انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | چهارشنبه سی ام تیر ۱۴۰۰ | 23:53

شاید ده روزه شایدم بیشتر که کاملا حس آسکشوال بودن دارم.

انقدری که میل جنسی تو خانوما نوسان داره خیلی عجیبه.

علاوه بر میل جنسی نیاز عاطفیمم خوابیده‌.

نمیدونم چه مرگمه.

شاید بلاتکلیفیم با موقشنگ باعث شده نسبت بهش احساس سردی کنم. شایدم هورمونام جا بجا شده.

شاید نامرتب خوردن قرص اعصاب منو اینجوری کرده

شایدم اومدن به شهر خودم و افسردگی همیشگی به همم ریخته

شدیدا هوای سرد و نشستن کنار یه شومینه و یه پتو دورم تنهایی میخاد

توسط ... | چهارشنبه سی ام تیر ۱۴۰۰ | 21:27

انقد این مدت اتفاقات افتادن که نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم

خیلیاشونو حتی یادم رفته

فقط بدونید که الان خونه م و فردا برمیگردم شهر دانشگاه

ان شالله لپ تاپو روشن میکنم همه رو تعریف میکنم

توسط ... | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 21:0

چیپش درس کردم و خوشمزه بود :))))

فقط حس میکنم دو لایه به چربیام اضافه شد.

یه کار‌ چندشی که کردم این بود که ماست موسیر نداشتم ماست خالی‌رو با ترشی لیته قاطی‌کردم و باهاش خوردم و بد نشد😂

توسط ... | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 14:16

بعد مدتها خستگی بد بعد شیفت شبو دوباره تجربه کردم

دیشب شیفت سختی بود. بخاطر بی فکری مسئولین همکارم تا ساعت ۱۱:۰۵ داشت ام ار ای های عصرو میگرفت و بعدشم خسته و کوفته بود و کلا شیفتو من پوشش دادم.

+ یه چند شبه که موقع خواب دلم میگیره یا یه ترس و احساس تنهایی میاد تو وجودم. حسای بی خود و بی دلیلی که خیلی وقت بود نداشتم‌.

میترسم بخاطر قطع داروهام باشه. شایدم بخاطر پی ام اسه‌. ان شالله که دومی باشه.

مشخصه که شدیدا ژن افسردگی درم فعاله. خود دکترم میگفت شک دارم داروتو قطع کنیم یا نه. خودم اصرار کردم تقریبا.

+ برای قبولی موقشنگ چه نذری بکنم که خدارو خوش بیاد؟

توسط ... | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 1:22

انقدر که آه در بساط ندارم تصمیم گرفتم یه چالشی رو برای خودم برگذار کنم

چالش تا ۳۱ تیر با روزی ۳۵ هزار تومن! 

ببینم میتونم اجراش کنم یا نه؟!

البته اگر چند روز آخر بینیمو عمل کنم اونو نباید حساب کنیم.

حالا شما فک کن خرید کنم یا اسنپ بگیرم یا هرچی روزی فقط ۳۵ تومن دارم والسلام

توسط ... | جمعه هجدهم تیر ۱۴۰۰ | 14:1

من دیگه حوصله جهشای جدید رو ندارم

به کرونا بگین بیاد منو بکشه

 

۱۶ تیر ۹۹

توسط ... | پنجشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۰ | 15:41

+ دو شیفت اخیرم خیلی بد بود و سر یه اشتباه خیلی کوچیک رئیسمون نصف کارانه مو کم کرد و اعصابم خورد شد.

این همه به بخش اهمیت دادم و کارای خارج وظیفه مو انجام دادم یه تشویقی خشک و خالی ندادن اونوقت بخاطر همچین اشتباه کوچیکی نصف کارانه م رفت. دلم شکست و تصمیم گرفتم ازین ببعد کار خارج وظیفه نکنم.

 

+اگر میدونستم خانواده م پول جهیزیه مو کامل میدن و مثل بعضیا یه سری خرج خورد و خوراک و... مو میکشیدن یا خونه بودم و پیش اونا و اینطوری خرج کرایه و خوراک نمیدادم، میتونستم یه پراید بخرم. یا چه میدونم یه آیفون میخریدم. 

اما هرچند افزایش حقوق میزنن بازم نمیصرفه

پول عمل بینیمو دارم قرض میکنم! پیشاپیش پول دوماه دیگه مم خرج کردم‌.

توسط ... |

شعر

| پنجشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۰ | 15:35

انگار

کسی که نیست، کسی که هست را از پای در می آورد...

توسط ... | چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 22:40

مو قشنگ اومد جای همگی خالی

بعد چهارماه و نیم دیدمش. کلی شوخی کردیم خوش گذروندیم و بینشم دعوا کردیم :) جاتون خالی

واقعاااا که دیدار حضوری یه چیز دیگه س هر بار که میبینمش کلی چیز جدید درباره ش میفهمم که عمرا تلفنی میفهمیدم.

فهمیدم که خیلی آدم ساده ایه و در عین حال مغروره و میخواد باشخصیت باشه. من نسبت به اون خیلیییی زرنگ ترم و اون نسبت به من حواسش خیلی جمع تره.

سر قضیه کنکورش ولی داستان داریم

دعا کنید برامون

واکسن ایرانی

توسط ... | چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 22:28

همکارم موقعی که زمستون واکسن اوردن گفت نمیزنم و منتظر ایرانیش میمونم. امشب آب پرید تو گلوم دو بار سرفه کردم عین سگ ترسیده رفته اونور بخش که نه هوا داره نه آنتن نشسته :)

حقققششششهههه برو واکسن ایرانیتو بزن عشقم 😌

کرونا۲

توسط ... | جمعه یازدهم تیر ۱۴۰۰ | 23:15

یه حسی بهم میگه ممکنه کرونا گرفته باشم

شیطونه میگه فردا برم یه رپید تست بدم

یک هفته س تهوع و اسهال دارم و سرگیجه و بی حالی و الان سردردم اضافه شد

دیگه هر کوفتی بود (مسمومیت، گرمازدگی و...) باید تا الان خوب میشد.

شاید کرونای یه واکسن زده این شکلی باشه.

حالا یا کروناس یا به شیوه مریم مقدس حامله شدم

۱۱ تیر ۱۴۰۰

توسط ... | جمعه یازدهم تیر ۱۴۰۰ | 16:7

خب امروز از اولش تخمی طور شروع شد

صبحش از شیفت شب اومدم خوابگاه و همین که درو باز کردم یه مارمولک رو دیدم تو اتاقم و هنوزم همین گوشه کنارا قایم شده. بعدشم دیدم تابلو مورد علاقم افتاده شکسته.

بعدشم که موقشنگ گفت کنکور خیلی سخت بوده.

زیاد پیشش بروز ندادم اما حالم خیلی بد بود. تصور اینکه بخاد یه سال دیگه هم کنکور بده واقعا تاسف باره و غیرقابل قبول

وقتی داشت از کنکور مجدد حرف میزد یه لحظه حس کردم مردد شدم از قبول این شرایط. شاید نباید این رابطه رو شروع میکردیم که نه اون اذیت بشه و تحت فشار قرار بگیره برای ازدواج و وقت گذاشتن برای من و نه من که تو اوج جوونی دو سال منتظر بمونم و طرفم انگار نباشه!

دوستش دارم و از بودن باهاش لذت میبرم اما نگرانم که صبرم تموم بشه و اذیتش کنم. طوری که اونم از رسیدن به آرزوهاش بیفته.

تو این هفت ماه و نصفی اصلا براش کم نذاشتم. ناراحت بودم به روی خودم نیاوردم که تمرکزش بهم نریزه. دلتنگ بودم بهونه نگرفتم که اذیت نشه. حتی از دلتنگی گریه کردم اما اذیتش نکردم.

تحت فشار اطرافیان بودم اما تحمل کردم. اما نمیدونم واقعا میتونم یه سال دیگه اینجوری دووم بیارم؟؟؟ حتی اگر دووم هم بیارم ممکنه دیگه اون آدم سابق نباشم باهاش.

+ خب غرامو زدم بهتره لعنت بر شیطون بفرستیم و یه ماه صبر کنیم بلکه قبول شد.

کنکور چطور بود؟

توسط ... | جمعه یازدهم تیر ۱۴۰۰ | 14:43

دوستان کسی از وضعیت کنکور خبر داره؟

واقعا سخت بوده یا برا موقشنگ سخت بود؟

یعنی خدا به من صبر بده

توسط ... | جمعه یازدهم تیر ۱۴۰۰ | 8:28

موقشنگ سر جلسه کنکوره :(

براش دعا کنید

توسط ... | پنجشنبه دهم تیر ۱۴۰۰ | 8:23

حدس بزنین کی خروس خون پاشده رفته پیاده روی :))))

هنوز خودم باورم نمیشه، ای آفرین بر هلی خانوم!

دیروز عصر اومدم پیاده روی. انقد گررم بود که حس کردم دارم مریض میشم و نیاز به نفس کشیدن تو هوای خنک و تازه دارم. این شد که امروز زود پاشدم و عزممو جزم کردم صبح زود بیام بیرون.

+ صبح پاشدم بدون شستن دست و صورتم یه مانتو و روسری تن کردم و راه افتادم به سمت کنار رودخونه که پیاده روی کنم. ساعت ۶:۵۰ دیقه بود که سوار اتوبوس شدم ازون نقطه تا اون ور شهر یه پسره افتاد دنبالم میدید هندزفری گوشمه باز چرت و پرت میگفت. میخواستم بگم داداش حواست به ساعت هست؟ راست میگن قبل خودشون بیدار میشه ها!

تاکید میکنم بنده قیافه معمولی دارم.

نمیدونم اینجا مرداش مریضن یا همه جا اینجوریه

یعنی یه حالیه که آدم اگر بخواد راحت میتونه تو خیابون روزی بیست تا کیس رابطه جور کنه.

امکان نداره سوار اتوبوس شی و سنگینی یه نگاه رو رو خودت حس نکنی. امکان نداره بری پیاده روی و نیفتن دنبالت و ...

این شهرو خیلی دوست دارم اما واقعا دلم امنیت و آسودگی خاطر میخواد

+بعدانوشت: آخیییش روحم جلا پیدا کرد :) پیاده روی صبحگاهی کنید و رستگار شوید.

دیگه داشت گرم میشد، ۱۱ و پونصدم دادم پول اسنپ برا برگشت تا معده م سوخت :)

پاییز

توسط ... | چهارشنبه نهم تیر ۱۴۰۰ | 16:35

کل تابستونو به امید رسیدن پاییز زنده م

 

+دوست دارین دوباره غیب شم؟

نه؟ پس کامنت بگذارید و انگیزه ماندن باشید

:/

توسط ... | سه شنبه هشتم تیر ۱۴۰۰ | 21:59

مو قشنگ از دلمه بدش میاد

خواستم اذیتش کنم، گفتم شنبه که اومدی دلمه درست میکنم میارم برات

گفت قابلمه رو برعکس میکنم روت :))))) یعنی محبت موج میزنه توکلامش

 

+ یکی گفته میخواد وبلاگ شیوای بیچاره رو ریپورت کنه تازه بهشم گفته که ناراحت نشه :/

این میدونم از کدوم مدل آدماست.

تو جامعه هیچ بدبختی نمیبینه گیر داده به یه وبلاگی که یکی داره توش دردودل میکنه و واقعیت های یه زندگی دردناک رو میگه و معتقده این وبلاگ باعث انحراف جامعه میشه و باید ببندنش

واقعا برای اون فرد متاسفم 

اینا همونان که میخوان رو بدبختی های جامعه سرپوش بذارن و بگن اینجا خیلی گل و بلبله

تازه خیلی هم حس انسان بودن و خوب بودن داره بخاطر اینکه بهش اطلاع داده قبلش که ناراحت نشه

اقای دوست، یکسال بعد

توسط ... | سه شنبه هشتم تیر ۱۴۰۰ | 3:0

بعد مدتهاااا استاتوس گذاشتم

آقای دوست ساعت ۰۰:۰۰ سین کرد

مطمئنم عمدی بوده

استاتوسم عکس دختر دخترعموی خدابیامرزم بود با یه متن:«یکسال گذشت، خاطره ی چشمانت از پیراهن خیس فصل چکه میکند...»

اول از کارش نیشم باز شد و ذوق کردم

بعد چند دیقه ناخودآگاه اشکم سرازیر شد...

اسهال

توسط ... | دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ | 12:55

داشتم پیج یه دنیایی رو میزدم دنیا جهان بخت رو آورد.

باز کردم یکم پستاشو دیدم بعد حس کردم واقعا دارم به خودم توهین میکنم!

 

+لازم به ذکره که مریضم و تازه دارم خوب میشم ان شالله

فک کنم ماهی گندیده خوردم.

در آغوش خدا

توسط ... | دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ | 2:31

خدایا منو بغل کن

من دیگه طاقت این دنیای پر از ظلم و بی عدالتی رو ندارم...

گرمازدگی

توسط ... | یکشنبه ششم تیر ۱۴۰۰ | 18:15

فک کنم گرما زده شدم :/

با داداشم رفتم بیرون وسط راه اسهال شدم :/ دیگه داشتم بالا میاوردم از فشار فک کردم که برینم تو شلوارم که خداروشکر یه هایپر اونجا بود یارو صاحابش گذاشت برم دسشویی :////

انقد براش دعا کردم که فک نکنم هیچوقت بره جهنم :///

واقعا نمیدونستم چیکار کنم تو یه برهوتی بودیم که اونا نجاتم دادن. تازه وسط ناهارشونم بود رفتم دسشویی که دقیقا کنارشون بود و... ://///

هیچی دیگه. الانم برگشتم خابگاه و موز و ماست سفارش دادم از اسنپ، خداکنه زود برسه :(

شنبه موقشنگ بعد ماه ها میاد دعا کنید خوب شم تا اون موقع

اوایل تیر ۱۴۰۰

توسط ... | شنبه پنجم تیر ۱۴۰۰ | 23:40

شاید باورتون نشه ولی‌ چغلی کردم و سرپرست دوتا سیگاریارو انداخت بیرون :))))) اونکه همش مزاحمم میشدم انداخته بیرون! (دوهفته س میگم نیستا!)

یه دونه لخت خانوم مونده بلکه اونم بندازه بیرون. ایشونو من امروز دوبار لخت مادرزاد حتی بدون لباس زیر دیدم و از خجالت برگشتم و کارمو نکردم‌.

+با موقشنگم تقریبا آشتی کردم

+برای خواهرزاده هامم کادو تولد آماده کردم که بفرستم.

به یه نتیجه ای رسیدم. اینکه وقتی میخواید کادو تولد بدین همیشه دورو برتونو نگاه کنید از وسایل اضافه ای که دارین بهش کادو بدین :))))) اینجوری هم خرجتون کمتره هم وسیله هارو دادین رفته.

والا خسته شدم انقد کادو تولد خریدم.

اینبار یه شلوار که مارکش هنوز روش بود و همکارم پارسال بهم هدیه داده بود و اندازم نمیشد و دادم بره برای خاهرزاده م :)))))

امروزم رفتم برای یه بنده خدایی خون بدم که دیدم قبل من چند نفر رفتن و دیگه خون ندادم. باز خداروشکر چون سرگیجه داشتم :)))

هیچوقت فک نمیکردم خونم بدرد بخوره چون AB+ه

+ چند وقت پیش دوستم پیشم بود و دید از دی جی کالا دارم فرنچ پرس میبینم ولی پول ندارم بخرم. شاید باورتون نشه ولی برام خرید کادو آورد :))))) هیچوقت کسی انقد بهم توجه نکرده بود ذووووق کردم!

الهی شکرت

 

+دیروز از بیمارستان میومدم تو ۵۰۰ متر راه (۵۰۰متر خیلیی کمه! به عددش نگاه نکنید) ۷ تا ماشین مزاحمم شدن :/// دوتا بوق زدن دو تا چراغ زدن برام یکی چشمک زد. دوتام تیکه انداختن :////

تیپ بیمارستانو داشتم با مقنعه و... خوشکل آنچنانی هم نیستم راه رفتنمم تعریفی نداره. فقط مسئله این بود خیابون بزرگ و خلوت بود و از روبه روی ماشینا میومدم و فرصت خوبی برای مزاحمت بود. عجب جامعه مریضی الله اکبر :/

 

+ از دستگاه ام آر آیمون حامله م :)))) انقد که ملت زنگ میزنن براشون نوبت بگیرم. الله اکببببر

انواع خوابگاه

توسط ... | شنبه پنجم تیر ۱۴۰۰ | 13:15

در مورد خوابگاه اگر بخوام برای دوستان بیشتر بگم باید بگم که من تجربه زندگی تو سه تا خوابگاه رو داشتم و قبلا هم یه هفته اینا تو چند تا خوابگاه دیگه بودم.

+قانونی ترین خوابگاهی که بودم مال پزشکی های سال آخر و رزیدنتا بود. خوابگاه خیلی خیلی شیک و تمیز و ساکت که ازین لخاظ عالی بود ولی انقدر قانونمند و بی اعصاب بودن که زندگی توش برای کسی که دائما درس نمیخوند و میخواست یکمی هم خوش باشه سخت بود. وقتی میخوابیدن اصلا کسی نباید سروصدا میکرد. مهمون آوردن قدغن بود. تولد گرفتن و اینا که گناه کبیره بود و...

+بعدی خوابگاه دانشگاه تهران بود. همون مجموعه فاطمیه. یه سرپرست سگ داشت و از لحاظ تمیزی هم بد نبود. یه ساختمون قدیمی بود. بشدت با صفا با یه حیاط بزرگ و فول امکانات شامل نونوایی و انواع مغازه و... حتی لباس فروشی هم داشت. ولی خب قدیمی بود و مثلا وارد اتاق میشدی نباید از دیدن چوبای فرسوده و بوی نا غافل گیر میشدی. آدماشم خیلیییی متفاوت و عجیب بودن. از نقطه نقطه ی ایران میومدن و اصلااا شبیه هم نبودن. به نظرم آدم اونجا اگر رفیقای مناسب خودشو پیدا میکرد جای خوبی بود. وگرنه ممکن بود اذیت بشه از این همه تفاوت اخلاقی بین بچه ها. خواهر بیچاره م که شانس نداشت و گیر چندتا عجیب غریبش افتاد.

+ خوابگاه علوم پزشکی دانشگاه ایران رو من فقط داخلشو دیدم و نفهمیدم که بچه هاش چطورن اما واقعا خوابگاه خفن و شیک و تمیزی بود‌. یکی از خوابگاه های علوم پزشکی پسران تهران هم رفتم خیلی کهنه و کثیف بود. خلاصه جدید و قدیم بودن خوابگاه ها رو خودتون باید ببینید وگرنه نمیشه قطعا پیشبینی کرد.

+ و اما خوابگاه خودم در دوران دانشجویی. خوابگاه پیراپزشکی. یک ساختمون بسیاااار بزرگ با سالنای بزرگ و اتاقای بزرگ! قدیمی ولی تمیز. حیاط خیلی بزرگ و با صفا. بچه هاش تقریبا شبیه هم بودن چون از یه استان بودن تقریبا. عین همه جا خوب و بد بود. احتمال اینکه یکی دو ترم اول اذیت شی زیاد بود اما اکثرا با دلتنگی و گریه ازونجا رفتن چون واقعا صفای خاص خودشو داشت.

فقط وقتی شلوغ میشد با وجود اینکه هرروز خدمات تمیز میکرد باز بوی دسشویی و اینا اذیت میکرد. بچه هاش آنچنان تمیز نبودن.

+ خوابگاه خودگردان هم که اصلاااا نرید مگر اینکه یه فیلتر قوی داشته باشن برای انتخاب بچه هاشون یا اینکه یه اتاق تنها باشید یا با دوستای مطمئن خودتون باشید.

