انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | شنبه هفتم مهر ۱۴۰۳ | 0:27

یکی دو ماه از بهار امسال ک گذشت قرصای افسردگیمو قطع کردم.

با شروع مرداد و گرما و مریضی و یه سری خبرا دوباره افسردگیم عود کرد و یه ما هحالم خیلی بد بود.

تا اینکه دوست صمیمیم یه چیزی بهم گفت،

یه دوستی دارم که خیلی صمیمی هستیم و همو دوست داریم و مدت زیادیه که مشغول کار‌کردن رو سلامت روانش و مطالعه و ایناس و راه های زیادی رو امتحان کرده. بهش حالمو گفتم و گفتم که پول و وقت تراپی ندارم و احتمالا مجبورم قرصامو ادامه بدم.

گفت صبر کن برم بیام. یه روز بعد برگشت و گفت حس با ارزش بودن داری؟

جوابم مشخص نبود ولی بیشتر به سمت "نه" میرفت.

گفت یه لیست از چیزایی که باعث میشه حس بی ارزشی کنی و یه لیست از چیزایی که باعث میشه حس با ارزشی کنی بنویس.

برای بی ارزشی هاتم بنویس که واقعا بی ارزش هستی؟ یا فقط یه خطای شناختیه؟

هر وقت حالت بد بود و ندونستی چته و هی حساس میشی رو همه چی و دلت میگیره و نیاز به قرصات داری، برو سراغ لیستت ببین حالت به کدوم بی ارزشی تو لیستت مربوطه؟ و دوباره بخون لیستتو.

این روش انگار معجزه میکنه.

مثلا وقتی رفتی مغازه یه چیزی خریدی برگشتی حس میکنی اون چیزی نیست که میخواستی، کل روز انگار پکری هی بهونه میگیری و...

لیست بی ارزشیت رو ک نگاه میکنی نوشتی: حس میکنم دست و پا چلفتی و ساده م!

تو توضیحاتشم نوشتی: حس میکنم این فکر از کودکیم زمانی که مرتب تنبیه شدم میاد. اتفاقا خیلی وقتا دوستام بهم میگن که زرنگم و کارم درسته! پس من دست و پا چلفتی نیستم!

بلافاصله که اینو میخونی آروم میشی. انگار آب سرد ریختن رو آتیش درونت.

یه پیز دیگه که گفت: حرف زدن با کودک درون بود. ینی بچگیای خودتو بیار جلو چشمت. حمایتایی که نشده بود بکن. حرفای خوبی که نشنید بگو. آرومش کن. بغلش کن و حمایتش کن. این کارو که کردم عرررر زدم وسطش انقد گریه کردمااا.

یکیم بخشیدن اطرافیانی ک در حقمون بدی کردن و تروما درست کردن برامون در گذشته. گفت یه نامه به تک تکشون بنویس و هر چیییی فک میکنی در حقت بدی کردن بنویس و فحش بده و هرکار میخای بکن. خیلی ادم برون ریزی میکنه سر این.

بعد این کارو برای همون افراد تکرار کن تاجایی که فک میکنی دیگه برات مهم نیست و آرومی.

گفتم شاید کمکی به شما هم کنه❤️ اگر کمک کرد خبر بدین

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .