انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۹ | 20:51

عصر به آقای دوست سابق پیام دادم و گفتم نامه هایی که براش فرستادم رو یا بسوزونه یا پس بفرسته

بعدم هرچی از دهنم در اومد گفتم. فحش نه ها! حرف. مثل اینکه لطفا بعد من باهرکی بودی بهش نگو بی تومیمیرم و بهش ابراز علاقه نکن وقتی نه از خودت مطمئنی نه طرف.

خودمو قشنگ خالی کردم ولی هیچی نگفت و موفق شد بیشتر آزارم بده.

ولی حس میکردم لازمه اینارو بگم. خیلی با آرامش تموم شده بود رابطه و یه سری حق احمق بودن و سوال بی جواب و حرف نگفته با من مونده بود. واقعا همه چی واضح بود من کی انقدر احمق شدم که انقد ارزون خودمو فروختم. احساسم، اوج صداقتم، موقعیت هام اولین ابراز حس هام. همه چیو دادم و چی گرفتم؟

واقعا اون چیشو پای من داد؟ وقتی فکر میکنم میبینم هیچی! اون حتی لازم نیست به یه نفرم جواب پس بده چون هیچکسش نفهمید با منه. نه چندان خرجی کرد نه کاری کرد نه صداقت داشت. تعهد هم خدا میدونه

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .