انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ | 15:48

دیروز خاهرم قصه زن همسایه شونو تعریف کرد

گفت روز عقدش با لباس سیاه پدیدار شده

پشمام ریخت گفتم چرا؟؟؟

گفت از عشقش جداش کردن به زور و کتک خیلی زیاد داداشاش، دادنش به پسرعموش

اونم گفته من لباسی جز سیاه نمی پوشم. میگه بعد ازدواج هم پسر عموش کتکش میزده. ولی الان زندگیش استیبله هرچند دقیقا چهره ش بیست سال پیرتر از خودش نشون میده.

من خودم این خانومو چندبار دیدم.

نیم ساعت نشستم عر زدم با داستان زندگیش :/

خیلی غم انگیزه ولی خب پریودی بی تاثیر نبود در گریه هام.

امروزهم زده بودم شبکه پویای تلویزیون برای خاهرزاده م که یهو زد تو فاز راهپیمایی و همزمان بچه ها با خوشالی یه شعر میخوندن که میگفت:«بگو سرآمد دوران کودک کشی»

آقا منو دیدی، دریای خون تو چشمام، یهو سر جام نشستم شروع کردم زار زار برای نیکا و کیان و... گریه کردم.

البته همزمان تلویزیون رو هم گاییدم.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .