انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ | 19:39

یه شرایط فرضی هست که میدونم توش اشتباه کردم ولی میخوام بدونم چقدر اشتباه کردم

شما اگر تو این موقعیت باشین چیکار میکنید؟

یه دوستی دارین که ۳۱ سالشه از ۱۸ سالگی به قصد ازدواج تو روابط مختلفه و میگه چندماه دیگه میخواد ازدواج کنه. بعد هر رابطه ش که پسره میذاره میره انقد ناراحت میشه که قصد خودکشی پیدا میکنه و شما باید هر روز ساعتها باهاش حرف بزنید و جمعش کنید.

یه روز طبق معمول یه پسر پیدا میشه که از قضا ۴ سال ازش کوچیکتره و چشم و گوششو کور میکنه. پسره چندین بار دعوتش میکنه بیرون، بدون اینکه بهش پیشنهاد بده و بگه چی میخواد بوسش میکنه و دعوتش میکنه خونه ش. اونم که دختر پاکیه قبول نمیکنه و بهش بر میخوره و میاد به شما میگه. شما چی میگین؟

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .