انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ | 15:52

این پست قصد توهین به هیچ اقلیتی را ندارد و فقط نظر شخصی اینجانب است.

امشب خواب دیدم گفتن چرا جای اینکه گی بشی ستریت بودن رو انتخاب کردی؟

گفتم که خب جدا از دلایل مذهبی و اجتماعی که به شخصه برای من مهمن، به این فکر میکنم که فک کن من که انقدر گیر میدم به جزئیات و غر میزنم و اخلاقای دخترونه دارم که برای خود دخترا هم ممکنه گاهی رو مخ باشه، با یکی باشم که اونم باز اینطوریه. بعد یه بار در ماه من پریود شم برینم به اون، یه بارم اون پریود شه برینه به من. بعد تصور کن باهم پریود شیم! بعدم اینکه دیگه هیچوقت اون چیز واقعی رو نخواهی داشت این خیلی غم انگیزناکه :,)

و اینکه فک کن دوتا خانوم دعوا کنن سر اینکه کدومشون بچه شون رو بیاره و حامله شه و آخرشم بچه فقط ژنتیکی مال یکیشون باشه. در اکثر مواقع هم اون عشقی که آدم به بچه خودش داره قطعا به یکی دیگه نداره. بعد اینکه دوست دارم یه نفر با هیکل درشت تر باشه که کسی نتونه نصف شبی چیزی اونقدرا به راحتی بهمون حمله کنه. خلاصه نظر شخصی من اینه برای کسی که بای هست بهتره که استریت بودن رو انتخاب کنه‌.

توسط ... | شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ | 14:2

یادمه سال اول دانشگاه بودم محرم بود. تو اتوبوس داخل شهری بودم با یه مانتوی آبی طرح ترمه وایساده بودم که یه زنیکه چادری کنارم بود فارسی گفت: نگا گل گلی پوشیده خجالتم نمیکشه.

اون موقع چیزی نگفتم و فقط ناراحت شدم. اما اگر الان بود قشنگ میریدم به هیکلش.

الانم به هر راننده تاکسیی که نوحه میذارم میگم میشه کمش کنید؟

دیروز یکی کامل بست بعد اینکه گفتم و ازش تشکر کردم و گفتم چون به اعتقاداتم و خواسته م احترام گذاشته قطاا امتیازشو میدم و لبخند زد. بلکه فرهنگ سازی شه هرکس تو خلوت خودش عبادت کنه نه اینکه چون به نظر خودش باید تو اون دو هفته همه چی حرام باشه زندگی رو به بقیه که حتی هم دین و مذهب اونم نیستن حرام کنه.

جایی که من زندگی میکنم ۶۰ درصدش اهل سنته، ۱۰ درصدش مسیحی و عاشوریه و ۳۰ درصدش شیعه س. حالا من کار ندارم ازون مقدارها که خونی این مذهب هارو دارن چند نفرش واقعا بهش اعتقاد داره.

ولی متاسفانه یه درصد بسیار کمی که نمیدونم خیر و ثواب کارشون کجاست کل خیابون به اون بزرگی رو تو دو هفته اول محرم میذارن رو سرشون طوری که خونه ها میلرزه. هیچکس نه میتونه بخوابه نه فیلمی ببینه نه هیچی.

پارسال که بعد شیفت شب نذاشتن بخوابم و سه ساعت گریه کردم امسال هم با سردرد بعد شیفت مواجه شدم.

ان شالله خدا عقل و فکر درست و به همه بده.

توسط ... | جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ | 17:35

گرممه :(

+ همکارم انقد باکلاس بازی در میاره که هیچوقت غذای بیمارستانو نمیگیره و نمیخوره.

اون تازه شو نمیخوره. نمیدونه من مال خودمو تا ته که میخورم هیچ، غذای اونم میگیرم، روز بعد میارم یه شهر دیگه، خونه گرم میکنم میخورم :)

توسط ... | سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲ | 14:30

هلیتون خیلی خوشاله چون که یه نفس عمیق کشید و گفت که من میتونم «نه» بگم. به دوستش پیام داد و گفت متاسفم نمیتونی با دوست پسرت بیای اینجا. ممکن دردسر شه هم برای تو هم من. و تمام! تنک گاد

توسط ... | دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ | 23:16

دوستم میخواد دوست پسرشو یه روز ک من نیستم بیاره خونه من و نمیدونم چه گوهی بخورم و چطور بپیچونمش. من اینجا میترسیدم داداشمم بیارم بخاطر نگهبانی. اون هیچی موقشنگ بفهمه خیلی بد میشه و اینکه دروغ نگم یکمم احساس گناه دارم هرچند خودم گه زیاد خوردم ولی خب مسئولیت اون بچه میفته گردن من.

توسط ... | دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ | 23:11

از شیفت برگشتم و کارایی که حالمو خوب میکرد انجام دادم تا از حالت منتال برک بیام بیرون و ریکاوری شم.

رفتم تو حموم تاریک زیر دوش نشستم. (چون وان ندارم)

آهنگ ملایم گذاشتم و هر دو درو باز کردم که باید ملایم بیاد تو خونه و بدون توجه به وزنم شام خوردم و بستنی خوردم و فیلم دیدم و هم اکنون قصد دارم عین خ* بخوابم.

شما برای شستن و رفتن منتال بریک چیکار میکنید؟

توسط ... | دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ | 18:57

تو ساعت ۳۲م از شیفتمم و کم کم به مرز جنون میرسم. تعادل روانیم از دست رفته و بخاطر گرما سلامت جسمم هم در خطره😑

توسط ... | دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ | 16:46

ولی خدایی زیر پل گنده ها خیلی قشنگه

حتی گرمم نیست. آرامش داره

ولسه همینه معتادا میان اینجا

توسط ... | شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ | 20:12

موقشنگ برام پست عاشقانه میفرسته از اینستا و من فرت و فرت رو دختر و پسر و خلاصه همه شخصیتای پستاش کراش میزنم.

فک نکنید من خیلی نامردم احتمالا خودشم خوشش میاد ازشون که میفرسته برا من :)

دیدین یه کلیپ سیاه و سفیده که دختره دستشو گذاشته رو شونه پسره چشاشو بسته موهای کوتاه فر داره با یه لبخند قشنگ راه میره. بعد زرت و زرت آهنگ میذارن روش.

این آخرین شخصیت پستای ارسالی از موقشنگ بود که کراش زدم روش :))))))

توسط ... | شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ | 20:10

امروز یه مریضی داشتم، یه دختر جوون بود حدودا ۱۷_۱۸ ساله

گفت مجردم بعد گفتم فلزای لباستو اعم از سوتینتو در بیار و بلوز باشه تنت فقط.

بعد که اومد مشخص بود هنوز سوتینشو داره‌. منم برای اینکه مطمئن شم یکم یقه شو کشیدم پایین خواستم بگم اینم دربیار که یه مداد لب له و لورده از تو م.م.ه هاش زد بیرون 😂 یه لحظه خنده م گرفت ولی اون همراهم نخندید و فهمیدم نباید میخندیدم، حس خیلی بدی بود. بعد دقت کردم دیدم تنها آرایشش همون مداده :) گویا مدادو قایم کرده بوده. شاید از داداشش شاید از مامانش، خلاصه...

امروز خیلی جالب بود هرکی میومد یه چیزی از تو سوتینش میزد بیرون :) یه خانوم دیگم کلی پول درآورد از توش :)

توسط ... | پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ | 1:42

خواهر کارمند و جوونم که کلی گلایه داره همیشه از پدر و مادرم و به نظر خودش امروزیه و فلان، امروز زنگ زده پدرمو در آورده با نصیحتاش و داستانای مثلا هولناکش. ته حرفشم این بود که قبل عروسی باید برم تست بکارت بدم! میگفت فلانی تست بکارت نداده شوهرش گفته باکره نیستی و فرستاده تش خونه پدرش و...

+فقط میگم که میخوام از خونواده م دور باشم همین.

از دوووور بدونم حالشون خوبه و دیگه فرصت نباشه برینن به اعصابم.

هفته ی پیش دو روووز همش دو روز رفتم خونه بابام و یه افسرده ی شکسته ی پاره برگشتم. حالا باید اونم تعریف کنم که بعدا یادم نره چقدر خانواده ی ساپورتیوی داشتم در طول دوران نامزدی!

خدایی من آدم قویی بودم که یه بلایی سر خودم نیاوردم اونجا.

توسط ... | چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ | 14:8

Ardabil weatherرو بنویسید تو گوگل تا پشماتون بریزه‌.

کاش میشد ییلاق قشلاق کنیم من از خرداد تا مهر میرفتم اردبیل بعد برمیگشتم.

عشایر بودن هم نعمتیه ها

توسط ... | چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ | 13:39

یکی از معدود نعماتی که شامل کادر درمان میشه اینه که هر مهمونی و مهمون و کار و جایی رو که ازت میخوان میتونی به بهانه شیفت بپیچونی.

شیفت ما نه شب داره نه روز داره، نه روز غیر تعطیل و تعطیل داره :) خلاصه در هر زمانی میتونی بگی شیفتم و حتی میتونی دست به سیاه و سفیدم نزنی بگی شیفت بودم خسته م :)

یعنی بگم تو این چهارسال دویست بار به بهونه شیفت پیچوندم دروغ نگفتم.

توسط ... | سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲ | 18:57

یه خانومی اومده بود من اصلا نگفته بودم لخت شو به زور لخت میشد جلو من :)

لامصب انقدم خوش فرم بود اون روحیه ی لزبینانه ی آدم گل میکرد.

آخر سرم رو کرد به من لباسشو عوض کرد که قشنگ جی جی هاشو ببینم. بعد تو عکسش افتاد که سیلیکون داره تو سینه ش رفتم گفتم سیلیکون داری؟ (واقعا لازم بود بپرسم) گفت آره ضایع شد😁

ولی انصافا چه طبیعی و خوب بود یادم رفت بپرسم دکترت کیه😂

توسط ... | دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ | 13:57

یه روز آف داشتم اونم امروز بود ک هقرار بود مهمون بیاد برام

مهمون دوستم بود و دیشب ساعت ۱۲ گفت که نمیتونه بیاد و کلی معذرت خاهی کرد و منم اولش خودمو ناراحت نشون دادم درحالیکه تو دام عروسی بود. پیش این دوستم خیلی بهم خوش میگذره ولی واقعا خسته بودم و نیاز به امروز به عنوان استراحت داشتم. تا ۱۲ خوابیدم و قصد دارم باز بخوابم.

توسط ... | یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ | 17:20

هلی این روزا فقط خسته س و چیز دیگه ای حس نمیکنه

دیگه ازون هلی همیشه آرایش کرده و ادکلن زده خبری نیست

شدم عین زنای تهرانی، ازونا که صبح تا شب سگ دو میزنن با قیافه آشفته و مقنعه ی کج

واقعا این شش میلیون حقوق بیشتر کانمو پاره کرده. نمیدونم تا کی میتونم ادامه بدم. فعلا هم به پولش نیاز دارم واقعا.

توسط ... | یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ | 0:29

خدایا از گلوبال وارمینگ نجاتمون بده

به شخصه میترسم

باید یه راهی باشه مگه نه؟ عین کرونا و داعش و... که رد شدن باید راهی برای این هم باشه.

توسط ... | جمعه شانزدهم تیر ۱۴۰۲ | 8:29

عین سگ خوابم میاد...

توسط ... | سه شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۲ | 2:5

مدیر ساختمون ازم ۶۰۰ بابت آسفالت گرفته و من رسید نگرفتم و الان معلوم نیست ششصده کجاست.

کلاس زبانمو دو هفته س ول کردم چون حس پارگی داشتم.

شیفتا پددددرمو درآوردن و حس میکنم گاهی روحم و ذهنم خوابه و فقط بدنم راه میره.

فشار مالی شدیده و قسط وکیل و کادوی عروسی برای خانواده داماد و خودم :/ و... همه مونده روسرم و موقشنگ دو ماهه نرفته وام ازدواج ثبت نام کنه و بدون اون هیچ غلطی نمیتونم بکنم. بابام عمرا پول یه تیکه از جهیزیه روهم بده و خودمم آه در بساط ندارم و فشار خانواده ها که میگن سه ماه دیگه عروسی بگیرین.

مو قشنگ یک ماه دیگه بیکار میشه. مدرک دانشگاهم رو هنوز نتونستم بگیرم. موقشنگم زبانو ول کرده از خستگی.

حالا هی بگین چرا بعد دیدن یه خواب خوب که خالی از فشار و درد و خستگیه گریه میکنی!!!

خدایی بعد مرگ چه شکلیه؟ یعنی میشه آرامش مطلق باشه؟

توسط ... | سه شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۲ | 1:58

چند شب پیش یه خوابی دیدم که هنوز تو ذهنم میره میاد

من به ندرت پیش میاد جای کابوس خواب شیرین ببینم ولی این خواب فوق العاده شیرین بود و باعث شد کل روز غمگین باشم، چون واقعی نبود!!

خواب دیدم من بودم و مو قشنگ و هوای سرد نزدیکای زمستون. هردومون تیپ زده بودیم و با نیم بوت مشکی و کت پشمی بلند قهوه ای و شالگردنای بلند وایساده بودیم وسط یه جماعتی که اونا هم دختر پسر بودن. میخواستیم بریم جایی فک کنم داشتیم میرفتیم تور یا مسافرت اکیپی.

یه جوری بودم انگار هیچ غم و غصه ای ندارم. موقشنگ خیلی پرفکت بود انگار هیچ کدوم از نقایص انسانی توش نیست و بشدت دلخوش بودم به بودنش و باهم میگفتیم و میخندیدم و خیلی وقتا بقیه نگاهمون میکردن و حس میکردم دارم لوس میکنم خودمو و تو خواب حالم از لوس بودن خودم بهم میخورد :)

بعدش رفتیم بیرون یه برف تازه ی سفید خوشکلی حدود پنج سانت باریده بود و شروع کردیم به راه رفتن روش و شکستن نظمش و قرچ قرچ برف زیر پامون بهمون لذت میداد.

خیلی تو خواب خوشحال بودم و همه غم و نگرانی و دردام رفته بودن حسش شبیه صبح روز عید یه بچه ی پنج ساله بود که لباس جدید تنشه و بوی غذای خوشمزه مامان میاد و کلی خوراکی گذاشتن و منتظر مهمونان.

بعد با صدای تلفن ک موقشنگ زنگ زده بود بیدار شدم و گفت شیفته و بیمارستان داره میترکه و خانواده ش بشدت مشغول کارن و معلوم نیست تو این کار و هوای گرم حال بهم زن کی بتونن بیان عید قربان دیدنی و... :/

بعدش یادم افتاد فرداش شیفتم و چقد خسته م و کار دارم و زندگیم بهم گره خورده و... :/

سعی‌کردم باز بخوابم و برگردم به خوابم ولی نتونستم. هنوز حس خوابه تو تنم بود و چشام پر اشک شد. نمیدونم واقعا میشد تو این دنیا همچین چیزیو تجربه میکردم؟

توسط ... | پنجشنبه هشتم تیر ۱۴۰۲ | 0:13

من نمیدونم رحم چه ربطی به ساق پا داره که موقع پریودی از درد ساقام نمیتونم رو پاهام وایسم

+ باز کاپ قاعدگی گذاشتم

دعا کنید گیر نکنه باز

الحق چیز خوبیه اگر مث من سرویکس بلند نداشته باشید نور علی نوره. نه خیسی نه نواری نه نشتی

توسط ... | سه شنبه ششم تیر ۱۴۰۲ | 19:57

به چیزی هست اگر تعریف کنم احتمالا کلا نظرتون نسبت به من عوض شه :/ یکی از احمقانه ترین کارایی بود ک تو زندگیم کردم.

انسان به استراحت نیاز داره! به روزی که هرچقدر بخواد بخوابه و بخوره یا فیلم ببینه و اختلاط کنه

دقیقا ۲۲ روزه اون روز رو نداشتم!

هر روز یا شبفت بودم یا مهمون داشتم و خیلی خیلی خسته م.

شیفت قبلی‌که پریشب بود، مجبور شدیم با چند تا مریض دعوا کنیم و کلی استرس و فشار جسمی و روحی و...

بعد بخشمون دسشویی نداره. باید هر بار بری اون طرف بیمارستان دسشویی اونم که زحمت بکشن در بخش زایمانو باز کنن برات.

آقا منم هی دسشوییم میگرفت.

ساعت دو بود که دیگه میخاستم برم شیفت خواب(اگر بذارن) که اصلا حال نداشتم برم دسشویی و گفتم چه کنم چیکار نکنم؟ تو دستکش لاتکس شاشیدم :/ بعدم گره زدم انداختم تو سطل آشغال!

بعد دیدم لاتکسه پر شده چند قطره ریخته رو شلوارم. شلوارمو در آوردم شستم باز پوشیدم و با شلوار خیس خابیدم و سه ساعت بعد ک پاشدم خشک شده بود :/ اصلا باورم نمیشد دیشب چیکار کردم.

بعد تازه دیدم تو اون وضعیت ابزار ادرار بانوان انداختم تو سبد دی جی کالا که واسه بیمارستان بیارم استفاده کنم :/

من میگم وقتی خسته م باهام حرف نزنید کاریم بهم نسپارید.

توسط ... | شنبه سوم تیر ۱۴۰۲ | 12:15

شاید باورتون نشه ولی دیروز با خواهرم رفتیم خرید و گوشیم دستم بود.

دستم خورده بود گوشیم باز شده بود، دستم خورده بود رفته بود تو اسنپ، دستم خورده بود مبدا و مقصد تعیین کرده بود و دستم خورده بود درخواست اسنپ زده بودم!!!! یهو دیدم گوشیم ویبره میره نگاه کردم دیدم یارو صدتا پیام داده که کجایین پیداتون نمیکنم!!! تو همین وقت زنگ زد و من هول شده بودم انگار خواب دیدم. یهو قطع کردم و لغو زدم و داشتم فک میکردم یارو چقد فحشم داده😐😑

توسط ... | پنجشنبه یکم تیر ۱۴۰۲ | 13:36

یه بستنی هست با ظاهری مثبت هجده و بسیاااار خوشمزه با قیمت به تاریخ امروز هفت هزار تومان که بنده رو تحت تاثیر طعم عالیش قرار داده و پیشنهاد میشه. (تو گوگل سرچ کنید بیسکورادو)

فقط مشکل اینه تو خیابون یا پیش غریبه نمیشه خورد :/ یکم ظاهرش بده.

وی مزه ی خامه ای وانیلی شکلاتی بی نظیری دارد.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .