انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ | 9:33

دیروز از بیمارستان اومدم خونه خواهرم که گیلاس و توت فرنگی هایی که مامانم فرستاده رو بگیرم و سوار اتوبوس شم بیام. (بیمارستانم و خونه خاهرم تو یه شهرن و یه ساعت و نیم با خونه خودم فاصله دارن)

که همینکه درو باز کردم خواهرزاده ی یک سالم انننننققققدددررر ذوق کیوتی کرد که نتونستم برگردم و تا امروز صبح موندم و بیخیال برگشتن شدم :)

چشمش که بهم افتاد، رو زانو بلند شد و دستاشو باز کرد و یه خنده ی خیلی گنده و شیرین کرد که قند تو دلم آب شد :)))))

شب هم خورشت قیمه درست کردم اونجا و برای اولین بار شبیه خورشت قیمه حسابی رستورانی شد و کلی ذوق مرگ شدم طوری که مثل خرس خوردم و الان مانتوم برام تنگه :/

در این حد که یکم زیاد بخورم فرداش چاق میشم!

کلی هم مشق زبان مونده رو سرم و ظهر هم کلاس آنلاین دارم هم مطب شیفتم و واقعا نمیدونم چطوری قراره هندل کنم.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .