انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ | 20:10

امروز یه مریضی داشتم، یه دختر جوون بود حدودا ۱۷_۱۸ ساله

گفت مجردم بعد گفتم فلزای لباستو اعم از سوتینتو در بیار و بلوز باشه تنت فقط.

بعد که اومد مشخص بود هنوز سوتینشو داره‌. منم برای اینکه مطمئن شم یکم یقه شو کشیدم پایین خواستم بگم اینم دربیار که یه مداد لب له و لورده از تو م.م.ه هاش زد بیرون 😂 یه لحظه خنده م گرفت ولی اون همراهم نخندید و فهمیدم نباید میخندیدم، حس خیلی بدی بود. بعد دقت کردم دیدم تنها آرایشش همون مداده :) گویا مدادو قایم کرده بوده. شاید از داداشش شاید از مامانش، خلاصه...

امروز خیلی جالب بود هرکی میومد یه چیزی از تو سوتینش میزد بیرون :) یه خانوم دیگم کلی پول درآورد از توش :)

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .