این روزا خیلی خیلی تحت فشارم.
هم از لحاظ جسمی هم مالی
بخاطر قسط پول وکیل برای گرفتن مدرکم، که ماهی شش و نیم میلیونه (فعلا تا سه ماه) و نریختن یه قسمت از حقوقم و موکول شدنش به روز مبادا و چهارمیلیون پول کرایه خونه و کلاس زبان، اوضاع مالیم خیلی خیطه و چون تعداد انگشت شماری میدونن وکیل گرفتم و نمیدونن که حقوقم یه قسمتش نیست، ملت فک میکنم اوه اوه چقد وضعم خوبه و این حرفا!
در حالیکه من با شیفتای مطب این ماه ۳۷ تا شیفت هفت ساعته دادم، اونم شیفتای شلوووغ کون پاره کن خرداد ماه!
از طرفی هم یکی از سخت ترین ترم های کلاس زبانمه طوری که اگر روزی حداقل چهارساعت درس نخونم پاس نمیشم.
از طرفی هم رفت و آمد به بیمارستان که از خود خونه دو ساعت راهه و اذیتاش.
و رسیدگی به شوهر و... :)
خلاصه با این اوضاع و احوال واقعا خدا کمکم کرد که دیروز به ماشین نرسیدم و موفق نشدم بیام مطب که این وضعو ببینم و حرص بخورم و سختی بکشم.
چقد غصه خوردم که سیصد تومن ضرر کردم ولی چقد خوب شد اتفاقا. چون اون موقع هم کاستا خزاب بوده و باید ر اوج خستگی باهاشون بحث میکردم و احتمالا پولمم کامل نمیگرفتم.
عوضش قشنگ کلاس زبانمو با آرامش شرکت کردم بعدشم خونه خاهرم خابیدم.