انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

زندگی واقعی

توسط ... | پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ | 21:37

بسی حسرت این آبجیمونو خوردم که این برادر ازش نوشته بود :( عین سگ بهش حسودیم میشه و بهتر بگم غبطه میخورم

چرا واقعا ما انقد تباهیم؟

باشد اینجا که یادم بمونه زندگی موفقیت آمیز یعنی چه

 

ری پست از آرش:

"کاترینا، عینهو ساعت بی شمّاطه، زندگی تماما علمی ای داره، انگار.

دقیقا هشت صبح میاد و دقیقا پنج عصر می ره!

امروز هشت و نیم اومد. به شدّت بی اعصاب بود! بهش می گم امروز بیشتر خوابیدی انگار. می گه آره. خوابم برد. یعنی دیراومدنش ناشی از بدبختی و تصادف و بچه و ... نبود. فقط خوابیده، منتهی، انگار امروز یکی از گناهان کبیره عمرش را مرتکب شده است...

نیم ساعت دیرش شده، تو کاری که تمام زمانش دست خودشه...

همینه که اون الان داره پسا دکتری می خونه،

من در عنفوان شروع دکتری ،تازه می خوام برم با استادم گیس کشی کنم."

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .