عصر روز 23 فروردین 99 هست و بارون یه سره از دیروز میباره.
فضای زیباییه و درخت گیلاس توی حیاط شکوفه داده
+دیروز خانوم ز میگفت بیا برو تایپیست دکتر شو دکتر خیلی با شخصیته :) چون دکتره و چون با شخصیته در نظر اون من باید با کله برم و تایپیستش شم!
االله اکبر دهن منو باز نکنید! :)
+امکانات بیمارستان خداروشکر هرروز بهتر میشه هرچند که هنوز هم کمبودهای اساسیی وجود داره.
+ بعد دو ماه پفک خریدم ازونا که قبلا خیلی دوست داشتم و فهمیدم که چقدر ذائقه م عوض شده و در نظرم غیر جذاب و بدمزه و چرب و چیلیه! ینی دلم می خواست یه دمنوش تلخ بخورم جای پفک یا شیرینی! چقدر خوبه ادم ذائقه ش اینجوری تغییر کنه!
+شکر خدا حس میکنم کم کم تو رابطه م با اقای دوست رفتارم بهتر میشه و یاد میگیرم که غرورم و گارد گرفتنای الکیم رو بذارم کنار و سعی میکنم موقع بحث طرفم رو له نکنم! و سعی کنم با صحبت منطقی به نتیجه برسیم. اینم به لطف خودش و صبوریشه. الهی شکرت
+ مسئله ی اصلیی که میخواستم بگم اینه که این روزها به چشم خودم دارم معجزه خدارو میبینم. واقعا گاهی اشک تو چشمم جمع میشه و خداروبارهاشکر میکنم که چطور شد که دوماه گذشت و ما تو چاه عمیق این پاندومی نیفتادیم؟! روزهای اول بدون امکانات اولیه و درحالیکه تهدید میکردن که همینارو هم دراینده نزدیک نخواهیم داشت منتظر سیل عظیم بیماران بودیم و با نگرانی و تپش قلب هر لحظه منتظر بودیم که قرنطینه بشیم و بهمون شیفتای پنج روزه بخاطر شیوع حداکثری بیماری بدن. هر لحظه چشم انتظار خبری بودیم که بفهمیم اولین نفر از ما که قراره مبتلا بشه کدوممونه و تلف شدن مردم و خودمونو قطره قطره ببینیم.
خداجونم، چطوریه که هنوز هر روز تعداد ثابتی مبتلا میشن و کادرمون سالمن؟
وقتی یه فرد کرونایی رو میبینم که تو یه خانواده پرجمعیت بیشتر از ده روز بدون اگاهی ازینکه بیماریش چیه ازش مراقبت شده و خانوادش هم ازونا نبودن که خیلی بخوان رعایت کنن ولی هیچکدومشون مبتلا نشدن، واقعا به معجزه خدا ایمان میارم! شاید باورتون نشه ولی بیشتر بیماران ما هیچکدوم از اعضای خانواده شون مبتلا نشدن! حتی همسراشون!
این اگر معجزه نیست پس چیه؟ اگر یاری خدا و رحم و مهربانیش نسبت به مردم مصیبت زده ی ایران نیست پس چیه؟
خدایا شکرت... خواهش میکنم بدتر نشه و بهتر بشه. همینطوری هوامونو داشته باش. خیلیییییییی دوستت داریم.