های گایز امروز روز نیمه شلوغی بود! ولی بشدت خابم میومد. فهمیدم یکی از همکارا داره طلاق میگیره خیلی براش ناراحت شدم. بعد آقا برگشتم خونه ساعت سه و سر راه رفتم فروشگاه خرید. مخ پسره صاحابشو زدم :) خوب بود فقط یکم قدش کوتاه بود. خیلی مهربون بود. رفتم تو چندتا چیز گفتم دارین کلا اشتباه فهمید! بعدم کلی بهم شکلات اضافه داد و سفارشمم کرد به صندوق ؛) بعد بربگشتم و یادم رفت سفارش طراحیا رو تحویل بدم خابم برد. بیدار که شدم ساعت شده بود هفت و کارفرما صداش دراومده بود که طراحیا کو!؟ تحویلشون دادم و نشستم مثلا درس بخونم. کلا هفت تا سوال حل کردم امشب. حتما استخدام میشم اینجوری! شام داداشم برامون شیرینی درامد جدیدش پیتزا گرفت. چسبید جاتون خالی. هرچند خاهرم دوس نداشت و میگه پیتزا خونگیامون بهتره. الانم ظرفای ظهر و هنوز نشستم. برم بشورم که فردا روز سنگینیه. برا ناهارم ماکارونی دیروز مونده. برا شامم کتلت در نظر دارم. ان شالله روز خوبی باشه الهی به امید تو شبتون بخیر💓
توسط ...
| سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۸ | 22:37
مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...
به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
آرشیو وب
- مرداد ۱۴۰۵
- تیر ۱۴۰۵
- اسفند ۱۴۰۴
- بهمن ۱۴۰۴
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- مهر ۱۴۰۴
- شهریور ۱۴۰۴
- مرداد ۱۴۰۴
- تیر ۱۴۰۴
- خرداد ۱۴۰۴
- اردیبهشت ۱۴۰۴
- فروردین ۱۴۰۴
- اسفند ۱۴۰۳
- بهمن ۱۴۰۳
- دی ۱۴۰۳
- آبان ۱۴۰۳
- مهر ۱۴۰۳
- شهریور ۱۴۰۳
- مرداد ۱۴۰۳
- تیر ۱۴۰۳
- خرداد ۱۴۰۳
- اردیبهشت ۱۴۰۳
- فروردین ۱۴۰۳
- اسفند ۱۴۰۲
- بهمن ۱۴۰۲
- دی ۱۴۰۲
- آذر ۱۴۰۲
- آبان ۱۴۰۲
- مهر ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- مرداد ۱۴۰۲
- تیر ۱۴۰۲
- خرداد ۱۴۰۲
- اردیبهشت ۱۴۰۲
- آرشيو