طرف مقابل بیدار نمیشیج.

توسط ... | سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ | 16:55

شاید باورتون نشه ولی حدود سی درصد مریضام وقتی میگم چونه تو بچسبون اینجا پیشونیشونو میچسبونن و بیست درصدشون بعد تکرار حرفم متوجه نمیشن اشکال کار کجاست.

حدود چهل درصدشونم وقتی میگم به پشت بخواب به شکم میخوابن و برعکس

قضیه چیه؟

توسط ... | سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ | 16:36

اینم خواستم بگم یکی از دلایل افسردگیمم اینه که هلی تون ۹۸ هزار تو حسابش داره که شصت تومنش غیر قابل برداشته

۲۳ تومنم باید بدم اسنپ برگشتنی از مطب

توسط ... | سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ | 12:51

امروز صبح یه افسرده تمام عیارم

صبح که بیدار شدم کلی ریزش مو داشتم

دیدم دندونم دوباره شکسته و زنگ زدم اینبار دندون پزشکه جواب نداد

بعدم قرصی کهبرای ریزش مو سفارش داده بودم و رفتم سایت دیدم هنوز نفرستادن بعد دو هفته

از شدت حساسیت فصلی دهن و دماغم باد کرده.

دیشبم که برعکس همیشه وسیله هایی ک از تاناکورا خریده بودم بهم نمیومد زیاد.

ینی خیلی عجیبه حس میکنم از وقتی لاغر شدم لباس به تنم نمیشینه

فردا مهمون دارم یه ساعت دیگه هم میرم مطب و حال تمیز کردن خونه، درس خوندن یا هیچ کاریو ندارم

توسط ... | دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ | 19:56

از شیفت ۲۹ ساعتی اومدم تاناکورا خرید

هی میگفتم خدا چرا مثل قبل بهم تخفیف نمیدن :)

خودمو تو اینه یه مغازه دیدم، وااای اصلا یه قیافه ای داشتم. مقنعه سیاه و کوله و یه کتونی کثیفم، موی چرب چسبیده به سر نامرتب، آرایش چشم ریخته زیر چشم، رژ لب پاک شده ی کبود، پوست چرب و چیلی

اصن یه وضعی

بخدا گاهی ادم ارایش نکنه خیلی سنگین تره

راستی واسه کسایی ک در مورد تاناکورا کنجاون دوست دارین عین این بلاگر دوزاریا انباکسینگ کنم براتون تو یه پس عکس خریدامو بذارم؟

توسط ... | یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ | 22:35

میشه بهم بگین این شکسته بندای کونی محلی تو شهرای شمام هستن یانه؟

اینجا بطرز عجیبی تعدادشون زیاده و مشتریشونم زیاد! ینی ارتوپد بدبخت باید پیششون لنگ بندازه.

هر روز حداقل یک یا دو مریض هست که رفته پیش شکسته بند و زده منهدمش کرده و به چیز خوردن افتاده‌.

ینی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید. مثلا یکی دستش یه ترک کوچیک داره میره پیش این دکترنماها و طرف قشنگ میزنه خوردش میکنه استخونشو! بعدم میگه دو هفته صب کن اوکی میشی. بعد دو هفته میاد میبینیم کلا کج و کوله جوش خورده و این دست قرار نیست هرگز دست بشه دوباره!

توسط ... | شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ | 18:37

آزمون شبیه ساز ایلتس شهریور رو ثبت نام کردم. یک میلیون و دویست ناقابل!

تازه تو شهر خودمم نیست و یه دوساعتی فاصله داره.

و خدمتتان عرض بنمایم که اسهالی درست شده ولی اشتهام همچنان سر جاش نیست و از غذا چندشم میشه! نمیشه بهش گفت بی اشتهایی چون میخوام بخورم ولی با چندش میخورم!! بعدشم تهوع میگیرم. اصن مریضی تخمیی بود این مدلی ندیده بودم.

بعدم همش بی حال و بی حسم. البته این چیز جدیدی نیست.

و اینکه آمپول بیوتین و بپاتین خریدم فرو کنم در باسنم بلکه ریزش موم کم شه.

به نظرتون بدم بیمارستان بزنن آبروم نمیره؟ بعدش هر وقت پرستاره منو دید شبیه باسن نمیبینه منو؟

من یه بار نوار قلب گرفتم مجبور شدم بالاتنه رو لخت کنم، تا یه سال از پرستارش فرار میکردم.

توسط ... | شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ | 18:32

این منشیمون پسر شخمی تر از خودشو که ۱۶ سالشه میاره مطب با ما کار کنه هر وقتم ما نبودیم تنهایی کار تخصصی انجام بده بعدا بهش پول بده.

بعد هر روزی که پسرش میاد با ذوق میگه پسرم اومدههه. میخوام بگم. خودتو پسرت هردو بیایین برین تو کوچه. شخمیا. یعنی از هررر موقعیتی برای پول کشیدن از ما و دکتر و مردم استفاده میکنه این زن

بعد پسرش اون روز اومده بود میگفت: نمیدونم چرا هیچکی تو فامیل منو دوست نداره. خواستم بگم واسه مامانه سگت و پدر خیانتکارته که کسی از توهم خوشش نمیاد فرزندم.

توسط ... | سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ | 14:32

هلی تون هنوز مریضه ولی خب مجبوره به زندگیش ادامه بده

برای شهریور ماه هم یه آزمون زبان میخواد ثبت نام کنه دعا کنید نمره خوب بگیره

خیلیم گرمشه و فردا پس فردا همه تعطیلن فقط ما خار داریم باید بریم سرکار

توسط ... | شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ | 22:2

ریزش موی خیلی خیلی شدید گرفتم

واقعا هیچوقت انقد شدت نداشته

یه دکتر عمومی رفتم گفتم آزمایشای مربوط به ریزش مورو بنویس برم بگیرم

دیگه همه میدونن آزمایش مربوط به ریزش مو هورمونای زنانگی هم هست. آقا نگو فقط تیروئید نوشته و من اصلا نگاه نکرده بودم. هیچی دیگه بیمه م تموم شد.

ولی چون بقیه علائمو نداشتم دیگه نرفتم ازمایش بقیه هورمونا و واقعا نمیدونم ریزش از چیه که هی بیشترم میشه!

قرص فیتو سفارش دادم یک و دویست و واقعا گرون بود برام ولی مجبور بودم. امیدوارم جواب بده

توسط ... | شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ | 20:0

خداروشکر من دندونپزشکی قبول‌نشدم!

من نمیدونم با چه عقلی وقتی کنکوری بودم عاشق معلمی و دندونپزشکی بودم درحالیکه الان از هردو بدم میاد.

یعنی بعد اینکه همه جوانب کارو دیدم بدم میاد.

واقعا یه بچه۱۵تا ۱۸ ساله چه میدونه از انتخاب رشته که باید یه عمر خودشو بدبخت کنه؟ کاش یه مشاور واقعی داشتیم! واقعی!!! با تست و آزمون معلوم میکرد طرف واسه چی مناسبه و بعدا هر بچه رو قبل انتخاب رشته یه هفته میبردن اونجا ببینن واقعا دوست داره کارو یا نه؟

کار ما یه بخشیش مربوط به کارهای دندانه که من همیشه ازش فراریم.

بوی بد عرق مریضا( چون مجبوری خیلی نزدیک باشی بهشون به مدت زیاد) و لمس مستقیم صورتشون، مخصوصا اونا که صورت خیلی چرب دارن و حتی بوی سیگار دهن خیلیاشون. فوبیاهای مختلف دهن باز کردن و... عفونت های دهانی و مهم تر از همه حالی کردن مریض و همکاری نکردناشون، دسترسی سخت به دندونا و تفاوت های فاحش دهن مریضا و... واقعا آدمو به جنون میرسونه! این همه کار مطب مخصوص دندان هست ولی تا تونستم سمتش نرفتم چون فرسوده کننده س اصن!!

بعد دیدین دندون پزشکا چقد تف و خورده دندون میریزه رو سر و صورتشون؟ بعد گردنشون میشکنه تو دهن مریض چندین ساعت، بعد یه داروساز تو داروخونه ش دوتا قرص میده همون پولو درمیاره. یا یه پزشک ویزیت میکنه همون پول حتی بیشتر درمیاره. البته مسیر رسیدن اون پزشکه سخت تره قطعا‌.

در مورد معلمی هم که باید تو این سیستم سمی رسما یه زندانی باشی. الآن فک کنم وضعیت بهتر شده ولی زمان خواهرم باید حتما چادر داشتن تو دانشگاه و طی هفته چند ساعت خاص از خوابگاه میتونستن بیان بیرون. دانشگاه عین مدرسه و بعدشم حقوق چندرغاز( یک سوم ما) و بعد هم باز همین زورگویی ها طی دوران درس گفتن‌. انتقالی گرفتن مصییییبت و پنج تا ده سال تعهد خدمت منطقه محروم دقیقا شهری که زدی! ینی من اگر دبیری میاوردم الان یه بدبخت افسرده فلک زده تو شهر مادریم بودم که داشت تعهدشو میگذروند و هییییچ راه فراری با قوانین جدید نداشت.

توسط ... | شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ | 9:20

گلاب به روتون گلاب به روتون هزاربار، آقا من به دکتر گفتم که اسهالم من منظورم این نبود که تند تند میرم دششویی منظورم شل و سفت بودنش بود :/ یه امپول زده سه روزه نرفتم دسشویی چیکار کنم :/

توسط ... | شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ | 2:43

آپدیت جدید بدم خدمتتون اینکه دیروز عین سگ مریض بودم طوری ک از وسط شیفت استعلاجی گرفتم و جالب اینه همکاری که اصلا ازش انتظار نداشتم برای ۴۵ دیقه کار احتمالی چپ چپ نگاهم کرد با اینکه دید تا رودخ بزرگمو بالا آورده بودم و همکار دیگه داشت میومد.

خیلی ناراحتم کرد ولی خب مثل همیشه به تخم سگ ترامپ میگیریم. بعدش هم هی تهوع لرز و... عصر رفتم سرم زدم و کترولاک و... به دکتر گفتم دکتر من کاپ قاعدگی میذارم بنظرت سندروم شوک سمی نگرفتم بهم خندید :/ والا تو نت نوشته بود تهوع استفراغ لرز اینا داشتین حتما به دکترتون بگین اون ممیگفت نه اگه اون بود تا الان آی سی یو بودی فرزندم.

خولاصه... الان بهترم فقط گوارشم درست نیس.

+ تو گذاشتن کاپ خیلی پیشرفت کردم درآوردنشو پرو شدم مونده گذاشتنش طوری که نشتی نداشته باشه.

برای درآوردنش این روش رو بگم که برای بالاترین سرویکس هاهم جواب میده. دیگه از مال من ک بلند تر نمیشه که کاپ توش گم میشه. این روش رو هیچ جای نت دقیق نگفتن.

حتما رو کاسه دسشویی بشینید و تلاش کنید که شماره دو کنید :) رو کاسه دسشویی نشینید ناخودآگاه اون عضلات شل نمیشن چون میدونن بیرون دسشویی نمیشه رید :)

تلاش در بیرون دادن عن به طرز شگفت انگیزی کاپ رو میاره پایین. تو نت فقط گفته فشار بیارین و هل بدین. آقا من نمیدونستم میگه فشار پشتو بیارید نه جیشی :) بعدش دمش رو بگیرید اینور اونور کنید و همزمان بکشید تا یکم بیاد پایین و دستتون برسه به کفش حالا میتونید کفشو فشار بدید سیل یا نمیدونم فارسیش چی میشه :/ همون هوای گیر افتاده رو خالی کنید و در عملیاتی لذت بخش کاپ رو خارج کنید :)))) منم دعا کنید.

توسط ... | پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ | 10:13

حالم خیلی خیلی بده و غذای دیشب بیمارستان رو بالا آوردم.

چم شده واقعا از پریوده همش؟

توسط ... | چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ | 18:36

یکی از سخت ترین شیفتامه

پریودم، اسهالم و شیفت 24 ساعته م فردام بزن و بکوبه دم در خونه م‌ و نمیشه خوابید.

خدایا بهم قدرت بده

توسط ... | چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ | 2:8

باورم نمیشه پریودم و به پشت خوابیدم(نگران ریختنش نیستنم) و لباس زیر هم نپوشیدم.

معجزه ی کاپ قاعدگی را دریابید.

(البته بنده فعلا ناشیم.)

توسط ... | چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ | 0:24

سیبیلای موقشنگ از شدت ضخامت موخوره زده🚶

اند عای هو ناثینگ الز تو سی

توسط ... | دوشنبه دوم مرداد ۱۴۰۲ | 2:17

غمگینم

چون دیگه احتمالا نخوام برم مطب کار کنم

دیگه واقعا نمیتونم بی قانونی هاشو تحمل کنم. هرچقدرم پولش خوب باشه بازم ارزششو نداره. دیگه یه چیزایی به چشمم دیدم که نه عقلم قبول میکنه نه وجدانم نه دیگه حس امنیت دارم اونجا. مدرکمم دستشونه و منم مسئول گوه کاریاشون محسوب میشم.

شاید باورتون نشه ولی دیروز بعد اینکه اون منشی کثافتمون جواب دوتا مریض رو گم کرد، میخواست جواب یه مریض دیگه رو بده به اون مریضا که جلوشو گرفتم!

خدا میدونه در نبود من چقد ازین کارا میکنه.

پسر ۱۶ سالشو اورده کار تخصصی کارشناس انجام داده رو مریض بدبخت اونم بدون هیچ علمی! و تازه پولشم گرفته!

زرت و زرت هم دروغ های شاخدار تحویل من میده و پول اضافه از مریضا میگیره و دزدکی میزنه به حسابش.

حالم از قیافه ش بهم میخوره. دکتر هم که بهتر از اون نیست. یه ماست تمام عیاره.

از طرفی هم دم عروسی واقعا پول لازمم و کسی هم که ساپورت نمیکنه.

کاش میشد میتونستیم دو سه ماهه وام ازدواجو بگیریم. هنوز ثبت نام نکردم تا خود دیروز دنبال پارتی بودم و هیچکسو پیدا نکردیم. میگن پارتی نداشته باشی ممکنه سه سال هم بکشه.

خدایا خودت یه راهی بهم نشون بده.

حقوق ۱۱ تومن بیمارستان واقعا کفاف کرایه خونه و خورد و خوراک و خرج و مخارج عروسی رو نمیده. فقطم نه ماه از قراردادم مونده.

البته ماهانه حقوقم ۲۷۰۰ باید بیشتر میبود که قراره وقت گل نی همه ۲۷۰۰ هارو باهم بدن.

باید در به در بگردم دنبال مطب. اونم اگه بخوان یکم پول درست درمون بدن! حداقل نصف حق قانونیمونو!

توسط ... | یکشنبه یکم مرداد ۱۴۰۲ | 16:42

هیچکس به اندازه من رنگ خودشو دوست نداره :)

کلا من کسی بودم که از بچگی مشکلات اعتماد بنفس، عزت نفس و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه داشتم که حس میکنم تا حد زیادی تونستم کنترلشون کنم اما هیچوقت نسبت به رنگ پوست و موم شک نکردم.

پوستم جوش میزنه موهام گاهی ریزش شدید میگیره و نقاط تیره داره پوستم و... ولی من عاشق رنگ گندمی پوستمم و به نظرم خیلی سسکیه :) و همچنین عاشق رنگ قهوه ای پررنگ موهامم و حس میکنم کامل ترین و قشنگ ترین رنگه. اصلا تا بحال به تغییر رنگش فکر نکردم مگر اینکه شاید جهت فنتسی کردنش یه چندتا تیکه رنگ قرمز یا آبی یا طوسی اضافه کنم.

شاید باورتون نشه ولی من یه خواهر دارم که بخاطر اینکه سبزه س و سفید نیست چند سال افسردگی گرفته بود.

من نه دوست دارم روشن تر باشم نه تیره تر.

البته قطعا باور دارم که هر رنگی قشنگی خودشو داره!

مثلا رنگای تیره با آرایش مخصوص خودش و یه ذره براق بودن پوست خیلی سسکی میشن :) رنگ سبزه جون میده برای تیپایی با رنگای قرمز و سرمه ای و اینا و سرمه دور چشم و رژ زرشکی و پوست سفید هم با رنگای پاستلی خیلی خوب میشه.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .