امروز و دیروز روزای سختی بود از لحاظ کاری
خیلی کم کار کردم و سه تا شیفت جدا داشتم. ولی انقد سگ دو زدم دنبال کارای افزایش حقوق چندرغازم و بحث کردم با همکارای عوضیم که انگار ۴۸ ساعت شیفت داده باشم برگشتم خونه.
حقوق همکارم نزدیک سه برابر منه و من خیلی بیشتر از اون کار میکنم. اینو ک دیدم تو فکر فرو رفتم ک چرااا انقدر وضعیت شبیه شاه و رعیتی قدیم شده. چون من ورودی ۹۸م حقوقم به شکل بی سابقه ای و بی هیچ دلیل خیلیییی کمتر از بقیه س و از خدمات بخشمون ک سواد دیپلم داره تا همین امروز کمتر گرفتم.
اولین مسئله، مسئله ی افزایش حقوق قانونیمون بود ک از روز اول باید اعمال میشد ولی نشده بود و بسی خون دل خوردم و حدود ده تومن شارژ مصرف کردم انقد ک زنگ زدم اینور و اونور تا بالاخره به زور و پافشاری قولشو بهم دادن و حکممو زدن. در کنارش باعث زدن حکم چند نفر دیگه م شدم و این خیلی خوشحالم کرد. بازم کم کاری کارگزینی و کارمندای احمق و...
+موازی با اون درگیریم با سرویس بود که امروز یه ربع زیر بارون مارو کاشت و دیروز هم دیر اومد و زدتر از موعد رفت.
و امروزم نزدیک بود باز مارو بذاره بره و باهام دعوا کرد سر اینکه چرا مجبورش کردم تو سگ و سرما صد متر جلوتر باز نگهداره و اعصابم از کارمندای بی عرضه و ماست و بی لیاقتمون خورد بود ک جز من هیچکس بابت تاخیر و... گله نکرد!!! تازه طرفشم میگرفتن!! اگرم مخالفش بودن چیزی نمیگفتن و جرات نداشتن شکایت کنن. واسه همینه این خراب شده انقدددررر بی قانونه.
+بازم موازی با اون مسائل بخش جهنمیمون، پریروز عصر رئیس پیام داد که آقای س نمیتونه بیاد صبح بیا. گفتم باشه. صبح رفتم و رئیس شروع کرد ب نصیحت من که چرا جابجایی همکارا رو قبول نمیکنی و بهونه الکی مثل فلان و فلان میاری؟! قشنگ مشخص بود چغلی کردن و نشستن جلسه تشکیل دادن و غیبت منو کردن چون رئیس اصلا خبر نداشت ازون دلیلا!
خانوم ز ک همیشه باهام شیفته گفت میشه عصرو شب منم وایسی؟ گفتم فقط عصر! چون خودم فردا عصرو شبم. گفت باشه و وایسادم.
اون دوتا شیفتم در مقابل ماه بعد بود ک شیفتام فشرده بود و گفتن ک دوتاشو وایمیسن.
بعد فرمود ک پسراش چون کلاس زبان داشتن قرارشو باهاش لغو کردن و فردا ناهار قراره بیان پیشش و چون قراره براشون غذا درست کنه میخاد صبحشو اف کنه!!!
اینو من بعدا لود شدم ک چی گفته.
ینی شیفتاشونو بر اساس زندگیشون میبرن جلو نه زندگیشونو براساس شیفتا!!
گفتم صبح نمیتونم بیام چون عصر و شبم و خسته م.
یکم تلفن کاری کرد و گفت آقای س گفته عصرو شبشو میام اون صبحو بیاد.
منم از خدا خاسته قبول کردم.
صبح ساعت پنج از خاب بیدار شدم. یهو یادم اومد اقای س و اینی ک باهاش شیفته ینی خانوم م هیچکدوم کار تو ساختمون دوم رو بلد نیستن!!! و اگر مریض بیاد رسما بیچاره میشن و بیمارستان میمونه روهوا
پیام دادم هم به اقای س هم به خانوم ز
خانوم ز بعد ده دیقه که من همچنان داشتم حرص میخوردم و خابم نمیبرد جواب داد ک صداشو در نیار :|
دیگه خابم نبرد و صبح ک رسیدم بخش، خانوم ز گله کرد ک چرا صبح پیام دادی و بیدارم کردی!!! چه رویی داشت!! به خانوم ز گفتم ک شیفتا قاطی شده اینجوری. اینا کار تو ساختمون دوم رو بلد نیستن هیچ رئیس میگه اصلا تو سیستم شیفتش وارد نمیشه.
گفت صداشو در نیار بذار من برم فقط :/
گفت یا خانوم م از همه جا بی خبر بمونه تو عمل انجام شده خودش حلش کنه
چقدددر اشغال میتونه باشه ی بشر!
درحالیکه این دوتا اصلا خبر نداشتن ک باهم شیفتن!!
بعد ی مدت آقای س بیدار شد و پیامو دید و زنگید و کاسه کوزه هارو سر من شکست! گفت برو زنگ بزن خانوم م بگو شیفتشو جابجا کنه
گفتم ب من هیچ مربوط نیست.
خانوم م هم زنگ زد زنیکه ماست زبون دراورده بود. انگار ک من جابجا کردم داشت ب من بدوبیراه میگفت که آره خودتون جابجا کردین هرچی شد تقصیر اونیه ک شیفت بوده ینی من!!
خانوم ز هم گوشیش خاموش بود و اصن ی وضعی.
رفتم پیش رئیس دادوبیداد کردم گفتم شما دیروز منو نصیحت میکردی ک چرا جابجا نمیکنی و... بیا خودت جمعش کن!
رئیسم همه کاسه کوزه هارو سر من شکست!! که من نگفتم با خانوم ز جابجا کن!! گفتم شما برا من تبصره قائل نشدی! همکارارو جمع بستی آقا
بعد یهو همه چی آروم شد و هیچ خبری نبود. شانسی رفتم گفتم رئیس شیفت امروز منو اصلاح کن. گفت نمیکنم!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه در این صورت کاسه کوزه هارو سر من میشکنن اگر مریضی چیزیش بشه!! اگر تو برنامه یکی باشه یقه اونو میگیرن. دلم میخاست تف کنم تو صورتش. مرتیکه کثافت!! گفتم الان من چه گناهی کردم که باید همه چی بیفته تقصیر من؟؟! گفت قبول جابجایی خانوم ز!! رو حرفشم مصر بود.
با جیغ و داد مجبورش کردم درستش کنه و شیفتو برای خانوم ز بنویسه ک بیفته گردن اون.
خیلی دلم شکست. هرچند انتظاری ازشون ندارم ولی از ده تا کارمند امروز چهارپنج تاشون بشدت از چشمم افتادن.
هرلحظه ک سرکارم حس میکنم که ی شمشیر دستمه و میجنگم که زنده بمونم!! هیچکس قابل اعتماد نیست و کسی کوچکترین کاری برای کس دیگه نمیکنه و همه بششدددت به خون هم تشنه ن.