ادامه داستان های خانوم کارفرما رو بگم
خلاصه اینکه زندگی بشدت ریمانی داشته و داره.
گفتم عذاب وجدان نداری خیانت می کنی؟
گفت نه چون شوهرم شروع کرد :/ با بهترین دوستم بهم خیانت جنسی کرد منم خواستم طلاق بگیرم نشد عوضش دارم این کارو میکنم :/ گفتم زن اون طرفی ک باهاش حرف میزنی چی؟
گفت اونو نمیدونم دیگه!
گفت که با همین شوهر بزرگوار به لج دوست پسرش فرار کرده. دقیقا نفهمیدم چرا به لجش ولی خب باباش اجازه نداده نه با دوست پسرش نه با این ازدواج کنهدوست پسرم گفته خسته شدم فلانه اونه به لجش با این فرار کرده خونه بابای پسره و به زور و با حضور عموش بعد یک هفته عقد کرده و...
تازه چند سالش بوده؟ ۱۹
جالب اینه بین حرفاش میگفت با دوست پسرش تو دوران مجردی بوس کرده بغل کرده و... :)
اصلا نمیگم درسته غلطه، زندگی هرکی برای خودشه ولی برام خیلی جالب بود چون این کارارو ۳۰ سال پیش کرده تو سن نوجوونی. دقیقا زمانی که تو ایران خفقان خیلی شدید تری از الآن بوده اون وقت من با ۱۴ سال سن نمیدوستم فرآیند بارداریه چجوریه و وقتی فهمیدم تا چند سال انقد تو شوک بودم که میگفتم من شوور نمیکنم :)
بعدشم اولین نیمچه تاکید میکنم نیمچه دوست پسرم تو سن ۲۳ سالگی بود و حس میکردم تمام قوانین دنیا رو با یه ارتباط مسخره تلفنی شکستم! تا سن ۱۸ سالگی هم هیچوقت آرایش نکرده بودم :)