دیروز از شیفت اومدنی رفتم خونه خواهرم و برنگشتم خونه خودم. از دلایلم هم یکیش اینکه موقشنگ خونه نیست و تا ششم شیفته و اینکه خیلیییی دلم برا خواهرزاده ی یک سال و نیمم تنگ شده بود و یکیم اینکه خب خیلی اصرار کردن ولی طبق معمول پشیمون شدم :|
ناهار سیب زمینی کبابی کم و خیلی بد مزه که دو تا اسلایس خوردم کلا. میوه اینا هم که خودم برمیداشتم از یخچال و شام هم یه اش دوغ بازم بی مزه و بعدشم که برای فرداشون قیمه درست کردم البته گفت برنجشو فردا میذارم. شبم طبق معمول دعوای بین خواهرزاده بزرگم و بابا و مامانش و بعدشم تشک و بالش خیلی غیر استاندارد و بدون پتو و فرداش سینوس درد و گردن درد.
کسی نیست به من بگه اخه مرض داری میری اونجا که بهت بد بگذره بعدشم بیای اینجا اینارو بگی و نمکدون بشکونی؟ میری پلاس میشی اونجا انتظارات هم داری. والاااا
ولی قسمت خوبش که خیلی چسبید خوابیدن تو بغل اون ووروجک بود ووویییی که چقد این بشر قنننده. دیابت میگیری میبینیش ینی.
خیلاصه امروز برگشتم و در خدمت شما هستم. خواهرمم برام قیمه گذاشته بود و یه کته گذاشتم و جای شما خالی عجب چیزی پوخته کردم.
+ گوشیم به چاک رفته و کلا قسمت تماس هاش مشکل پیدا کرده. فک کنم خیلی از شیائومی ها بعد مدتی اینجوری میشن. اینم دیگه عمر خودشو کرده بدبخت. از اوایل طرحم ینی چهار سال و اندی هست که دستمه و اندازه ده تا خر ازش کار کشیدم. این وسط بی پول تشریف داریم و بنده نمیخوام از سفر بگذرم در نتیجه خواستم وام بانک مهر بگیرم و گوشی بخرم که این بیشوورا معدل حساب منو یه روز یهو پنج میلیون اوردن پایین و نمیدونم چرا و فردا باید برم دنبالش. گوشواره هم ندارم و گوشام سوراخاش داره بسته میشه. گوشواره های نقره م در بحبوحه ی عروسی گم شد و طلاهای خودمم تا اخرین سوت فروختم برای جهیزیه و گوشواره ی خوانواده داماد هم بشدت مجلسی و بلنده و به درد روزمره نمیخوره باید یه کوچیک بخرم اونم یه پولی لازم داره که ندارم. به غیر از نقره و طلا هم حساسیت دارم.