توسط ...
| یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ | 22:53
به این نتیجه رسیدم این اندوه من ناشی از منفعل بودنه. تصمیم گرفتم کارای یدی بیشتر انجام بدم ان شالله اگر مشکلی پیش نیاد.
امروز همه کمدهامو مرتب کردم. یه روبیک پیدا کردم که تمرین کنم و نمددوزی هام رو میخوام دوباره بیارم وسط ان شالله. دلم بشدت رزین میخواد. میخوام گردن بند با برگ پاییزی درست کنم اما فک کنم گرون در بیاد اگر بخوام همه وسیله هاشو بگیرم.
نه قرصای دکتر روم اثری داشته و نه حرفای روانشناس. همش میگم ممکنه جلسه بعد خوب باشه ولی بعدا که فکر میکنم میبینم برای من برون گرایی که انقدر منفعلم و اصلا از خونه نمیام بیرون فکر کنم این اندوه طبیعی باشه! و درمان من احتمالا منفعل نبودن و در اوردن سرم از گوشیه!
+ پریروز با خانواده خواهرم رفتیم یه جایی اطراف شهر، انقدر تعجب کردم که تو این شهر کوچیک یه همچین جای باحالی هست که من ندیدم!
شام رو اونجا بودیم و بعدشم برگشتیم خونه ما. خیلی خوش گذشت و حس اندوهم خداروشکر رفته بود و کلی صفا نمودم.
عشق آتشین و عجیبم نسبت به این دوتا خواهر زاده م با اینکه بزرگ شدن هنوزم پابرجاست. مطمئنم بعضی مادر هاهم انقد بچه هاشونو دوست ندارن که من عاشق این دوتا پسر 9 و 11 ساله م و حاضرم همه داروندارمو بریزم به پاشون. براشون حساب بورسی باز کردم و با پولای قلکشون براشون عرضه اولیه میخرم و سبدگردانی میکنم و گاهی خودمم یه چیزی بهش اضافه میکنم. میخوام یه پس اندازی برای اینده شون بشه ان شالله.
خداروشکر تربیت خیلی خوبی دارن و بچه های باحال و مودب و حرف گوش کن و سالمین.
خواهرم از وقتی اون یکی خواهرم ازدواج کرده بیشتر خونه ماست هم بخاطر اینکه من تنها نمونم و هم بخاطر اینکه قبلا به خاطر حساسیت های اون یکی خواهرم و شلوغی های خواهرزاده هام نمیتونست زیاد بمونه و الان راحت تره. چند روزه گوشیم همش دست بچه هاس و پابجی بازی میکنن. از وجودشون کنارم لذت میبرم خدا از من نگیرتشون.
+ پسرخاله م هم راه افتاد سمت اروپا.
+ دیروز نون شیرمال درست کردم از رو رسپی همون پیج شیرین که نون خرمایی رو گذاشته بود. خوب بود اما حس میکنم یه جای کارم میلنگه.
+برای مادرم لباسشویی انالوگ خریدیم البته با پول خودشون! و ان شالله قراره فردا ببریمش باغ.
پس فردا احتمالا شیفتم و رئیس گفت بخاطر اینکه دستگاه ساختمون دوم سوخته و از طرفی هم یکی از همکارا تست کرونا داده هنوز برنامه رو ننوشته.
خب سوختن دستگاه به نفع ماست چون کمتر کار میکنیم! اما دلم برای اون مردمی میسوزه که مجبورن برای یه دونه سی تی اسکن پاشن برن یه شهر دیگه.
+امروز انگاری جواب کنکور اومده. هر سال بیشتر از پارسال به این نتیجه میرسم که پرسیدن کنکور بیشعوری محضه.
بماند که کنکور تو ایران به شدت ناعادلانه س و اصلا ملاک توانایی های کسی نیست. مسئله اصلی اینه که کاملا چیز شخصییه و اصلا نباید پرسید.
یاد پنج سال پیش افتادم که جواب کنکورم اومد و نمیدونستم راضی باشم یا ناراضی و کاملا بی تفاوت بودم! شده بودم 5000 منطقه سه و پیراپزشکی هارو کلا قبول میشدم و باید از فرداش میرفتم دنبال تحقیق بابت انتخاب رشته. تا غروب پنج شش نفر زنگ زدن و چند نفر پیام دادن که رتبه م چند شده. هرچند که انتظارات از من خیلی بیشتر بود و خودمم روز قبل کنکور به نظرم باید 2000 میشدم اما اصلا ابایی از گفتن رتبه م نداشتم و به همه گفتم اما اگر الان بود میپریدم بهشون و میگفتم که رتبه یه چیز شخصیه.
دو سه روز بعدش رفتم پیش مشاور برای انتخاب رشته. وقتی رتبه م رو گفتم گفت یا پرستاری و مامایی یا دوباره بشین بخون. گفتم هیچکدوم و زدم بیرون و شروع کردم به گریه کردن!!! خب من از پرستاری و مامایی متنفر بودم و از کنکور دوباره دادن متنفرتر!
کاش الان اون مشاور رو ببینم و حالشو سرجاش بیارم. چقدر واقعا اینا بچه های مردم رو نابود کردن. به زور مگه همه دکتر میشن؟ اصلا چرا باید همه دکتر بشن؟؟ واقعا چرا کسی درک نمیکنه که اون زحمتی که باید بابت پزشک بودن کشید رو تو هرکاری بکشی بیشتر از اون پول در میاری فقط تفاوتش اینه که نود درصد افراد تو این رشته افسردگی نمیگیرن و زندگیشون و علایق و روحیه شون نابود نمیشه.
با خیال راحت برین دنبال علاقه تون، تو پزشکی هیچ خبری نیست! برین دنیال علاقه تون اما از همون روز اول به شدت دنبال کار و مهارت و کسب سرمایه باشید!