توسط ...
| یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱ | 23:26
دیشب یه لحظه زلزه احساس کردیم. پدر و مادرم سراسیمه اومدن و گفتن اماده شم بریم حیاط. منم پوکر فیس داشتم نگاهی به معنای "برو بابا حال داری" بهشون کردم و گفتم برای چی؟
گفتن زلزله اومده از پس لرزه هاش نمیترسی؟
خلاصه به زور بردنم پایین و بعدش حال نداشتم برگشتم بالا
واقعیتش یکم نگران خودم شدم.
حس میکنم زیادی بیخیال شدم، نکنه دارم ناشکری میکنم نسبت به زنده بودنم؟
راستی این روزا چرا اینقدر خواب الوم؟