دیشب خیلی دلم گرفته بود وفک میکردم باید دوز قرصامو ببرم بالا که صبح به طرز عجیبی دوتا خونه برام پیدا شد!
رفتم جفتشو سر زدم هم مکانشون خوب بود هم قیمتشون عالی بود. ولی مشکل این بود جفتشون طبقه نیم زیرزمین نیم همکف بودن و خیلی دلگیر و خفه بودن و من همچین جایی نمیتونم نفس بکشم.
جالب اینجاس خابه کردم تنها برم ببینم و فعلا بهم تجاوز نشده :)
پس غر زدن بابت پیدا نشدن خونه رو میذاریم کنار
+امروز بابام اومد و کاراشو تو بیمارستان راه انداختم و فرستادمش برگرده و کلی حس خوبی بهم دست داد که کمکش کردم.
بعدم رسیدم خابگاه و یه دل سیر خابیدم هرچند کلی کابوس دیدم ولی چسبید
بعدشم کیک درست کردم که جای شما خالی گویا خوشمزه شده
لعنتی این پودر کیک رشد هرچقدرم داغون درست کنی خوشمزه میشه
نمیدونم چرا قبلا به عقلم نمیرسید جای این همه ریخت و پاش پودر کیک بگیرم