سلام سلام
امروز صبح سرکار اولش خلوت بود بعد حسابی شلوغ شد. یه پیرزن کیس روان داشتم یه سرباز و یه بچه شیش ساله مشکوک به تجاوز که بعد از تحقیق و تفحص فراوان فهمیدم که لگنش شکسته و احتمالا تجاوز یا توهم خودشه یا مامانش یا اینکه بهش تجاوز شده و بعدا کتکش زدن مشخص نشد در هر صورت.
یکم درس خوندم. خیلی ناراحتم که انقد کندم تو درس خوندن. بعد بربگشتم رفتم یه شیر خریدم یه بسته صابون چهارتایی یه عسل کوچیک شد شصت هزارتومن!!!
دیگه دارم رفیق میشم با این یارو فروشگاه کوروشیه
بعد اومدم ناهریدم خابیدم. پی پول طراحیامو گرفتم که کارفرما ریخت برام. بعد ورزش و حموم و املت درست کردم و مامانم اومد و خاستم درس بخونم که هانی پیام داد و کلی حرفیدیم. گفت کارش هنوز جور نشده و کلی درگیره که جور بشه و اینا. دیگه درس نخوندم تا الان. این گوشی اخرش نمیذاره من استخدام شم.
ان شالله فردا روز حوب و خلوتی باشه
شب بخیر اوری وان💙❤