نامه ای به آقای دکتر(رئیس بهداشت و درمان کل شهر) و خانواده ام:
سلام آقای دکتر
من همان دختری هستم که هفت ماه پیش دم در اتاقتان زجه میزد چون خسته بود و میخاست که توقف کارش را بزنید و شما بی تفاوت از کنارش رد شدید طوری که اگر یک اسکناس هزاری سر راهتان بود کمی مکث کرده و حتی شاید برش میداشتید و نگاهی میکردید. اما من به اندازه آن ارزشمند نبودم.
من همان دختری هستم که تاوان داد. چون بخاطر کمبود نیرو و نبود بودجه به دلیل غرورآفرینی سران مملکت و مقابله در برابر فاسدان تحریم شده بودیم و کسی استخدام نمیشد.
خانواده عزیزم سلام
شاید تا حالا فراموش کردید چندباری که اوایل شروع شغلم و بازگشتم به خانه گریه هایم را دیدید.
دکتر عزیز، خانواده عزیزم
اکنون هفت ماه گذشته است و انگار قضیه فراموشم شده است و من عادت کرده ام و همه چی قرار است طبق معمول و در خوبی و خوشی تمام شود.
اما
شما نمیدانید که من فوبیای دارو دارم با این وجود
بعد از هفت ماه صبر و ادامه کار به همان شکل قبلی، تغییرات من به این صورت بود که منجر شد به دیروز که روانپزشک برایم دو قرص اعصاب؛ ضد افسردگی و ضد استرس، نوشت و من مدتیست که شربت معده مصرف میکنم. چون بخاطر فشار عصبی زیاد معده ام دائما اسید تولید میکند.
خانواده عزیزم، دکتربزرگوار
بعد از هفت ماه ظاهر من تغییر زیادی کرده. نه دیگر آرایش میکنم و نه اثری از لباس های متنوع و زیبایم وجود دارد.
من همچون درختی که در یک ظرف شیشه ای کوچک قرار داده شده باشم آسمان را میبینم ولی انقدر جای رشدم تنگ است که شاخه هایم در خودم فرو رفته اند.
خوانواده عزیزتر از جان، دکتر گرانقدر
من ۲۳سال دارم
و هم اکنون در یک نقطه مرزی در کشوری به نام ایران
بخاطر کمبود بودجه و نیرو به اندازه دو کارمند کار کرده و نصف حقوق یکی را میگیرم و با حقوق هر ماه میتوانم اسباب بازی یک کودک اروپایی را بخرم.
من اینجا و در این مکان، در اوج فساد، فقر، بی قانونی، محرومیت، تفاوت طبقاتی، بی امکاناتی و بی سوادی قرار دارم و در مرکز رنج مردم کار میکنم.
دکتر عزیز، خانواده خوبم
روانپزشک شخصیت مرا شکوفا، فعال و خاص خطاب کرد و روانشناس مرا با سطح وجدان بالا تشخیص داد به طوری که توانایی زیستن در چنین محیطی بسیار برای من دشوار تر از هرکس دیگریست.
دکترجان، خانواده ام
حلال میکنم هر آنکه مرا به این روز انداخت.
فقط برایم دعا کنید سوی چشمانم با گریه های بی امانم از دست نرود تا بلکه روزی بتوانم کاری کنم برای این سرزمین بر باد رفته.