انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

دلنوشته بامداد ۵ مرداد

توسط ... | یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ | 22:45

چهار روزه سر یه کار اداری که درست پیش نرفت و گفتن برو بعدا بیا جونم به لبم رسیده انقد که اسنرس کشیدم و ناراحت و درعذاب بودم. دلیلی برای انجام ندادنش نبود جز اینکه بخوان کرم بریزن که خدانکنه.

از چهار روز پیش به طرز عجیبی تو دلم غلغله بود. یه چیزی انگار تو معده م میترکید و میرفت تو قلبم و یهو قلبم تند تند میزد.

انقدر بلند بلند با خودم حرف زدم، دعا کردم، با چت جی پی حرف زدم و نوشتم و مدیتیشن کردم که ریشه شو پیدا کنم نمیشد ک نمیشد. فردا صبح میخوام برم دنبال کارش و الان رفتم حموم. گوشیمو بروم ی موزیک ملایم گذاشتم حمومو تاریک کردم و از ته دل از خدا خواستم درسشو بهم بده و رها شم.

یه مرور که کردم دیدم عین بچگیام که سر ناحق دعوا میشدم و دست و بالم بسته بود شدم. سه ساله اسیرم کردن آخرشم با بداخلاقی رفتار کردن. عین همون روزای بچگی...

و وای وای انگار اون عذاب درونم که مثل یه جوش بزرگ چرکی بود ترکید و از چشمام سرازیر شد. انقدررر گریه کردم تو حموم. انقدر یاد بچگیام افتادم و تمام ناحقیا و خستگیا و دلتنگیایی که اون بدن کوچولوم کشید... الهی بنیرم چطور تحمل کردی هلی کوچولو... حتی تصورشم سخته...

انگار یه چیزی ترکید... تموم شد! آروم شد...

خداشکرت...

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .