هر تایمی از شب که بخابم، اگر شش صبح بیدار شم خواااابم میاد
چرا واقعا کارای روز نباید از ۹ صبح شروع شه؟
هر تایمی از شب که بخابم، اگر شش صبح بیدار شم خواااابم میاد
چرا واقعا کارای روز نباید از ۹ صبح شروع شه؟
اومدم کنار آبی که از وسط شهر رد میشه
نشستم و به صدای آب گوش میدم و از غروب ۳۰ شهریور و بوی پاییز لذت میبرم
کاش برای همیشه اینجا میموندم
خدایا شکرت نسبت به جایی که پارسال همین موقع بودم
دیروز از اسنپ فود غذا سفارش دادم
با دو ساعت و ربع تاخیر رسید و میدونستم برای جبرانش یه چیز اضافه میذارن که دیدم جای دو تیکه مرغ سوخاری پک سه تیکه گذاشتن.
دروغ چرا همیشه خوشحال میشم که دیر میرسه چون میدونم یه سورپرایز برای جبرانش همراهشه.
+ با دکترم حرف زدم. گفت از نظر بیولوژیکی مستعد افسردگی هستی و کار سنگینت و شرایط و فکرای مختلف بدترش میکنه.
یهو چیزای کوچیک جمع میشه و تبدیل به یه استرس بزرگ میشه.
گفت دوز قرصامو میبره بالا و البته گفت باید برم دنبال کاری که بهم لذت میده.
منی که از هر کاری لذت میبردم دیگه نمیدونم چی میتونه خوشحالم کنه. همه جاهم که بسته س.
شاید بگین تو موقعیتت از همه بهتره و باید خوشحال باشی و... ولی قبول کنید که درد هرکس برای خودش بزرگه.
یه سرماخوردگی ممکنه برای یکی فقط آبریزش بینی باشه اما یکیو از زندگی بندازه.
دو سال و اندیه که کار میکنم و هنوز قدرت اجاره یه خونه مناسب ندارم.
اونم چه کاری! کاری که واقعا روح توانایی میخواد چیزی که من در خودم نمیبینم. من شکننده و حساسم و طاقت دیدن این همه درد و ندارم. از طرفی هم برای همون کار میجنگم چون اگر نباشه وضعم بدتره.
اصلا نه وعده های غذایی مشخصی دارم نه تایم خواب مخصوصی
ایثارگرای جنگ کسایی که حتی باباشون شش ماه دوران جنگ سربازیشو تو آشپزخونه هم گذرونده دارن رسمی استخدام میشن که میشه حدود ۷۰ درصد دورو بریام و این یعنی بیکاری به احتمال زیاد برای سی درصد باقی مونده و زندگی سخت تر!
تو رابطه م بودن توش مشکلات خودشو داره و نبودنش مشکلات خودش.
فکر میکنم من همون دختریم که هیچوقت نمیتونست تو شرایط الان جامعه ازدواج کنه و زندگی متاهلی تو ایران و تو فرهنگ اینجا رو تحمل کنه. مادر شوهر! فامیل! رفتار خاص تو مهمونی! لباس خاص! شوهری که براش بشوری و بپزی! بچه داری!
واقعا اصلا من میخام بچه دار بشم؟ من میخام اینجا ازدواج کنم؟ اگرنه چرا تو رابطه با یه آدم کاملا معمولی ام؟
من چی میخوام؟ چطور بهش دست پیدا خواهم کرد؟
خیلی وقتا عکس دختر فامیلمونو که پارسال فوت شد نگاه میکنم و میگم تو حیف بودی. کاش من جات میرفتم. و بعدش یه سیلی به خودم میزنم به جرم ناشکری.
قضاوت های جامعه، انتظارات خانواده، پدر و مادر مریضم، تنهایی، ترس از از دست دادن تنهایی!، شغلم، ترس از دست دادن شغلم!، گرونی، ترس از خروج از رابطه، ترس از ادامه دادن رابطه!
کرختی و تپش قلب، خواب زیاد و هیچ کاری نکردن برای آینده! احساس تنهایی و بی قراری! بی خوابی نصف شب یهویی!
من چمه؟ چیکار میخوام بکنم؟ چیکار باید بکنم؟
امروز عصر دوباره نوبت روانپزشکمو گرفتم
خیلی ناراحتم حس میکنم دوز قرصمو باید ببرم بالا
یه جوریم، سست و کرخت شدم و دوست دارم تا ابد بخوابم
دلم میسوزه واسه همه اون ۱۸۰ تومنا برای یه ربع مشاوره ولی چه کنم! ارزش داره
+ امروز خونه پیدا کردم ولی نرفتم. شاید باورتون نشه ولی حسش نبود! حوصله انتقال از خابگاه به جای دیگه و افتادن تو قرض و خرج و رفت و آمد ندارم. سوسکاهم فعلا از اتاقم رفتن و طبقه م خلوت شده.
تا ببینیم چه شود.
از شهریور خوشم نمیاد
چند ساله که شهریور خوبی نداشتم
فک کنم باز باید دست به دامن بافتنی شم. باید کاموا بگیرم و ببافم این موقع از سال ذهنمو منظم و آروم میکنه.
+بیچاره موقشنگ
اون آدم سالمیه از نظر روانی و احتمالا نتونه منو درک کنه.
گیر من دیوونه افتاده. منی که میدونم از بچگی از مشکلات منتال رنج میبرم ولی هنوز به وضوح در این رابطه باهاش حرف نزدم.
جالبه من آدم خیلی شوخ و شادی به نظر میام ولی حیف که هیچکس نمیدونه چه تاریکی وجودمو فراگرفته. اصلا از بیرون مشخص نیست! یعنی بگن کی افسردگی داره احتمالا از افراد بخش آخرین نفر منو میگن!
آدم کرختی شدم
حالم از خودم بهم میخوره
فقط شیفت میپم و میام میخوابم
یه جوریم خوابم بهم ریخته که میگرنم عود کرده و نگرانشم
نه دیگه ورزش میکنم، نه لیزر میرم، هیچ کار نمیکنم جز شیفت دادن
راه حلی دارین؟
یه خدمات داریم فک کنم از روزی که اومده اینجا کار کنه لباس فرمشو نشسته
هرروز بوی عرقش بیشتر میشه
تا جاییکه وقتی داشت رو میزو وسایلو تمیز میکرد با وجود ماسک داشتم خفه میشدم و خدا خدا میکردم بره
موج جدید کرونا ... همه مونو پاره کرد
من که همیشه از اول شهریور ذوق پاییزو داشتم لعنتی یه جوری درگیر شیفت و مریض و... مون کرد که امروز که فهمیدم یه هفته مونده تا پاییز شوکه شدم!!!
یه جوری دارم شیفت میدم که شب و روزم قاطی شده.
روز خابم شب بیدارم. یهو یه شب هشت شب میخابم تا صبح! یهو یه روز هشت صبح میخابم تا شب!
کلا یا خابم یا شیفتم!
حالا یا شب خابم روز شیفتم یا برعکس
اونم چه شیفتایی
شلوغ شده و پر دردسر
رئیسمونم درکی از این مسئله نداره و در نگاه اون هرچقدر شلوغ بشه بازم باید همه چی با دقت و عالی انجام بشه و کوچکترین اشتباهی نباشه وگرنه کارانه رو کم میکنه
برگشتم و امروز آف بعد یه شیفت طولانیمو فردا صبح و عصرم
تازه شبم خواهرمو دعوت کردم که اومده شهرمون
چی درست کنم خوشمره باشه و زود درست شه؟
یه زمانی داداشم هر چند وقت یه بار که با پراید داغونش که تازه مال خودش نبود مارو میرسوند از فکراش برای خرید ماشین میگفت که دنا بخره یا ماشین چینی و اینا
و من بهش میخندیدم و ته دلم میگفتم تو که تو این سن و سال هنوز از بابام پول میگیری چطوری میخای ماشین بخری به همین خیال باش
تازه اون موقع ها مثل الان گرونی نبود
امروز دنا پلاس داداشم رسید.
صفر صفر
تنکس گاد
کاش همه مسخره کردنا و حسرت خوردنام اینجوری ختم به خیر شه
دیشب خیلی دلم گرفته بود وفک میکردم باید دوز قرصامو ببرم بالا که صبح به طرز عجیبی دوتا خونه برام پیدا شد!
رفتم جفتشو سر زدم هم مکانشون خوب بود هم قیمتشون عالی بود. ولی مشکل این بود جفتشون طبقه نیم زیرزمین نیم همکف بودن و خیلی دلگیر و خفه بودن و من همچین جایی نمیتونم نفس بکشم.
جالب اینجاس خابه کردم تنها برم ببینم و فعلا بهم تجاوز نشده :)
پس غر زدن بابت پیدا نشدن خونه رو میذاریم کنار
+امروز بابام اومد و کاراشو تو بیمارستان راه انداختم و فرستادمش برگرده و کلی حس خوبی بهم دست داد که کمکش کردم.
بعدم رسیدم خابگاه و یه دل سیر خابیدم هرچند کلی کابوس دیدم ولی چسبید
بعدشم کیک درست کردم که جای شما خالی گویا خوشمزه شده
لعنتی این پودر کیک رشد هرچقدرم داغون درست کنی خوشمزه میشه
نمیدونم چرا قبلا به عقلم نمیرسید جای این همه ریخت و پاش پودر کیک بگیرم
مثل اینکه باید بیخیال گرفتن خونه بشم
خیلی خیلی گرون شده اونم تو منطقه ای که من میخام بگیرم
شبیه گشتن دنبال کاپشن ده هزارتومنی تو پاساژ کوروشه یا دنبال خریدن آیفون ۱۲ بودن با یه میلیون پول!
منی که کارمندم با حقوق متوسط به بالا نسبت به بقیه نمیتونم تو قسمت نسبتا خوب شهر تنها خونه اجاره کنم. وای به حال بقیه. وای به حال ما...
+ امشب یه دختر تو خوابگاه دستشو بریده بود. بتادین و سرم شستشو گیر نمیومد براش تمیز کنیم.
میون این همه خبر بد و ناعدالتی خوشحالم که این سه روز سه میلیون نفر تو کشور واکسینه شدن
توروخدا واکسن بزنید. خرافاتو ول کنید
مادر معشوفه قدیمیه یکی از دوستانم(پسر) فوت شده. پدرش رو هم نمیبینه چون خیلی وقته جدا شده بوده از مادرش.
همیشه برای داستان عشقشون غمگین بودم و منو متاثر میکرد.
سالهاست اون دختر ازدواج کرده ولی دوستم هنوز با کسی نیست.
تا دو سال بعد ازدواج اون دختر بیوش این بود:
بستر من صدف خالی یک مرواریست و تو گردن آویز کسان دگری...
امروز مادر اون دختر فوت شد و دوستم آهنگ غمگینی و تک جمله ای درباره مرگ گذاشت... به یاد اون روزها
و من زیرش نوشتم:
به قول ابی:«تو زنده میمونی، منم که میمیرم...»
بودن تو منطقه پولدارا برای یه آدم معمولی خیلی سخته
بیمارستانمون وسط گرون ترین خیابون شهره
نه خونه میشه گرفت دورو برش
نه اتوبوس ازش رد میشه
نه سوپرمارکتی چیزی داره، انقد ملکش گرونه که اصلا نمیصرفه براشون کسی سوپرمارکت بزنه اونجا.