اخر هفته خونه مادرشوهرم بودیم و قشنگ زره پوش رفتم! انصافا خانواده خوبین ولی یه سری اخلاقای تخمی دارن که خیلی منو اذیت کرد و تصمیم گرفتم باهاشون مقابله کنم.
مادرشوهرم خیلی به لباس پوشیدن و نشست و برخواستم پیشهمسایه و فامیلشون گیر میده و انتظار داره از من فمنیست شهرنشین که عین زنی رفتار کنم که چهل ساله گوسفند میدوشه! نمیشه خواهر من! عروس کم خرج کم زحمت میخوای باید قبول کنی همزمان نمیتونی عروس خونه دار و ادایی داشته باشی.
خیلاصه چندبار سر گیرای الکیشون زدم زیر گریه و مقاومت کردم و خداروشکر خوبپیشرفت.
از تایمی که خودشناسی رو شروع کردم ینی از یه سال پیش که رو خودم کار میکنم، یاد گرفتم چطوری تو دعوا زبونم دراز باشه.
وقتی یکی بهم بی احترامی میکنه، تهمت میزنه و... اصلا نه صدامو بلند میکنم نه فحش میدم. فقط میگم خیلی بی احترامی، حق نداری با من اینطوری حرف بزنی. حالا اگر جایی باشه که بقیه هم باشن جلو گریه مم نگیرم بهترم میشه :)
یهو یکی میمونه که به تو بی احترامی کرده و تویی ک در کمال خانومی نه فحش دادی نه تلافی کردی فقط محکومش کردی.
یه چیزیم ک فهمیدم اینه که خیلی خانواده شوهرم گس لایتم میکنن.
خیلی بهم میرسن و غذا و هی بردار بذار جلوش و... که بگن خیلی خوبیم بعد یهو یه تهمتی چیزی ک زدن میگن شوخی کردیم هه هه خیلی حساسی که ناراحت شدی!
جدیدا اعتماد بنفس پیدا کردم میگم این حساسیت نیست بلکه تهمته یا بی احترامیه و قطعا به این مسئله باور دارم و ممنون میشم با من این طوری رفتار نکنید!