خوابگاه هرچی سخت تر بگیره بچه هاش سالم ترن. البته ممکنه به خودتونم سخت بگیرن و اذیت شین.

خوابگاه خودگردانی نرید که خسیس باشن. چون امکانات بهتون نمیدن. خوابگاه قبلیم خسیس بودن حتی مایع دسشویی هم نمیدادن. کولر نمیدادن و حتی آب هم نمیذاشتند زیاد باز کنی و...

اما اینجا ازین لحاظا رسیدگیش خوبه.

دعوا

توسط ... | جمعه چهارم تیر ۱۴۰۰ | 22:48

از مو قشنگ بشدت ناراحتم

یه حرف خیلی زشت زد و یه گیر خیلی الکی و بیخود داد

اما نمیتونم باهاش دعوا کنم چون یه هفته دیگه کنکور داره و مجبورم بریزم تو خودم و بشینم گریه کنم

شاید امشب و فردا تا عصر اینا جواب تلفنشو ندم حداقل 

بگم خواب بودم یا هرچی

خارگا

توسط ... | سه شنبه یکم تیر ۱۴۰۰ | 14:59

تو خوابگاه علوم پزشکی که بودم کمدم قفل نداشت اتاقمونم کلید نداشت! نه درو قفل میکردم نه کمدو. وسایل و لپ تاپمو میذاشتم میرفتم. انقد اعتماد داشتم به بچه ها.

حالا اینجا خدا شاهده جرات ندارم درو نبندم تا سرپرستی برم. یا وقتی لپ تاپمو در میارم همش حواسم هست کسی از لای در نبینه که بفهمن لپ تاپ دارم تو اتاقم.

کنار گاز همه فندکای سیگارشونه که گذاشتن :)

باز شکر خدا تو اتاق تنهام و حمومم جداست.

امروز بالاخره کل حموم و راهرو رو شستم

وقتی اومدم این اتاق انقددددر وحشتناک بود که نگو. فقط مونده بود برینن کف اتاق.

با چندش و زحمت فراوان تمیزش کردم. هنوزم پنجره هاش مونده تمیز کنم‌.

اینجا با یه آدمایی برخورد کردم که تو عمرم ندیده بودم.

دخترای فراری. کسایی که با افتخار از خوردن اندام تناسلی دوست پسرشون حرف میزنن و با پای لخت میرن دسشویی

زنای مطلقه عجیب و غریب. 

یکیشون اندام تناسلیشو سوزونده بودن. دوتا بچه داشت. بیسواد بود. فرار کرده بود. از خونواده خودش و شوهرش. یهو بی اینکه وسایلشو ببره غیب شد!

تازه خوابگاه ما خوبه. سرپرست میگه خوابگاه بغلی هر کی شهریه نداشته باشه سرپرستش آدرس میده دختره شبش بره پیش یکی پولش در بیاد. وقتی هم با سرپرست دعواشون میشه سرپرست زنگ میزنه باباشون میگه دخترتون داره میده بیا جمعش کن!

شاید بگین خب چرا اونجا موندی

باید بگم با کرایه ای که من میدم هیچ جا یه اتاق جدای با این ویو و حیاط و حموم جدا و شش تا تخت خالی و یخچال و فرش نمیدن. جایی که هرروز خدمات اشپزخونه و دسشوییشو تمیز کنه و پول پیش و آب و برق ندم. هرچیم خراب شد خودشون درست کنن و..‌‌‌‌‌.

تا وقتیم که تو اتاقم تنها باشم باز خوبه و میشه ساخت.

سگی که من باشم

توسط ... | سه شنبه یکم تیر ۱۴۰۰ | 11:30

یک ظهر تابستونی مزخرف(چون از گرما متنفرم)

آب قطعه و کولر هم بدون آب کار نمیکنه

عرق کردم و چسبناک شدم و شب هم شیفتم

دو نفر بهم پیله شدن برای اینکه نوبت بگیرم براشون و...

پی ام اسم و اعصاب ندارم

باید اتاقو تو این گرما تمیز کنم چون فردا دوستم میاد

خلاصه سگم 

اصلا بهم نزدیک نشید

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .