توسط ...
| پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۸ | 19:54
من ازینجای زندگیم متنفرم
از این بیمارستان بیزارم
از این شهر متنفرم
من از این کشور کینه به دل دارم
دوست دارم بخوابم، بیدار شم و ببینم همه چی یه کابوس بد بود و تموم شد
گاهی یه جوری میشم، یهو همه چیز برام غیرقابل باور میشه و همش منتظرم یادم بیاد که فقط یه فکر بد بوده ولی این اتفاق نمیفته و هی منتظرم
حس میکنم فردا که سرویس منو میبره بیمارستان، منو میبرن سمت چوبه دار
هربار که میرم یه روز قبل و بعدش حملات افسردگی دارم و اون روز هم اضطراب شدید رو تجربه میکنم.
واقعا از محل کارم با تمام وجود متنفرم و کینه به دل دارم و زخم خوردم.
من نیاز به یه منبع درامد جدید دارم تا از دی ماه ۹۹ که اجباریم تموم شد دیگه نرم سر این کار نفرین شده