عصر به آقای دوست سابق پیام دادم و گفتم نامه هایی که براش فرستادم رو یا بسوزونه یا پس بفرسته
بعدم هرچی از دهنم در اومد گفتم. فحش نه ها! حرف. مثل اینکه لطفا بعد من باهرکی بودی بهش نگو بی تومیمیرم و بهش ابراز علاقه نکن وقتی نه از خودت مطمئنی نه طرف.
خودمو قشنگ خالی کردم ولی هیچی نگفت و موفق شد بیشتر آزارم بده.
ولی حس میکردم لازمه اینارو بگم. خیلی با آرامش تموم شده بود رابطه و یه سری حق احمق بودن و سوال بی جواب و حرف نگفته با من مونده بود. واقعا همه چی واضح بود من کی انقدر احمق شدم که انقد ارزون خودمو فروختم. احساسم، اوج صداقتم، موقعیت هام اولین ابراز حس هام. همه چیو دادم و چی گرفتم؟
واقعا اون چیشو پای من داد؟ وقتی فکر میکنم میبینم هیچی! اون حتی لازم نیست به یه نفرم جواب پس بده چون هیچکسش نفهمید با منه. نه چندان خرجی کرد نه کاری کرد نه صداقت داشت. تعهد هم خدا میدونه