انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

حسین اورا

توسط ... | سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ | 10:54

دیروز یه خانمی برای نازایی اومده بود

معلوم بود اعصابش به مویی بنده

میگفت شوهرم خیلی باهام بده مریضی اعصاب گرفتم

گفتم برای چی میخوای ازش بچه دار شی؟

گفت دیگه سنم رفته بالا بیخیال جدایی شدم، یه دخترهم دارم گناه داره

:)))))))

طبیعیه نشستم برای بچه دنیا نیومده غصه خوردم؟ ینی تنها چیزی ک این وسط مهم نبود اون بچه بود

مهم تنها نبودن خودش و دخترش و بالا رفتن سنش بود. چه سمی بشه این زندگی

ولی بعدش فک کردم بیخیال... زندگی راه خودشو پیدا میکنه. شاید یک صدم درصد این بچه یکی شد مثل "حسین اورا" کسی ک تو بدبختی مطلق بزرگ شد و یه همچین آدم بزرگی شد.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .