+رگباری پست گذاشتم امشب
تازه فردام میام 15 فروردینو میذارم ان شالله
موقع دیدن تشکرای پیاپی تو ورودی شهر و بیمارستان و اینور و اونور از کادر درمان تعجب میکنم و عین کسیم که یه عمر از تشنگی نالیده و کسی صداشو نشنیده و وقتی به تشنگی عادت کرده تازه سرشونو برگردوندن سمتش و براش دل میسوزونن. بیمارستان فقط این روزا سخت نیست. بیمارستان همیشه کارش سخت بوده. من شب های زیادی وقتی تنها بودم و نگهبان درست حسابی نداشتیم و تازه کلیم ازم دور بوده تو یه بخش اخر بیمارستان، در خطر حمله افراد مست یا لات و لوت خیابونی بی سروپا بودم. شب های زیادی خارج شهر تو یه ساختمون جدا و وحشتناک در حالیکه صدای بارون و.. میومده با استرس خابیدم. حتی شده وقتی خاب بودم پنجره اتاق رو از بیرون کوبیدن و با صداش از خواب پریدم و مجبور بودم که کاملا خونسرد باشم یا اینکه یهو دیدم یکی پشت در وایساده و نگاهم میکنه. و این ادما رو نه میشناختم و نه معلوم بود که کین و از کجا اومدن فقط مریضایی بودن که باید کارشون انجام میشد. یا شب ها بیدارمون کردن و سریع اعزام شدیم به سردخونه و پیش جسد یا اینکه یه ادمی که سرتا پاش به دلایل مختلف خونیه. چیزایی که خیلیا فکر میکنن فقط تو فیلمای وحشتناک هست.
خوابم کاملا به هم ریخته. بارها و بارها حقم خورده شده و بهم بی احترامی شده هم از رئیس هم از مریض. بی امکاناتی همیشه بوده و تحت فشار خیلی زیاد شده که کار کنم طوری که اسم خودمم دیگه یادم نیاد.
بار ها به تنهایی مریضی زیر دستم بوده که درحال مرگ یا خونریزی شدید بوده و صدتا همراه منو محاصره کردن و با چشمای منتظر و بیشتر مواقع پر تهدید و عدم اعتماد منتظر بودن کارمو بکنم و امان از وقتی که یه ذره کارم طول بکشه یا فکر کنن که مسلط نیستم یا اینکه کاری کنم که باب میلشون نباشه که پدرمو به صد مدل شکایت و فحش و دادو بیداد و... در بیارن. تازه پشت این مریض کلی مریض سرپایی منتظر و شاکی هم وایساده!!
تو مسیر خونه به بیمارستان درحالیکه صبح بوده و هنوز تاریک بوده سگ دنبالم کرده. سرویس توی برف و دمای زیر 16 درجه سانتی گراد منو کاشته. با مریضای تنفسی واگیردار قبلا هم در ارتباط بودیم. حتی وحشتناک تر از اون با مریضای پوستی واگیردار!
بعد تازه یادشون اومده کادر درمان سختی میکشن! تازه دلسوز شدن اطرافیان! قبلا ما قشر مرفه و مفت خور و کار خراب کن و از خودراضی بودیم الان شدیم سرباز فداکار! باز خوبه خداروشکر. این کرونا خیلی چیزارو یاد نسل بشر انداخت.