امروز یه تیکه از یه فیلم عروسی دیدیم از یه دخترخاله ی موقشنگ که خیلیم ازدواج مزخرفی کرد
گفتم چقد قشنگه فیلمش چقد بد که ما فیلم بدردبخور نداریم... موقشنگ باز شروع کرد که خودت تالار نخواستی و فلانه و بهمانه
منم جوابشو میدادم که تالار چه ربطی به فیلم و عکس داره و...
ولی حقیقت این بود که وقتی من روز عروسیم یکی از سخت ترین و مزخرف ترین روزای زندگین بود چرا باید انتظار فیلم و عکس خوب ازش داشته باشم؟
وقتی از فامیلای خودم بدم میاد و اصلا حوصله معاشرت با فامیلای موقشنگ رو ندارم و هیچ دوستیمم اونجا نبود که دعوتش کنم چه فیلمی میخواستم داشته باشم؟
من حتی ۲ تا خواهرای خودمم برام غیر قابل تحملن.
داداش موقشنگ برام غیر قابل تحمله.
چه فیلمی؟ چه عروسیی؟
وقتی اون روز سراسر فشار و خستگی و اجبار بود چه فیلمی چه عکسی؟
بشین سر زندگیت زندگیتو بکن عزیزم