داشتم تو اینستا کلیپ می دیدم که یه سری بچه رو تو تولد یه بچه ی دیگه نشون داد هر کدوم لباسای رنگارنگ و... کلی خوشحالو... یه لحظه با خودم گفتم چقد بهشون خوش میگذره کاش منم بچه گیام میرفتم تولد که یهو یادآوری یه ترومای کودکی زد حالمو ناقص کرد و نیم ساعته خوب نشدم :')
۱۵ سالمون که بود یکی از همکلاسیام که دوستمم بود تولد همه رفیقارو دعوت کرد و چند بار خودشو یکی دیگه از دوستام بهم گفتن که حتما بیا. کیک میخوریم و می رقصیم و... و تو خونه کسی نیست. و من میگفتم نمیام. یکی از دوستامون یادمه بهم زنگ زد و گفت آخه چرا نمیای؟ گفتم: آخه لباس نمیدونم چی بپوشم. چیز خاصی ندارم که مناسب باشه. ینی عدم اعتمادبنفسم داشت خط تلفنو پارازیت مینداخت! گفت ببین تولده، اشکال نداره فقط دوستاتن. هرچی دوست داری بپوش. فقط بیا پیش هم باشیم. و من باز نرفتم :') و الان که فک میکنم من ازون موقع هیچ مهمونی جمع دوستانه ای نرفتم... هنوزم از مهمونی و تجمع بدم میاد و استرس میگیرم