شیفت دیشب چهارمین بار در طول 10 ماه اخیر بود که به زن هایی که از دست کتک های شوهرشون هیچ راه نجاتی نداشتن گفتم اگر دوباره زدت زنگ بزن 123 بیان نجاتت بدن
فک کن تو شهر به این کوچیکی منی که ماهی پنج شش تا شیفت شب وایمیسم این تعداد زن کتک خورده بی دفاع که شوهراشون همه میگن از پله خورده پایین باید ببینم. اینکه چندتاشم نفهمیدم کتک خوردن یا افتاده به همکارام خدامیدونه.
دیشب داشتم فک میکردم یعنی چند تا زن تو این شهر هر شب کتک میخورن و کسی نمیارتشون دکتر یا کارشون به بخش ما نمیفته یا جای آزار و اذیت جسمی ، آزار جنسی یا روحی میبینن و این چقدر غم انگیزه.
هر بار که یکی ازین زن هارو میارن ناخودآگاه انگار کل شیفت سیاه میشه. انقدر ناراحت میشم که کلا شیفت بد میشه و یا شلوغ یا پر اعصاب خوردی میشه.
شیفت دیروز و حتی ادامه ش در امروز هم اینطوری بود.
صبح با همکار کونیم بحثم شد سر در رفتن از زیر کارش. بعدش شلوووغ بود. بعد دیدم کرایه سواری از هشتاد تومن باز زیاد شده شده صد تومن خبر کشت و کشتار و جنگ و... سقفمون آب داده بود و (احتمالا) دزد اومده بود تو ساختمون و...
از حق نگذریم لحظات زیبایی هم داشت مثل برف و خونه گرم و سوپ و... ولی در کل اتفاقات تخماتیک هم افتاد
خیلاصه
بخوابیم شاید فردا روز بهتری باشد