داشتم ازون ور به اونور تو بخش میدویدم که دیدم یه پسر بدقواره ای وایساده بود بین مریضا، یه لحظه نگاش کردم گفتم ایییششش چه بی ریخته شبیه دوست پسر نچسب دوستمه. داخل پرانتز عرض کنم که این دوست پسر دوستم رو من خیلی بدم میاد ازش و یه دوباری هم غیر مستقیم باهاش دعوا کردم.یه ادم به شدت جوگیریه. دوستم همیشه از قیافه ش تعریف میکرد که واااای از کل دانشگاه خوشکل تره و فلان و بهمان ولی وقتی دیدمش دیدم واقعا نچسبه و هیچ تحفه ای نیست.
اقا! از بحث دور نشیم. رفتم استراحت بعد دااااد میزدن همه تو بخش که هلییی هلیییی بیا یکی کارت داره. حالا بخش شلوغ! رفتم دیدم همون پسره س و دریافتم که همون دوست پسر دوستمه و من بدون ماسک نشناختمش. اشاره کرد برم تو سالن و رفتیم و گفت که دوستت ازم جدا شده و افسرده شدم و فلان و بهمان و شماره تونم دارم ولی انگار یه عددش غلطه، بی زحمت شماره تونو دقیق بدین که من زنگ بزنم بهتون حرف بزنیم. به دوستتون هم نگین من گفتم.
در این حین چندتا اشنا هم رد شدن و سلام دادن.
بعد که رفت حالا من خوشحال و خندان ازینکه جدا شدن و عصبی ازینکه پاشده اومده محل کار من زنگ زدم به دوستم گفتم این از کجا شماره منو پیدا کرده؟
گفت از کارگزینی بیمارستان گرفته. گفتم کار ندارم اومده ابروی منو برده تو بیمارستان، همه داشتن نگاه میکردن که یه پسر جوون چیکار داره با من که بهم اشاره میده. دفعه بعدی سروکله ش پیدا شه میگم پلیس بیمارستان بیاد جمعش کنه.
بعدشم رفتم کارگزینی، یارو گفت شماره شمارو ندادم. فقط گفتم اینجا کار میکنین. اونم تهدید کردم که دیگه امار نده و به دوستمم گفتم این پسره رو جمع کن تا ندادم حراست جمعش کنه.