توسط ...
| چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ | 21:0
آه
پست قبلی و پستای اون زمانای قدیم خودمو خوندم و چقد دلم برای خودم سوخت.
از سال 98 همیشه دلم برای خودم میسوخت. ولی الان که بیکار شدم، اولین باریه تو زندگیم که بقیه دلشون به حالم میسوزه.
آه هلی... بیا بغلم... چقدر سختی کشیدی... چقدر تلاش کردی و نرسیدی...
برای یک بار تو زندگیمم که شده، میخوام خودم رو گناه کار ندونم و قبول کنم که تلاشم رو کردم و شرایط نبود... جامعه و جبر جغرافیا نذاشت...