توسط ...
| یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ | 0:41
حس میکنم دانشگاه یه آدمه که مرده و من هر روز دلتنگشم و یاد خاطراتش میفتم
خدا هیچ ادم دوست داشتنیی رو ازمون نگیره
بارها ارزو کردم یکی از پرنده هایی باشم ک صبح ها موقع رفتن به بیمارستان از کنار سرویس و بر فراز جنگل بلوط رد میشن
غمگینم. نه پیش روسام محترمم. نه پیش مردم.
سرگرمیی ندارم
دوستی ندارم
جایی نمیرم اصولا
و زندگی شبیه یه ربات میگذره
ناشکر نیستم اگر
وقت بشه که درس بخونم و امید قبولی رو تو دلم زنده نگه دارم
امید اللن از هر چیزی واسم باارزش تره و سرپا نگهم میداره