انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳ | 15:9

زیر یکی از پستای یوتیوب همستر یکی نوشته بود: الهی همونجور که هممون باهم فقیر شدیم هممونم یهو باهم پولدار شیم.

ناموسا قلبم...

توسط ... | یکشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۳ | 1:14

ساعت یک شبه، موقشنگ رفت بخوابه، اومدم بالکن، روی چهارپایه ی بلند سفید نشستم و رو به درختای پارک و خونه بزرگ نورانی اون دوردورا که اتفاقا امشب نورانی نیست! نشستم.

۲۰ خرداد شد

حول دوماه از روزی که طرحامون تموم شد و افتادیم دنبال کار گذشت.

عجب روزایی بود. واقعا مرحله پر از فشار و زحمتی بود. ما که همیشه کار دولتی داشتیم و یهویی تو بازار رها شدیم برامون سخت بود جمع و و کردن خودمون. این مدت درسته درآمد چندانی نداشتیم ولی خیلییی چیزا یاد گرفتیم. در مورد کار و بازار آزاد و دولتی، در مورد توانایی هامون حتی در مورد دل و جراتمون! و در مورد رابطه مون...

همیشه وقتی یه گیری تو زندگی هست اولاش سخته بعدش انگار تو زمان حل میشه و یه جورایی آدم عادت میکنه.

البته خداروشکر اوضاع کاری بهتره ولی بازم چیزی که قرار بود بشه نشد.

بازم کلاس زبان شرکت کردم، امروز به موقشنگ گفتم حس میکنم به مرحله جدیدی تو زبان رسیدم بعد رفتم تو گروه کلاس ریدم به خودم :) اولیش نوشته بود من برای تز دکترام میخوایم ایلتس بگیرم ۶.۵ هم گرفتم ولی بیشتر مبخوام و الی آخر!

باز خداروشکر که تو جمع بالاتر از خودم افتادم بلکه موثر باشد

هنوز تابستون نشده ولی هوا خیلی گرمه و راستشو بخواین انگار امسال تابستونو بیشتر دوست دارم و دیگه اون حس تنفرو ندارم.

شبا و غروبا و طلوعای تابستون خیلی قشنگه. همینکه همیشه میشه پنجره هارو باز گذاشت که هوای تازه بیاد خیلی قشنگه... اینکه بدون یخ زدن میشه ساعت یک شب اومد تو بالکن نشست خیلی باحاله! مگه نه؟

یه جورایی هم امسال از رسیدن پاییز میترسم.

نمیدونم ولی حس میکردم به ۲۸ رسیدم باید همه کارای زندگیمو اوکی کرده باشم و بچه دار شم‌.

کمتر از شش ماه دیگه ۲۸ سالمه و هنوز خیلی کار مونده خیلی!

توسط ... | جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ | 0:28

دخترداییم با دوست پسری که 14 سال بود باهاش دوست بود و 5 ساله انگلیسه ازدواج کرد

کامان گایز انقد رمانتیک نباشید

توسط ... | پنجشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۳ | 1:32

بعد چندین ماه نوبتم رسید رفتم لیزر گفت کل بدن چهار تومن!!! دست از پا درازتر برگشتم. چه خبرهههه از کجا هزینه ش ۳۰۰ درصد گرون شد؟ از تو کون...

توسط ... | شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ | 18:50

برای اولین بار یکی از خانواده و فامیل موقشنگ اومد مهمونی خونه من و امروز موقشنگ رفت مطب و زنگ زدم با خواهرم غیبتشونو کردم و دلم خنک شد. البته غیبت که نه بیشتر جنبه راهنمایی خواستن داره. چون سر یه مسئله ای خیلی اذیت شدم.

تمام اتاقا و وسایلمو گشتن و تازه موقشنگ هم مسخره میکردن اگر توی کاری کمک میکرد و واقعا اینا آزارم داد

پس فردا هم مامان داداشاش میان

توسط ... | چهارشنبه دوم خرداد ۱۴۰۳ | 2:28

امروز برای بار چندم با موقشنگ رفتیم دنبال کار و بازهم کار شاید برای من باشه ولی برای اون نیست. امروز مجبورش کردم بیاد اتاق دکتر حرف بزنه بلکه راضی شه موقعیت کاری رو جای من بده به اون اما دکتر و منشیش اصلا برخورد مناسبی نداشتن و قلبم شکست که باعث شدم غرور خودشو بشکنه و هنوزم سر این مسئله داغونم. من نمی‌فهمم این که کار خاصی تو مطبش نمی کنه چرا باید نیروی کارش خانوم باشه. خصوصا انقدم رو حجاب و فلان حساس تشریف دارن.

چند روز پیش موقشنگ خونه باباش بود زنگ زد و گفت واقعا از من کاری جز شغل خودمون برنمیاد و انقد بیکار موندم ک دیگه همونم یادم رفته و...

الآن باز هلی خر شده و بیشتر از خودش نگران یکی دیگه س که همچی تلاش دهن سوزی هم برای شرایطش نمیکنه.

+ راستی تنها خواستگار به درد بخور دوران مجردیم آشغال از آب دراومد (دوست داداش بود و ریدن بهم گویا)و این یعنی هلی عزیز قدر شوهرتون بدون ک از همه خواستگاری مثلا فراوونه بهتر بود.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .