انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

اطراف

توسط ... | سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | 10:53

مشکل اینجاست که اطرافیانم طرز برخورد باهام تو این شرایط رو اصلا بلد نیستن.

اصلا نمیخان مشکلم رو قبول کنن که بخان بلد باشن!

در صدرشونم آقای دوست

نگران اینم که باهاش ازدواج کنم و تا آخر عمرم برچسب افسرده و حساس بزنه بهم.

امروز حالم بد بود و حرف میزدم باهاش و برعکس همیشه اصرار داشت اون بیشتر حرف بزنه. تا شروع میکردم ی چیز بگم داستان سرهم میکرد. به قضیه سرویسای آشغالمون که رسیدم داشت منو با مثال چند سال پیش خودش که زنگ زده سرویس چرا دیر اومده و... قانع کنه! انقدر حوصله حرفاشو نداشتم که گوشیو گرفتم پایین تا حرفاش تموم شه و بعدشم که هی اصرار داشت ادامه بده گفتم حوصله بحث ندارم حالم خوب نیست و قطع کردم.

کارم قشنگ نبود ولی نمیدونم چطور حالیش کنم ک در اون لحظه حوصله خودمم ندارم چه برسه به داستان طولانی و بی مزه سرویساشون چند سال پیش. خصوصا اگر بخاد منو قانع کنه باهاش

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .