یه بیماری تحت عنوان" میخوام بدبخت بمونم" یا "پشت پا زدن به بدبختی" وجود داره که جدیدا متوجه شدم بخش بزرگی از جامعه خصوصا خانوما دنبالشن. خصووووصا هرچی فرهنگ پایینتر اونم بیشتر
این بیماران حتی وقتی بهشون یه کار یا زندگی بهتر هم پیشنهاد میشه ترجیح میدن تو بدبختی قبلیشون دست و پا بزنن با وجود اینکه اطرافیانشون رو به ستوه آوردن انقدر که از شرایط گله کردن.
مثال این آدمها یکیش منشی یکی از مطباییه که میرم کار میکنم. ایشون فرمودن که اینجا به من پول نمیده و فلان و بهمان اگر کار بود حتما بهم بگو. حالا چقد کار میکنه ایشون؟ ۱۲۰ ساعت در ماه و با حقوق ۳ میلیون و ۴۰۰ هزارتومان!
که از این مقدار ۸۰ درصدشو میده کرایه
من رفتم یه کار خوب و با کارفرمای خوب و با بیمه و قانون کار پیدا کردم براش رفتم بهش گفتم، میگه: آخه اینجا یه ماهه (بعد از سه سال) منو بیمه کرده دیگه.
گفتم بپوس و لذت ببر!
مثال بعدی خواهر و مادر و مادر شوهر منن که گوش مارو ساییدن با غر زدن اینکه مردا کمک حالشون نیستن و وقتی شوهر یا پسرشونمیان کمکشون میگن نههههه خودم انجام میدم :/
مثل بعدی که زیاد البته مطمئن نیستم از داستانش منشی این مطب دیگه س که اون روز دیدم کارشون تقریبا به کتک کاری با دکتر کشید و دکتر فحش عالم و عادم رو بهش داد.
گفتم این دیگه اینجا نمیاد که هیچ! دیگه هیچوقت دنبال شغل منشی گری نمیاد انقد که تراماتایز شده. بعد امروز دیدم خوشحال و شاد و خندان سرکارشه!!!