انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۴ | 9:51

همین که میشینم یکم درس بخونم یاد دوران تخمی کنکور میفته به جونم و انگار یه غمی ته دلمو میگیره. انقدر اون دوران برام از لحاظ روحی سخت ووتحمل خونه و شرایط برام دشوار بود که هنوزم معتقدم همون رتبه ای که آوردم معجزه بوده. من بشدت با افسردگی دست و پنجه نرم میکردم و اوضاع روحیم و خانواده م اصلا خوب نبود. روزها مینشستم گریه میکردم و شب ها فقط آرزو میکردم زودتر به خواب برم تا از دنیای واقعی دور باشم.

فک کن یه بچه ۱۶_۱۷ ساله چرا باید انقدر خسته باشه؟

هیچ کس درکم نمیکرد و من رو نمیفهمید حتی خودم! حتی خودم نمیدونستم چمه و خودمو سرزنش میکردم که چرا حالم اینطوریه و نمیخونم!

به نظرم غمگین ترین قسمت ماجرا همینه که خودت به خودت حق ندی، اون موقع میشی تنها ترین آدم دنیا...

ولی هلی عزیز الان اون دوران نیست. خداروهزارمرتبه شکر گذشت. الان نه چیزای اون موقع اذیتت میکنن که آدماش...

و مهمتر از همه تو تنها نیستی. خودت با خودتی!

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .