انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

۲۰ اسفند ۹۸

توسط ... | سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸ | 20:41

خب دوستان گل گلاب باید بگم که از وبلاگاتون خیلی چیزا یاد میگیرم. چون اکثر وبلاگایی که اینجارو میخونن و من اونارو میخونم به نوعی دنبال ارتقای خودشونن و تو این راه روش های مفیدو میگیم و این عالیه.

 

 

+امروز صبح یه آرایش خوشکل و کامل کردم و خواستم موهامم حالت بدم ولی به خاطر اینکه خیلی زیاد شده موهام و اینکه حسش نبود و راستش یادمم رفته چطور با اتو مو فر کنم دیگه حالت ندادم و فقط جلوشو درست کردم. ان شالله مشکلم باموهام همیشه زیاد بودنشون باشه. چون خیلی سر مشکلات مو از جمله ریزش و توقف رشد اذیت شدم. هنوزم با موخوره مشکل دارم.

بعد کلی عکس خوشکل از خودم گرفتم و شارژ شدم :)))) از رژ قرمز زیاد خوشم نمیاد و بیشتر طرفدار لیپ گلاسم با آرایش‌ چشم زیاد، چون من لبام خوبه و ارایش نمیخواد و چشمام هم با آرایش مشکی خیلی خوب میشه و بدون آرایش معمولیه، همیشه عقیده م بر اینه عضوی که زیباییش بیشتره باید کمتر آرایش بشه. ولی خب بنا بر علاقه ی آقای دوست برعکسشو انجام دادم ینی ارایش چشم کمتر و رژ پررنگ تر. انگار مثلا چقدم همو میبینیم علاقه همو بدونیم :)))

 

 

+سپس طبق توصیه های روانشناسی ناهارمو بردم حیاط پشت به افتاب خوردم و واقعا عالی بود. هیچوقت فکر نمیکردم یه کار انقد ساده بتونه انقد حال ادمو خوب کنه.

 

+سپس یه ذره ورزش کردم و ازونجایی که تخس عزیز نسبت به بی استعدادی شدیدم به رقص کمی امیدوارم کرد، یه کلیپ رقص دانلود کردم و شروع کردم به تمرین که همون اول کار مچ دستم درد گرفت. فک کنم اشتباه انجام میدم!

من از ازل حس کردم به خاطر اندام کمی درشتم و کلا روحیات پسرونه م نمیتونم برقصم. کلا هم زیاد تسلط رو حرکات بدنم ندارم و از محدود بی استعدادی های منه تعریف از خود نباشه :))))

 

 

+خودمو خوب نگهداشتم تا اینکه شب شد و خانواده زنگ زدن گفتن ببین راست نمیگفتی :|

گفتم چی شده؟؟؟ چیو راست نمیگم؟؟

گفتن مسئولین و روسای شهر اعلام کردن هیچ مورد کرونایی وجود نداره!!!از دونفر شنیدم که خانواده فرد کرونایی با فحش و دعوا و تهدید حقیقتو فهمیدن و ازشون پنهون کردن!!!

بابام تلویزیونو روشن کرد و اخبارو دیدم از یه شبکه بی طرف! یه خبرنگار داشت در مورد شهر ما حرف میزد و میگفت همه چی تو بیمارستان عالیه من خودم دیدم، دستکش و ماسک و همه چی به اندازه کافی هست!!!

و خانواده منو نگاه میکردن طوری که انگار من دروغ گفتم!

دوست داشتم بشینم زار زار به حال خودم گریه کنم. پر شدم از نفرت و کینه و دستام و گردنم دردعصبی گرفت. احساس بدبختی عمیقی کردم و داشتم فکر میکردم که با این کارشون چه ظلمی دارن به ما میکنن!!

خبرنگار میگفت که مسئولین اینارو گفتن و نشون دادن، نمیدونم راس میگفت یا خودشم ازونا بود ولی با این کارش ظلم خیلی بزرگی کرد. با گفتن اینکه امکانات کامل داریم درحالی که حتی دستکش نایلونی هم تو بیمارستان تموم شده خیال همه خیرین رو راحت کرد که نمیخواد کمک کنن! شاید اگر اینو نمیگفت مردم زیادی میومدن و ماسک و دستکش به ما میدادن. اینو به چشم خودم دیدم که میگم. همچنین اگر میگفتن که یه کرونایی قطعی و چندین قرنطینه تو این شهر کوچیک هست شاید مردم بیشتر جدی میگرفتن و درحالیکه تالارارو بستن، نمیرفتن تو دشت عروسی بگیرن! یا مهمونیاشون همچنان ادامه نداشت و باهم دست نمیدادن که بیماری پخش شه و آلوده بشن و آخرشم بیشترین فشار برای ما بیاد. ما تو بیمارستان شبیه برده هایی هستیم که هیچ اهمیتی نداریم. از طرف مردم و مسئولین مورد حمله واقع میشیم. حتی خانواده مون باورمون ندارن و مسئولین اصرار دارن کاری بکنن که بیشتر تحت فشار باشیم و به تخمشونم نیست. حس بردگی دارم، حس میکنم جونمو گذاشتن کف دستم! این دیگه ایثار نیست، این خودکشیه! اگر فقط یه نصف روز اون کارمندای بی خایه اعتصاب کنن قبل اینکه بیماری اپیدمی بشه اتفاقی نمیفته جز اینکه حقمونو شاید بگیریم. 

واقعا حس میکنم کار تو این بیمارستان یه نمونه توهین به خودم و شعورمه و واقعا و از ته دل میخوام که خدا کمکم کنه که سال دیگه اینجا نباشم و بتونم نجات پیدا کنم‌.

غمگین بودم و هنوزم هستم. ولی یه لیوان قهوه بردم حیاط و نشستم و سعی کردم به خودم بقبولونم که چیزی رو که فعلا نمیتونم تغییر بدم نباید براش غصه بخورم.

دعام کنید

باید بتونم خودمو نجات بدم. اول باید این افسردگی لعنتی رو از بین ببرم.

امروز می خواستم در مورد یه مسئله انسانی پست بذارم و البته یه پستم به سفارش ماهی و همچنین برای خودم که یادم بمونه باید بذارم در مورد نحوه اشناییم با اقای دوست. فعلا نمیدونم کی بذارم تا حسش بیاد.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .