توسط ...
| دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۰ | 0:50
فک کن یه شب بخوابم، صبح که بیدار شدم ببینم کلا تو یه دنیای دیگه م!
از خونه بزنم بیرون و ببینم کسی ماسک نداره! تعجب کنم و وقتی بپرسم همه تعجب کنن و هیچکس نمدونه کرونا چیه!!
بعد برم بازار و ببینم چقدر هوا تمیز تر از همیشه س!
یهو چشمم میفته به گدای سر کوچه مون که یه لباس تروتمیز تنشه و داره ویترین مغازه شو تمیز میکنه!
سطل آشغال سر کوچه که همیشه یکی که پلاستیک جمع میکرد سرش توش بود حالا تبدیل شده به سه تا سطل اشغال با زباله های تفکیک شده و میبینی که چقدر مردم با سلیقه و تمیز زباله هارو جدا کردن!
بچه ای که چند وقت پیش دیدی داشت با پدرش گدایی میکرد حالا دست در دست اون با لباس کاراته داره از کلاس ورزش میاد و تو راه داره شیطونی میکنه و دست باباشو ول میکنه و حرکات کاراته میزنه و باباش از رو ذوق میخنده.
یکم که میری جلوتر میبینی خانوما دارن تو همون پارکی که هیچوقت جرات نمیکردن بهش نزدیک بشن، دسته جمعی ورزش میکنن و هیچ مردی بهشون تیکه نمیندازه و اصلا احساس معذب بودن نمیکنن!
یکم که میری جلوتر میبینی ساختمونای قدیمی شهر همه بازسازی شدن و چقدر همه جا تمیزتر و قشنگ تر شده!
دستتو که میبری تو جیبت میبینی که یه گوشی اخرین مدل تو جیبته!! وقتی اخبار و... رو نگاه میکنی میبینی ایران اصلا تحریم نیست! دلار هزارتومنه و هیچوقت تورمی وجود نداشته و مردم نمیدونن تورم یعنی چی! سر تیتر مهم ترین اخبار اینه که امروز آتش نشانی یه گربه رو که روی درخت گیر کرده بود نجات داده!
میری بازار و میبینی چقد قیمت همه چی خوبه و چقد جنسا با کیفیت ترن! خانومی که هفته پیش دیدیش و غذا نداشت به بچه هاش بده و نسیه میگرفت، حالا داره براشون لباس مدرسه جدید میخره.
پدر و مادرت بهت زنگ میزنن و میری دیدنشون، میبینی که تو شهر خودتون که اتفاقا خیلیم نزدیکه و خیلیم قشنگه و دیگه فقر و بی فرهنگی توش نیست با خوبی و خوشی دارن زندگی میکنن و چقدر جوون تر و پر انرژی تر شدن. بابام دیگه با عصا راه نمیره و مادرم فکش کاملا باز میشه و دندونای سالم و خوشکل و دستای سفید و صاف داره و وسواس اذیتش نمیکنه.
دوستم بهم زنگ میزنه و میگه خب این ماه مسافرت کجا بریم؟ بریم خارج یه شش ماه میشه سفر خارجی نداشتیم و بهش میگم مگه میشه و پول و پاسپورت و اینا نداریم و اصلا خونواده تو مگه اجازه میدن از شهرتونم خارج بشی؟ و دوستم تعجب میکنه! میگه این داستانارو از کجا آوردی؟ خواب دیدی؟ مگه همه جا زمین خدا نیست؟ چرا باید برای سفر تو زمین خدا انقد اذیت بشیم؟
برمیگردم خونه و کلی کار هنری از خودم میبینم و تعجب میکنم که من با گردن داغونم چطوری اینا رو درست کردم دستمو که به پشت گردنم میکشم میبینم که سالمه! بعد میخوام لباسمو عوض کنم و طبق عادت میخوام عینکمو در بیارم که متوجه میشم که عینک هم ندارم و چشمام داره خوب میبینه!
خونه رو که نگاه میکنم میبینم وسایلم چقد نو شده! دیگه اون یخچال دست دوم کهنه اونجا نیست و جاش یه یخچال از همون ساید بای سایدای لمسی که همیشه ارزوشو داشتم، هست. توشو که نگاه میکنم میبینم که چه چییییزایی توشه! از نوتلای واقعی بگیر تا انواع چیزایی که همیشه آرزو داشتم بخورم مثل میوه های استوایی و... تازه ماشین ظرف شویی هم دارم! دستگاه غذاسازی که همیشه ارزو شو داشتم رو دارم و البته ازون فرهای چند کاره بزرگ و یه دست مبل نو نو و خوشکل و تابلو های خفن! تازه ازون ظرفای مینیمال خوشکلی که همیشه میخواستم، تو خونه م دارم و عودای دست سازی که حتی بوشو نشنیدم و ادکلن و لوازم ارایش اصل خارجی و تخت خواب نو نو! یه سرویس خواب قشنگ و یه پنجره خیلی بزرگ ازونا که تو رویاهام میدیدم.
بعدشم مو قشنگ میاد خونه و میبینم که به ارزوهاش رسیده و در کمال تعجب میبینم که متاهلم و از زندگیمم راضیم.
موقشنگ داره تو بورس سرمایه گذاری میکنه و میگم مگه دیوونه شدی؟؟؟ ندیدی دولت چجوری پارسال همه رو با بورس بدبخت کرد؟ و موقشنگ بگه که خواب دیدی؟ بورس همیشه سالم ترین راه کسب درامد و کاملا امن بوده و دولت هم هیچوقت از ما سو استفاده نکرده و چطور دلت میاد اینو بگی؟
عصبانی میشم و میگم که این همه فساد اداری و سهمیه های الکی و ظلم رو نمیبینی؟ از کی طرفدار اینا شدی؟ و موقشنگ از حرفام تعجب کنه و بگه مطمئنم خواب دیدی! فساد اداری میدونم یعنی چی اما منظورت از سهمیه چیه؟ ظلم الکی برای چی؟ اینا که میگی کی اتفاق افتاده؟
کم کم بفهمم که همش یه خواب بد بوده وتو شغلم موفقم و رئیسم و مردم اذیتم نمیکنن و لذت میبرم از هنر و زندگی و خیلی کمتر میخوابم چون زندگیم رو دوست دارم و نمیخوام ازش فرار کنم! تازه کابوس هم نمیبینم و با آرامش بیدار میشم! دیگه هم نیازی به قرص ضد افسردگی ندارم. فقط دیشب این خواب خیلی واقعی و بد رو دیدم که خدا رو شکر کنم که بیدار شدم و بپرم تو بغل موقشنگ .
+ این متن رو با اشک نوشتم...