از اونجایی که مادرم گفت لازم نیست بری یه شهر دیگه برای مراسم پدربزرگ دوستت و بنده هم انسانی فوق العاده گشاد و آنتی سوشال هستم. همینو بهونه کردم و از خدا خواسته نرفتم مراسم پدربزرگ دوستم و برگشتم خونه و خوابیدم!
فردا هم کلاس زبان دارم ولی بنده جای درس و مشق نشستم دارم شیرینی درست میکنم.
+ نمیدونم چه کرمی بود که قبل ازدواج هیچوقت به ویژگی های مثبتش فکر نکردم. همیشه در حالت گارد گرفتن و ترس ازش قرار داشتم. نمیدونم دلیلش تجربه های تلخ اطرافیانم بود یا فرهنگ مزخرفی که زن رو در ازدواج در نقش برده گذاشته و جز مسئولیت زندگی براش هیچی نداره.
اینکه ازدواج هم کردم چون کم کم به مو قشنگ اعتماد کردم و چندین باری که باهاش بودم و میومد پیشم ازون حس کرخت کم کرد.
ازدواج ویژگی منفی داره خصوصا که طرف مناسبت نباشه واویلاست ولی واقعا ویژگی مثبت زیاد داره حتی برای زن! ینی میشه خیلی وقتا ترجیحش داد به مجردی.
اونی که تو رابطه ج سی لذت میبره فقط مرد نیست. ممکنه خیلی چیزای خوب اضافه بشه تو زندگی و در قبالش چیزایی رو از دست بدی که واقعا بود و نبودشون زیاد فرق نداره. مثلا دوستای پسرت یا روابط متعدد و...