انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

زمزمه های سرد نیمه شب

توسط ... | جمعه هفتم بهمن ۱۴۰۱ | 0:56

همونطور که گفتم آثار خورد شدنم بر اثر حادثه اخیر هنوز تو وجودم هست.

و ترس و ابهام موجود و البته خلا و بیکاری

یه جوریم، بیحال... دوست دارم بالا بیارم. نه بخاطر مریضی، دوست دارم تمام چیزای بدی که تجربه کردم رو با یه عوق کش دااار بالا بیارم و سبک بشم.

الانم که دراز کشیدم بازم آروم نیستم و دلم میخواد ذوب شم و برم تو زمین. نه مثل اون اصطلاح خجالت و اینا که میگه اب شم برم تو زمین. نه

یه حسیه که توصیفش دقیقا اینه. انگار هر چقدر دراز بکشی و شل بیفتی به اندازه کافی لش نکردی و بازم نیاز داری بی حرکت تر شی‌ و رسما ذوب شی و بچسبی به زمین که افسردگیت کامل شه.

+ امروز کل روز مشغول این بودم که برای پدرم ماه-واره پخش کنم با یه اینترنت داغغغغوووون. اینترنتا رو ریده بودن کلا.

وسطاش خیلی ناراحت و ناامید یه لحظه سرمو انداختم پایین و معذرت خاستم.

بعد به خودم اومدم و گفتم من چرا دارم معذرت خاهی میکنم؟

مگه تقصیر منه نت قطعه؟ یا تقصیر منه بابام ماه-واره نداره؟

چه چیزی باعث شده که برای هرچیزی تو زندگی خودمو سرزنش کنم؟

چرا انقدر غصه همه چیو میخورم و تو سر خودم میزنم که به این روز بیفتم؟

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .