توسط ...
| سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۸ | 19:37
سه ساعت و نیم خابیدم
و کلا خاب بیمارستان رو دیدم و استرسش روم بود
امروز خیلی فشار جسمی و روانی روم بود
کارمو بلد نبودم و یکی داشت زیر دستام جون میداد و همکارای بیشعورم ولم کرده بودن امون خدا
دلگیرم... امروز به آقای دوست گفتم دلم برای پارسال این موقع که میرفتم دانشگاه تنگ شده. اونم گفت: منم دلم برای اون، "تو" تنگ شده
جالبه
دیگه برا اطرافیانمم اون ادم سابق نیستم
فک نکنم کسی بتونه تحملم کنه