انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ | 1:13

اگر تو خانواده سمی بزرگ شدید

اگر مشکلات روانی زیادی رو به ارث بردید یا به دلایل مختلف در شما ایجاد شدن حتی اگر فکر می کنید درمان شدید، خیلیییی مراقب رابطه ای که واردش میشید و نحوه کنترلش باشید.

من کلا آدمی بودم که خیلی خودمو فدا میکردم. به کسایی ک دوستشون داشتم(نه همه) بیش از حد اهمیت میدادم و باعث میشد گاهی ازم سواستفاده بشه یا بیش از حد بهم نزدیک بشن و باعث بشه که خودم زده بشم و برینم به اون رابطه حالا خانوادگی، رفاقت یا هرچیزی

در کل من مشکلات روحی و رفتاری بسیااااار زیادی داشتم که خیلیاشونو حل یا کنترل کردم که قطعا هنوزم هستن که خودم خبر ندارم‌.

اوایل رابطه با موقشنگ یادمه روز اول براش میوه بردم، بعد روز دوم سالاد ماکارونی درست کردم، دیت اول کیفمو برداشت برای خودش و دیت دوم برای ازین دستبند چس طلاها خریدم مبخواست سیم کارت بخره من براش سفارش دادم، پول ریخت برام وامای دانشگاهشو من صاف کردم، هنوزم که هنوزه پول میده بهم من قبضاشو پرداخت میکنم و فیلترشکنشو تمدید میکنم چون آقا سه ساله نتونسته یه اپ بانک نصب کنه. اوایل مو قشنگ عین یه آدم نرمال بهم اهمیت میداد و کم کم انگار اهمیتاش کمرنگ شد و تو توجهات من حل شد. طوری که من شده بود وظیفه م که همه ی کارای رابطه رو دوشم باشه و متاسفانه هنوزم دارم چوبشو میخورم و این درست نشده.

خواهش میکنم کم یا زیاد اهمیت ندین و حتی الامکان قبل اینکه رابطه ای رو شروع کنید حسابی تراپی برید و نقایص خودتونو بشناسید.

میدونم موقشنگ هم از مشکلات زیادی رنج میبره از جمله اجتماعی نبودن، تنبلی، بودن تو خانواده ای که هیچوقت کم نذاشتن براش که بخواد خیلی چیزا رو تجربه کنه و مستقل باشه.

اما بخش زیادیش تقصیر خودمه. من دختر بیش از حد مستقلی بودم و رسما تو زندگیم به هیچکس نیاز نداشتم.چون تو خانواده ای بزرگ شدم که نیازهای من توش برطرف نمیشد و مجبور به پیدا کردن استقلال شدم.

فرزند آخر یک تاکسیک فمیلی بودم. عزت نفس صفر، اعتماد به نفس تازه تعمیر شده و رنج از افسردگی و انواع وسواس و... بردن.

من همه بار رابطه رو دوسال با کمال میل به دوش کشیدم و تازه بعد ازدواج وقتی اطرافیانم تعجب میکردن از رفتارای موقشنگ که ساده ترین کاری که یه شوهر برای زنش انجام میده رو انجام نمیداد فهمیدم چیکار کردم! فهمیدم این رابطه نمیتونه تو زندگی متاهلی اینطوری باشه چون قطعا عین روابطی که اشاره کردم شکستن اینم میشکنه. من میشکنم زیر بار فشار.

این موردیه که واقعا در مورد رابطه م نگرانشم. نمیدونم از کجا برای اصلاحش شروع کنم و چطور قدم بردارم که نه اون بشکنه نه من.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .