توسط ...
| پنجشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۳ | 21:16
من ی زمانی جو شهرم، مدرسه م و خونه مون خیلی اذیتم میکرد، خواستم فرار کنم و بعد دانشگاه بیام جای دیگه زندگی کنم ولی نشد
یه چیزی منو کشوند و برگردوند. حتی بعدش وقتی فرار کردم بازم منو رها نکرد. باید یه جایی روبه رو میشدم و میجنگیدم. با تمام دردهایی که کشیدم...
کائنات ول نمیکنه، باید خود حقیقیتو پیدا کنی، رها شی از همه زخمات، از همه تحقیرایی که شدی، از حسرتا و آرزوهایی که موند رو دلت. هیچ غم و دل گرفتنی بی دلیل نیست... کافیه قلم دستت بگیری تا سرازیر شه دلیلاش