توسط ...
| چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ | 7:9
میدونین چی شد؟؟؟
موقشنگ قرار بود هشت صبح بره و من برای ناهارش شب گوشت گوساله بار گذاشتم.
ساعت ۱۰ اینا بود. رو کمترین حالت کوچیکترین شعله گذاشتم و ساعت دو که خواستم بخوابم دیدم شعله خیلی کم بوده و نپخته.
منم گوشیمو تنظیم کردم برای ۴ که پاشم شعله رو خاموش کنم و به موقشنگ گفتم اگر میخوای خونه آتیش نگیره حواست به زنگ گوشی من باشه.
آقا چشمتون روز بد نبینه ساعت ۷ موقشنگ بیدارم کرد :/
گفت پاشدی؟ بعد دوباره خوابش برد
گوشیمو برداشتم ساعتو دیدم ۷!!! اونطور که متوجه شدم زنگ خورده تو خواب خاموش کردم.
گفتم دیگه از دنیای دیگه در خدمتتون هستم اما شاید باورتون نشه ولی گوشته یه قطره آب کم نکرده بود!!! انقد که شعله کم بوده. هیچی دیگه یه صدقه باید بدم.